در حال بارگذاری اطلاعات ...
درباره ما
    برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!

    میدانی چرا؟!

    امامِ گذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،

    اما امامِ حاضر را باید فرمان ببرند.

    وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...

    حبیب الله نعیمی هستم دانش آموز کلاس سوم ریاضی در دبیرستان تیزهوشان میناب.
    در غنی سازی این وبلاگ! از حسینیه شبکه اجتماعی نت ایران و سایت تخصصی امام حسین (ع) یاری گرفتم. امید است با نظر دادن به مطالب ما را در رشد و پیشرفت وبلاگ یاری رسانید.
    با دیدن صفحه اصلی وبلاگ جدید ترین مطالب را از دست ندهید!
    التماس دعا
معرفی صفحه
داغی نشانده بر جگرت، یاد کربلا
خون می رود ز چشم ترت، یاد کربلا

زینب، سکینه، گریه و طفل رباب و آب
می آورند در نظرت، یاد کربلا

با زخمی از تسلَیِ زنجیرِ سلسله
مانده به روی بال و پرت، یاد کربلا

با خطبه های بی بدلت زنده کرده ای
در لحظه لحظـۀ سفرت، یاد کربلا

از قتل صبر روضه بخوان ای امام صبر
با سوزِ آه شعله ورت، یاد کربلا

از سجده های لشکر شمشیر و نیزه ها
از خنجر و سر پدرت، یاد کربلا

از لحظه ای که غارت خیمه شروع شد
آتش گرفت دور و برت، یاد کربلا

تا صبح حشر ضامن این دین و پرچم است
یاد محرم و صفرت، یاد کربلا

این جلوه های اشکِ عزا در صحیفه است
یاد خدا، شب و سحرت، یاد کربلا

نوشته شده در شنبه 9 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: زینب کیری (س), اشعار ناب ماه محرم, کربلا, تصاویر,
برچسب ها: اشعار, زینب(س), کرب و بلا, تصاویر,
نظرات ()
امام، غریبانه، تنها و تشنه در وسط میدان ایستاده است.
از پشت پرده اشكش به یارانِ شهید خود نگاه مى كند. همه پر كشیدند و رفتند. 
چه با وفا بودند و صمیمى! طنین صداى امام در دشت مى پیچد: 
«آیا یار و یاورى هست تا مرا یارى كند؟».
هیچ جوابى نمى آید. كوفیان، سرِ خود را پایین گرفته اند. آرى! دیگر هیچ خداپرستى 
در میان آنها نیست. اینان همه عاشقان دنیا هستند!
صداى «آب، آب» در خیمه ها پیچیده است. همه، تشنه هستند، 
امّا این دشت دیگر سقّایى ندارد. خداى من! شیرخوار حسین از تشنگى بى تاب شده است.
امام، خواهر را صدا مى زند: «خواهرم، شیرخواره ام را بیاورید».
على اصغر، بى تاب شده است. زینب او را از مادرش رباب مى گیرد و در 
آغوش مى فشارد و روى دست برادر قرار مى دهد. امام شیرخوار خود را در 
آغوش مى گیرد، او را مى بوید و مى بوسد: «عزیزم! تشنگى با تو چه كرده است».
امام حسین(ع)، على اصغر را به میدان مى برد تا شاید از دل سنگ این مردم، 
چشمه عاطفه اى بجوشد! شاید این كودك سیراب شود!


او طاقت دیدن تشنگى على اصغر را ندارد. اكنون امام در وسط میدان ایستاده است. 
در دور دست سپاه، همه از هم مى پرسند كه حسین(ع) چه چیزى را روى دست دارد. 
آیا او قرآن آورده است؟
امام فریاد برمى آورد: «اى مردم!اگر به من رحم نمى كنید، به كودكم رحم كنید».
عمرسعد با نگرانى، سپاه كوفه را مى بیند كه تاب دیدن این صحنه را ندارند. 
آرى! امام حجت دیگرى بر كوفیان آشكار مى كند. على اصغر با دستان كوچكش 
بر همه قلب ها چنگ زده است. چه كسى به این صحنه پایان خواهد داد؟ 
سكوت است و سكوت!
ناگهان حَرْمَله تیرى در كمان مى گذارد. او زانو مى زند. 
سپاه كوفه با همه قساوتى كه در دل دارند چشمانشان را مى بندند و تیر رها مى شود. 
خداى من چه مى بینم، خون از گلوىِ على اصغرمى جوشد.
اینك این صداى گریه امام است كه به گوش مى رسد.
او دست خود را زیر گلوىِ على اصغر مى گیرد و خون او را به سوى 
آسمان مى پاشد.تو نمى گذارى حتّى یك قطره از خون على اصغر به زمین بریزد.

دسته طویریج بزرگترین مراسم عزای حسینی در جهان به شمار می رود 
که هر سال روز علاشورا بعد از نماز ظهر و عصر از منطقه
"قنطره السلام" واقع در 2 کیلومتری شرق کربلای معلی و از 
سمت شهر طویریج به سمت کربلا به حرکت در می آید. 
این هیات توسط علمای دین از جمله آل القزوینی و شخصیتهای سرشناس 
شهر از جمله آل عنبر، عشائر بنی حسن، آل فتله، الدعوم و ... اداره می گردد. 
در این مراسم که روز عاشورا برگزار می گردد جمعیت عظیمی به نشان پاسخ 
به ندای (ألا هل من ناصر ینصرنا.. ألا هل من ذابٍّ فیذبُّ عنا..) 
امام حسین علیه السلام به سمت کربلا حرکت نموده و شعار 
(لبیک یا حسین) و ( یالثارات الحسین) سر می دهند. 
عزای طویریج صبح روز عاشورا از شهر طویریج از توابع شهرستان
الهندیه واقع در 20 کیلومتری حرکت خود را به سمت شهر کربلا آغاز 
نموده و پیش از ظهر در منطقه ای بنام قنطره السلام واقع در 2 کیلومتری 
شهر کربلا توقف نموده و پس از ادای فریضه ظهر و عصر، هیات حرکت خود 
را به سمت کربلای معلی ادامه می دهد. این هیات با جمعیتی چند صد هزار 
نفری از اهالی شهر طویریج و مردم کربلا و همچنین زائران و مجاوران حرمین 
کربلا که در طول مسیر به این هیات ملحق می شوند در بدو ورود به شهر کربلا 
به خیمه گاه حسینی وارد شده و پس از عبور از صحن مطهر حسینی به 
سمت صحن مطهر حضرت عباس علیه السلام به حرکت خود ادامه می دهند. 
جمعیت شرکت کننده در این مراسم شعارهائی از جمله 
(أبد والله ما ننسى حسینا) و (وا حسین) و شعارهای حسینی دیگر سر می دهند. 
این مراسم گذشته ای طولانی دارد. نقل شده که در یکی از سالها 
مرحوم علامه سید مهدی بحر العلوم روز عاشورا بهمراه تنی چند از طلاب و 
خواص خویش برای استقبال عزادارانی که از منطقه طویریج در 4 فرسخی 
کربلا می آمدند به دروازه شهر رفت. این هیات آن زمان نیز بواسطه حرارات 
زاید الوصف عزادارن که صدها هزار نفر را شامل می گردید، 
در سطح شهر زبانزد خاص و عام بوده است. 
مردان در این هیات با پای برهنه چنان بر سینه می زدند که گویا عزیزی 
را تازه از دست داده اند. هنگامی که هیات به محل استقرار علامه بحر العلوم 
رسید، اطرافیان از رفتار علامه شگفت زده شدند. علامه بحر العلوم به 
محض مشاهده هیات عمامه از سر انداخته، پیراهن از تن به درآورده و 
با همراهی عزاداران به سمت کربلا فریاد واحسیناه واحسیناه سر می داد. 
اطرافیان علامه که نگران آسیب رسیدن به ایشان بودند، مرحوم بحر العلوم را 
احاطه نموده تا آنکه پس از اتمام مراسم عزاداری ایشان به حال طبیعی باز گشتند. 
اطرافیان علامه نقل می کنند که علامه به شدت توان خویش را از 
دست داده بود و صورتش برافروخته بود. وقتی علت این رفتار ناگهانی را 
از مرحوم بحر العلوم جویا شدند ایشان فرمود: 
هنگامی که هیات به من نزدیک گردید، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 
را دیدم که با سر و پای برهنه بهمراه عزاداران به همراه سینه زنان اشک می ریزند. 
با دیدن این صحنه، اختیارم از دست برفت و وارد هیات شدم 
تا بهمراه امام زمان علیه السلام عزاداری و سینه زنی نمایم. 


نمایى از بالاى پل منطقه باب طویریج كه در آن عزاداران حسینى درحال برپایى مراسم ركضة طویریج می باشند.


نمایى از محل آغاز ركضة طویریج كه عزاداران هروله كنان از انجا به سمت حرم مطهر امام حسین علیه السلام و حضرت عباس علیه السلام در حال حركت هستند.





نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس), دلدادگان, تصاویر, کربلا,
برچسب ها: کرب و بلا, تصاویر, جهان بین,
نظرات ()
آخ از کربلا........

این روزها بیشتر از همیشه دلم هوای حرم میخواهد

آنجا بهشتی است که با هر دینی و با هر حس و حالی بروی

محال است بی اختیار اشک نریزی...

محال است دلت زیر و رو نشود

محال است زانوهایت سست نشود

محال است جگرت نسوزد....

محال است مبهوت عظمتش نشوی....

صدای

یا بُنیّ

مادرم...

برای همیشه ی عالم آنجا ضبط شد..

و کسی چه میداند چه غوغایی شد............


و کسی چه میداند

مصیبت حسین علیه السلام چیست..

و کسی چه میداند بهشت کربلا چه بهشتی است....

و کسی چه میداند...........

این روزها بیشتر از همیشه دل تنگ هوای حرمم.............

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس), حرف حساب, تصاویر, کربلا, اشعار ناب ماه محرم,
برچسب ها: اشعار, تصاویر, کرب و بلا,
نظرات ()
همزمان با ۱۳ محرم الحرام، زنان قبیله بنی اسد طبق رسم تاریخی، 
وارد كربلای معلی شدند و صحنه‌هایی تكان دهنده در عشق به 
اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایش آفریدند.

به گزارش «پایگاه تخصصی امام حسین علیه السلام»، به نقل تاریخ،
زنان قبیله بنی اسد سه روز پس از عاشورای سال ۶۱ هجری برای 
برگزاری مراسم كفن و دفن امام حسین علیه السلام و یاران باوفایش وارد
كربلا شده بودند و اینك پس از ۱۴ قرن این زنان، به دنبال تكرار حال و 
هوای ان روز حزن انگیز هستند.
زنان این قبیله در حالی كه كفن و بوریا در دست داشتند، 
شعارهایی چون لبیك یا حسین علیه السلام، لبیك یا زینب سلام الله علیها 
و شعاری مانند «ابد والله یا زهراء ما ننسی حسینا» 
(یا زهرا ما تا ابد حسین  علیه السلام را فراموش نخواهیم كرد)
 سر می‌دادند.
این مراسم به حدی تكان دهنده بود كه دل هر عاشق 
حضرت سید الشهدا علیه السلام را به درد می‌آورد و 
فضایی حزن انگیز در كربلای معلی ایجاد كرده بود.
بنی اسد، نام تیره‏ ای از قبایل عرب، از فرزندان اسد بن خزیمه بن مدركه است، 
این قبیله‏ توفیق و افتخار دفن پیكر مطهر حضرت سید الشهدا علیه السلام و انصار 
آن حضرت را پس از واقعه‏ كربلا در سال ۶۱ هجری قمری داشتند.













نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: تصاویر, کربلا, اخبار, دلدادگان, احرام محرم(حیای مقدس), حضرت اباعبدالله الحسین(ع),
برچسب ها: تصاویر, خبر, کرب و بلا,
نظرات ()
رسیده بودیم کربلا.
چشمام جایی رو نمیدید.
چیزی هم نمی شنیدم.

فقط تند و تند گام برمیداشتم که برسم بین الحرمین.

ایستادم.
چشمام باز شد.
باز شد به جمال یک گنبد طلایی که زیر نور خورشید 
می درخشید.

هنوز چیزی نمیشنیدم.

خواستم بی درنگ سلام بدم "السلام علیک یا اباعبدلله "، 
که سرم چرخید و دیدم یه گنبد طلایی دیگه در طرف راستم زیر نور خورشید دلبری میکنه.

یک لحظه خشک شدم.

بغض کردم .

نمیدونستم کدوم سمت باید به کی سلام بدم ...

نمی دونستم این گنبد اربابه یا گنبد ساقی لب تشنه ها.

چشم هامو بستم ، همزمان یه چیز هایی ریخت روی گونه هام، دستم رو گذاشتم روی قلبم،
من موندم و همون سلام همیشگی:
.
.
.
.
.
"السلام علی الحسین(ع) و علی علی بن الحسین(ع) و 
علی اولاد الحسین (ع) و علی اصحاب الحسین(ع)و علی عباس ِ الحسین(ع)..."

نوشته شده در دوشنبه 27 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس), اشعار ناب ماه محرم, حرف حساب, تصاویر, کربلا,
برچسب ها: کرب و بلا, تصاویر,
نظرات ()
دیگر هیچ كس از جوانان بنى هاشم غیر از عبّاس نمانده است.
تشنگى در خیمه ها غوغا مى كند، آفتاب گرم كربلا مى سوزاند. گوش كن!
آب، آب!
این صداى عطش كودكان است كه صحراى گرم كربلا را در برگرفته است. 
عبّاس تاب شنیدن ندارد. چگونه ببیند كه همه از تشنگى بى تابى مى كنند.
اكنون عبّاس نزد امام مى آید. اجازه مى گیرد تا براى آوردن آب به سوى فرات برود. 
هیچ كس نیست تا او را یارى كند؟ كاش یاران باوفا بودند و عبّاس را همراهى مى كردند. 
عبّاس مشك آب را برمى دارد تا به سوى فرات برود.
صبر كن، برادر! من هم با تو مى آیم.
این بار امام حسین(ع) به همراهى عبّاس مى رود. دو برادر با هم به سوى فرات 
هجوم مى برند. صدایى در صحرا مى پیچد: «مبادا بگذارید كه آنها به آب برسند، 
اگر آنها آب بنوشند هیچ كس را توان مبارزه با آنها نخواهد بود».
حسین و عبّاس به پیش مى تازند. هیچ كس توان مقابله با آنها را ندارد. 
صداى «الله اكبر» دو برادر در دل صحرا، مى پیچد.
دستور مى رسد: «بین دو برادر فاصله ایجاد كنید سپس تیر بارانشان كنید».
تیراندازان شروع به تیراندازى مى كنند.
خداى من! تیرى به چانه امام اصابت مى كند. امام مى ایستد تا تیر را بیرون بكشد. 
خون فواره مى كند. امام، خون خود را در دست خود جمع مى كند و
 به سوى آسمان مى پاشد و به خداى خود عرضه مى دارد: «خدایا! من 
از ظلم این مردم به سوى تو شكایت مى كنم».
لشكر از فرصت استفاده مى كند و بین امام و عبّاس جدایى مى اندازد.
خدایا، عبّاس من كجا رفت؟ چرا دیگر صداى او را نمى شنوم؟
امام به سوى خیمه ها باز مى گردد. نكند خطرى خیمه ها را تهدید كند.
عبّاس همچنان پیش مى تازد و به فرات مى رسد.
اى آب! چه زلال و گوارایى! تشنگى جان او را بر لب آورده است. 
وقتى دست خود را به زیر آب مى زند، او را بیشتر به یاد تشنگى كودكان 
و خیمه نشینان مى اندازد...، لب هاى خشك عبّاس نیز، در حسرت آب مى ماند. 
اى حسین! بر لبِ آبم و از داغ لبت مى میرم!
عبّاس، مشك را پر از آب مى كند. صداى دلنشین آب كه در كام 
مشك مى رود جان عبّاس را پر از شور مى كند.
اكنون مشك پر شده است. آن را به دوش راست مى اندازد و حركت مى كند.
نگاه كن! هزاران گرگ سر راه او قرار گرفته اند. عبّاس نگاهى به 
آنها مى كند و در مى یابد كه هدف دشمن، مشك آب است. 
چهار هزار نفر در مقابلش ایستاده اند آب به خیمه ها نرسد، 
عبّاس مى خواهد آب را به خیمه ها برساند. فریاد مى زند: 
«من از مرگ نمى ترسم. من سپر جان حسینم! من ساقى تشنگان كربلایم»
عبّاس به سوى خیمه ها به سرعت باد پیش مى تازد، تا زودتر آب را به خیمه ها برساند.
سپاه كوفه او را محاصره مى كنند. یك نفر با هزاران نفر روبرو شده است.
عبّاس باید هم مشك را از خطرِ تیرها حفظ كند و هم شمشیر بزند و 
سپاه را بشكافد. او شمشیر مى زند، سپاه كوفه را مى شكافد، مى رزمد، 
مى جنگد و جلو مى رود.
ده ها نفر را به خاك و خون مى نشاند. نگاه او بیشتر به سوى خیمه ها 
است و به مشك آبى كه در دست دارد، مى اندیشد. او بیشتر به فكر مشك 
آب است تا به فكر مبارزه. او آمده است تا آب براى كودكان ببرد، على اصغر تشنه است!
در این كارزار شمشیر و خون، شمشیر نَوْفل به دست راست عبّاس مى نشیند.
بى درنگ شمشیر را به دست چپ مى گیرد و به مبارزه ادامه داده 
و فریاد مى زند: «به خدا قسم، اگر دست مرا قطع كنید من 
هرگز از حسین، دست بر نمى دارم».
خون از دست عبّاس جارى است. او فقط به فكر این است كه هرطور 
شده آب را به خیمه ها برساند. اكنون عبّاس با دست چپ شمشیر مى زند! 
لشكر را مى شكافد و جلو مى رود امّا این بار شمشیر حَكَم بر دست چپ او مى نشیند.
دست چپ سقّاى كربلا نیز قطع مى شود، امّا پاهاى عبّاس كه سالم است.
اكنون او با پا اسب را مى تازاند، شاید بتواند به خیمه ها برسد امّا 
افسوس...! در این میان تیرى به مشك آب اصابت مى كند و این جاست 
كه امید عبّاس نا امید مى شود. آب ها روى زمین مى ریزد. 
او دیگر آبى با خود ندارد، پس چگونه به خیمه ها برگردد؟
گرگ هایى كه از صبح تا كنون در دل كینه او را داشتند، دورش جمع 
مى شوند. آرى، همین عبّاس بود كه چند بار از فرات آب برد. 
تیرى به سینه او اصابت مى كند و نامردى، عمود آهن به سر او مى زند.
عبّاس روى زمین مى افتد و صدایش بلند مى شود: «اى برادر! مرا دریاب».
نگاه كن! اكنون سـرِ عبّاس بر زانوى امام حسین(ع)است و اشك در چشم او.
این صداى امام است كه با برادر خود سخن مى گوید: «اكنون كمر من شكست، عبّاسم».
آرى! عبّاس پشت و پناه حسین بود و با رفتن او دیگر امام حسین(ع)، 
تنهاى تنها شد. صداى گریه امام آن چنان بلند است كه كسى تا به حال گریه او را این گونه
ندیده بود.

امام حج زیاد رفته بود .

پیاده ، سواره ، گاهی حتی پا برهنه.

اما

حج آخرش فقط مخصوص خودش بود.

احرامش با لباس پاره بود ،

لبیکش آن طور ،

طوافش هفت دور نبود هفتاد دور ، هفتاد بار.

گاهی دور خیمه ها گاهی دور شهدا .

سعی اش هم سعی خاص بود ؛

از میدان جنگ تا خیمه ها ،

از خیمه ها تا جنازه ها

و قربانی که از شش ماهه داشت تا هشتاد ساله.

نه یکی ، نه دوتا ، ... بیشتر از هفتاد قربانی.

حج آخر حسیـــــن(ع) مخصوص خودش بود ،

مخصوص زیارت خدا .

* غارت سلاح و لباس‌هاى امام علیه‌السلام‏

سپاه غارتگر ابن سعد، پس از شهادت امام علیه‌السلام براى غارت لباس‌ها 
و سلاح امام علیه‌السلام هجوم آوردند. حتى برخى آنقدر رذالت و پستى به 
خرج دادند که پیش از شهادت امام علیه‌السلام به این کار اقدام نمودند. 
در این بخش از تاریخ کربلا شگفتى‌‏هایى در کتب مقاتل نقل شده است که هر 
یک از دیگرى عبرت‏‌انگیزتر است و ما بخشى از آن را در اینجا مى‌‏آوریم از جمله: 
«مالک بن بشیر کندى» کلاه آن حضرت را که با ارزش بود به‏ یغما برد و چون 
آن را به خانه‏‌اش برد، همسرش به وى گفت: 
«اموال پسر پیغمبر را غارت مى‏‌کنى و آن را به خانه مى‌‏آورى؟! 
از نزد من خارج شو که خدا قبرت را از آتش پر کند» 
این مرد تا زنده بود با فقر و تنگدستى دست و پنجه نرم کرد و دستهایش خشک شد 
و در زمستان خون و چرک از آن جارى بود.

«بحر بن کعب» جامه آن حضرت را گرفت و پوشید و به نقل سید بن طاووس 
پاهاى او خشک شد و زمین گیر گشت.

«اسحاق بن حویّة» پیراهن حضرت را که یکصد و هفده سوراخ از آثار نیزه و 
شمشیر و تیر در آن بود، گرفت و پوشید و به برص گرفتار شد.

عمامه آن بزرگوار را «اخنَس بن مَرثَد» گرفت و به سر نهاد و دیوانه شد!

زره مخصوص آن حضرت را که فقط جلو را مى‌‏پوشاند و پشت نداشت 
«عمر بن سعد» گرفت و زره دیگر آن امام شهید را 
«مالک بن نمیر» گرفت و پوشید و بنا به روایتى مجنون شد.

«قیس بن اشعث» حوله مخصوص حضرت را گرفت و پس از آن به 
«قیس قطیفه» مشهور شد و بنا به نقل خوارزمى، به مرض جذام گرفتار شد 
و افراد خانواده‏‌اش از او کناره گرفتند.

«اسود بن خالد» کفش‏‌هاى حضرت را برداشت.

«بجدل بن سلیم کلبى» انگشتر امام علیه‌السلام را با قطع انگشت آن حضرت 
به چنگ آورد. بنا به نقل سید بن طاووس این انگشتر غیر از آن انگشترى است که 
از ذخائر نبوت است و امام آن را به فرزندش على بن الحسین علیه‌السلام داده است.

شمشیر حضرت را «جُمیع بن خلق» یا «اسود بن حنظله» گرفت و این شمشیر 
غیر از ذوالفقار است که از ذخائر امامت شمرده مى‏‌شود.

در واقع هر کدام به غارت‏ چیزى از مختصات حضرت افتخار مى‏‌کردند ولى افتخارى 
که سرانجام سبب شرمندگى همه آنها شد.

غارت لباس‌ها و سلاح‌‏ها نسبت به سایر شهدا نیز اتفاق افتاد. 
به گونه‌‏اى که سپاه کوفه بدن‌هاى آن عزیزان خدا را برهنه و عریان روى خاکها رها کردند.

نوشته شده در یکشنبه 26 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حضرت اباعبدالله الحسین(ع), احرام محرم(حیای مقدس), حرف حساب, تصاویر, کربلا,
برچسب ها: روایات, کرب و بلا, تصاویر,
نظرات ()
صفحات دیگر
كل صفحات 3 |  1, 2, 3,
آخرین مطالب ارسالی
آمار و امكانات
  • آخرین بروزرسانی :
  • تعداد كل مطالب :
  • تعداد کل نویسندگان :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • بازدید کل :
  • آخرین بازید از وبلاگ :
آمار و امكانات
این صفحه را به اشتراک بگذارید
RSS
ساعت فلش مذهبی تاریخ روز
دعای فرج
روزشمار محرم عاشورا
دعای عظم البلا دانشنامه عاشورا
زیارت عاشورا آیه قرآن تصادفی مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی آیه قرآن پخش زنده حرم

مهدی بیا

پیج رنک گوگل
Up Page
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic