در حال بارگذاری اطلاعات ...
درباره ما
    برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!

    میدانی چرا؟!

    امامِ گذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،

    اما امامِ حاضر را باید فرمان ببرند.

    وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...

    حبیب الله نعیمی هستم دانش آموز کلاس سوم ریاضی در دبیرستان تیزهوشان میناب.
    در غنی سازی این وبلاگ! از حسینیه شبکه اجتماعی نت ایران و سایت تخصصی امام حسین (ع) یاری گرفتم. امید است با نظر دادن به مطالب ما را در رشد و پیشرفت وبلاگ یاری رسانید.
    با دیدن صفحه اصلی وبلاگ جدید ترین مطالب را از دست ندهید!
    التماس دعا
معرفی صفحه
داغی نشانده بر جگرت، یاد کربلا
خون می رود ز چشم ترت، یاد کربلا

زینب، سکینه، گریه و طفل رباب و آب
می آورند در نظرت، یاد کربلا

با زخمی از تسلَیِ زنجیرِ سلسله
مانده به روی بال و پرت، یاد کربلا

با خطبه های بی بدلت زنده کرده ای
در لحظه لحظـۀ سفرت، یاد کربلا

از قتل صبر روضه بخوان ای امام صبر
با سوزِ آه شعله ورت، یاد کربلا

از سجده های لشکر شمشیر و نیزه ها
از خنجر و سر پدرت، یاد کربلا

از لحظه ای که غارت خیمه شروع شد
آتش گرفت دور و برت، یاد کربلا

تا صبح حشر ضامن این دین و پرچم است
یاد محرم و صفرت، یاد کربلا

این جلوه های اشکِ عزا در صحیفه است
یاد خدا، شب و سحرت، یاد کربلا

نوشته شده در شنبه 9 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: زینب کیری (س), اشعار ناب ماه محرم, کربلا, تصاویر,
برچسب ها: اشعار, زینب(س), کرب و بلا, تصاویر,
نظرات ()
هنگامی که از امام سجاد (ع) سؤال کردند در این سفر کجا از همه بیشتر به شما سخت گذشت
امام فرمودند :
الشام ، الشام ، الشام
.
(سوگنامه آل محمد، ص408؛ ناسخ التواریخ، ص304)

ذکر مصیبت می‌کند: الشام الشام

تا یاد غربت می‌کند: الشام الشام

منزل به منزل درد و داغ و بی کسی را

یک جا روایت می‌کند: الشام الشام

موی سپید و چهره ای در هم شکسته

از چه حکایت می‌کند: الشام الشام

هر روز با اندوه و آه و بی شکیبی

یاد اسارت می‌کند: الشام الشام

در این دیار پُر بلا هر کس به نوعی

عرض ارادت می‌کند: الشام الشام

یک شهر چشم خیره وقت هر عبوری

ابراز غیرت می‌کند: الشام الشام

هر سنگ با پیشانی مجروح خورشید

تجدید بیعت می‌کند: الشام الشام

قرآن پرپر روی نیزه غربتت را

هر دم تلاوت می‌کند: الشام الشام

قلب تو را یک مرد رومی با نگاهش

بی صبر و طاقت می‌کند: الشام الشام

هر جا که دارد خوف از جان تو، عمه

خود را فدایت می‌کند: الشام الشام

جان می دهی وقتی به لبهایی مقدس

چوبی جسارت می‌کند: الشام الشام

کنج تنوری حنجری آتش گرفته

ذکر مصیبت می‌کند: الشام الشام
نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس),
برچسب ها: روایات, شام, زینب(س),
نظرات ()
بسم الله الرحمن الرحیم

می خواست ذکر مصیبت بخواند گفت:
یک وقتی هم رسید که زینب سلام الله علیها و بچه های 
باقی مانده از کاروان ، بعد از تمام آن مصیبت ها

آب نوشیدند........

و خدا میداند که آن لحظه چه غوغایی بود...

و خدا میداند زینب سلام الله علیها چه حالی داشتند..

.

.

همین!!
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: تصاویر, حرف حساب, احرام محرم(حیای مقدس), زینب کیری (س),
برچسب ها: اشعار, تصاویر, زینب(س),
نظرات ()
تمامی مردم به کاخ ابن زیاد دعوت شده بودند. ابن زیاد نقشه‌های 
فراوانی برای این مراسم داشت. به محض اینکه سر مقدس ابی عبدالله 
در مجلس  وارد شد، گویی خورشید نمایان گردیده بود. 
سر در طشتی روبروی ابن زیاد (لعنه الله علیه) قرار گرفت.

تمامی مردم به کاخ ابن زیاد دعوت شده بودند. ا
بن زیاد نقشه‌های فراوانی برای این مراسم داشت. به محض اینکه سر مقدس 
ابی عبدالله در مجلس  وارد شد، گویی خورشید نمایان گردیده بود. 
سر در طشتی روبروی ابن زیاد لعنه الله علیه قرار گرفت.(1)
دیوار های دارالاماره سیل خون و آتش سرازیر می‌کردند.(2)
نور چشم های پیامبر را در هیئت اسیران وارد مجلس کردند. 
همه چیز حاضر بود. دیگر همه چیز آماده بود. ابن زیاد لبخند نحسی زد. 
دست بر چوبدستی برد. چوبدستی خود را به دندان‌های کسی می‌زد که بارها
خود را در آغوش پیامبر احساس کرده بود.(3) چوبدستی به دندان‌هایی
اصابت می‌­کرد که بوسه گاه پیامبر بود.(4) ابن زیاد گفت 
((به راستی چهره ای زیبا و دندان هایی سفید داشته‌ای یا اباعبدالله!
اما چرا اینقدر زود پیر شده ای؟)) (5) نمی‌دانم؛ اما گمان کنم تو نیز 
اگر پسرت را میان گرگ هایی می­‌دیدی که... ناگهان شمشیر ها در 
گوشه ای از میدان بالا و پایین می‌رفت. ابا عبدالله نگران شد. 
بر روی اسب به سرعت خود را به آنجا رساند. اشرار را دور کرد... ابن زیاد! 
تو هم اگر می­‌دیدی که پسرت را چه ها که نکرده اند این گونه موهایت سفید می­‌شد. 
این چه گستاخی است با حجت خدا. آیا آن چوبدستی نعمت خدا نیست؟ 
آیا تو روزی خوار خدا نیستی؟ آیا اصلا می­‌توانی تصور کنی چه می­کنی؟ 
نه مسلما نه؛ چرا که شکم هایتان از مال حرام پر شده است. 
ابن زیاد سر شومش را بلند کرد به اسیران نگاهی انداخت. 
زنی را در کنجی از قصر دید. با اینکه او را شناخت پرسید: 
آن زن کیست؟ جوابی نیامد. سه بار تکرار کرد تا از چابلوسانش جوابی 
رسید که اِنَّها زینب بنت علی بن ابیطالب. این زینب است. 
چه والا مقام است این بانو که باعث زینت شخصی است که زینت تمام کائنات است. 
آری زینب زینت پدرش امیر المومنین است. 
ابن زیاد ملعون شروع به سخن کرد خدا را سپاس که شما را رسوا نمود و 
مردان شورشگرتان را از میان برداشت و دروغتان را فاش نمود. 
زینب برخاست. خطاب به ابن زیاد گفت: سپاس خدایی را که ما را 
به شرافت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گرامی داشت و 
ما را پاک نمود از هر آنچه بدی است و بدان که تنها انسان های فاسق و 
بد کار رسوا می­‌شوند نه خاندان عصمت! عبید الله از شهامت و سخنان او 
-که گویی از لبان امیر المؤمنین علی بن ابیطالب سخن می­‌گفت- به شگفت آمد 
و گفت: کیف رایت صنع الله باهل بیتک؟ کار خدا را با خاندان و برادرت چگونه دیدی؟ 
زینب پاسخ داد: ما رایت الا جمیلا...(6) آری ابن زیاد! با کسانی در افتادی 
که نمی‌توانی آنان را از بین ببری؛ هر چند تمام عزیزانشان را تکه تکه کرده باشی. 
اینان رشته های متصل به عرش الهی هستند. زینب جان! 
چگونه می‌توان در فوج وقایع عاشورا جز زیبایی چیزی ندید. 
چطور می‌توانی سر برادرت را ببینی اما آن را هم زیبا ببینی! 
عجب صبری داری! ابن زیاد دید که دیگر نمی­‌شود با این عالمه بدون معلم ادامه داد؛ 
پس روی سخن را به سمت مرد کاروان کرد و گفت : تو کیستی؟ 
گفت: من علی بن الحسینم. پرسید: مگر خدا علی را نکشت؟ 
قاطعانه پاسخ داد: من برادری داشتم که از خودم بزرگتر بود و نام او را نیز علی 
گذاشته بودند؛ آری مردم او را کشتند. ابن زیاد عصبانی شد؛ گفت: بلکه خدا او را کشت. 
امام سجاد علیه السلام گفت: آرى، هر كس كه بمیرد، 
خدا او را مى‏‌میراند؛ چرا كه مرگ و زندگى به دست خداست؛ 
امّا سپاه تو برادرم را كشت! ابن زیاد فریاد زد: ببرید این مرد را گردن بزنید 
که این چنین گستاخانه در دربار من سخن می­‌گوید. اینجاست که زینب جلو آمد. 
سر برادر زاده اش را در آغوش گرفت. ابن زیاد! 
هر چه از ما خون ریختی برایت بس است. اگر بخواهی این را بکشی 
باید من را هم بکشی! ابن زیاد تحمل نکرد. حریف‌شان نمی­‌شد.
دستور داد که علی بن الحسین را به حال خود بگذارند.(7) حضور اینان در
 کوفه برایش گران تمام می­‌شد. دستور داد که در خانه ای کنار 
مسجد جامع بمانند تا هر چه سریعتر آنان آماده سفر طولانی تری شوند؛ 
اما زینب سلام الله علیها شرط کرد که هیچ زن عربی به دیدن آنان نیاید
مگر از کنیزان که مثل آنان اسیر باشند.(8) چه کشیده دختر امیرالمؤمنین!
 آری آرام آرام باید به سمت شام رفت. گویی رقیه دلش برای پدرش تنگ شده است...
 
نویسنده: تحریریه سایت تخصصی امام حسین علیه السلام - سید محمد بنایی
 
پی‌نوشت:
______________________________
1- موسوعه الامام الحسین علیه السلام / جلد5 / صفحه 872
2- همان / صفحه 760
3- همان / صفحه 716
4- همان / صفحه 731
5- همان / صفحه 730 (... قد اسرع الشیب الیک یا اباعبدالله...)
6- همان / جلد 6 / صفحه 14
7- همان / صفحه 37
8- همان / صفحه 66 و 67
نوشته شده در دوشنبه 27 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس), زینب کیری (س), دلدادگان, مقالات,
برچسب ها: روایات, زینب(س),
نظرات ()
هر وقت دستت رو بستند بگو : یاعلی

هر وقت سیلی خوردی بگو : یا زهرا

هر وقت بی یاور شدی بگو : یا حسن

هر وقت آب خوردی بگو : یاحسین

هر وقت تشنه شدی و آب نخوردی بگو : یا ابوالفضل

اما

هر وقت

تشنه شدی ،

آب نخوردی ،

دستتو بستند ،

بی یاور شدی ،

سیلی خوردی و...

بگو :

امان از دل زینب!
نوشته شده در دوشنبه 27 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس), اشعار ناب ماه محرم, حرف حساب,
برچسب ها: اشعار, زینب(س),
نظرات ()
دســـته
دســـته
بغــض ...
در گلـــو ...

زود اســت ...

" تـکیـه " هــا را
جــمع نــکنید...

هــنوز
کــاروان در راه ست و
خــرابــه در پیــش ...

زیــنب (س)
" تکیــه " گــاهی
نــدارد ...

الســلام علیكــــــــ
یا ام المصائب یا زینب كبری (س)

نوشته شده در یکشنبه 26 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: زینب کیری (س), احرام محرم(حیای مقدس), اشعار ناب ماه محرم, تصاویر,
برچسب ها: اشعار, زینب(س), شام, تصاویر,
نظرات ()
پس از آنكه حضرت زینب(س) و سایر زنان وارد مجلس یزید شدند 
و مورد تجلیل و تكریم قرار گرفتند، به یاد تحقیر و اهانت هایى افتادند 
كه در همین مجلس از سوى یزید به ایشان شده بود. از این رو، 
نخست مشغول ناله و زارى شدند.

پس از لحظاتى یزید از پشت پرده سر بر كشید و از آنان معذرت خواهى 
كرد و به حضرت زینب(س) گفت: ناله و شیون چه فایده دارد؟! 
صبر و بردبارى پیشه ساز! و از هم اكنون شما این اختیار را دارید 
که در دمشق باشید یا به مدینه بروید. و ضمناً هر نوع حاجتى دارید بگویید تا بر آورده نمایم.

در این هنگام حضرت زینب (س) بدون اینكه اظهار كوچكى و زبونى كند، 
یزید را یا بن الطلقاء خطاب کرد و سه چیز از او درخواست كرد:

1- عمامه نیایش پیغمبر(ص) كه آن را از سر امام حسین(ع) برداشته بودند.

2- مقنعه مادرش حضرت فاطمه(س) كه آن را از زینب (س) ربوده بودند.

3- پیراهن برادرش حسین(ع) را كه از بدنش بیرون آورده بودند.

نوشته شده در شنبه 25 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس), زینب کیری (س), تصاویر, مقالات,
برچسب ها: روایات, شام, زینب(س),
نظرات ()


هنگامى که زنان کوفه با مشاهده اوضاع و احوال کاروانیان حسینى، 
زارى مى‏کردند، و گریبانهاى خود را چاک مى‏زدند و مردان کوفى نیز 
بهمراه آنان مى‏گریستند و بیتابی‌ها مى‏کردند، حضرت زینب علی‌ها السلام بر 
سر مردم نهیب زد که: «خاموش باشید!»

با این نهیب، نه تنها آنه جماعت انبوه ساکت شدند بلکه زنگ شتران نیز از صدا افتاد.

آنگاه حضرت زینب علی‌ها السلام پس از حمد و ستایش پروردگار و 
درود بر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم خطاب به آنان فرمود: 
«اى مردم کوفه! اى جماعت نیرنگ و افسون و بى بهرگان از غیرت و 
حمیت! اشک چشمتان خشک مباد و ناله‌هایتان آرم نگیرد، مثل شما مثل آن
 زنى است که تار و پود تافته خود را در هم ریزد و رشته‏هاى آن را از 
هم بگسلد، شما سوگند‌هایتان را دست آویز فساد و نابودى خود قرار دادید.

شما چه دارید جز لاف و غرور و دشمنى و دروغ؟! و بسان کنیزان 
خدمتکار، چاپلوسى و سخن چینى کردن؟! و یا همانند سبزه‏اى که از 
فضولات حیوانى تغذیه مى‏کند و بر آن مى‏روید، و یا چون نقره‏اى که 
روى گور‌ها را بدان زینت و آرایش کنند، داراى ظاهرى فریبنده و زیبا، 
ولى درونى زشت و ناپسند!

براى (آخرت) خود، چه بد توشه‏اى اندوخته و از پیش فرستادید تا خداى را 
به خشم آورید و عذاب جاودانه او را به نام خود رقم زنید! آیا شما 
(شمایى که سوگند‌هایتان را ندیده گرفتید، و پیما‌‌نهایتان را گسستید) 
براى برادرم - حسین - گریه مى‏کنید؟! بگریید که شایسته گریستنید، 
بسیار بگریید و اندک بخندید که ننگ (این کشتار بیرحمانه) گربیانگیر 
شما است و لکه این ننگ (ابدى) بر دامان شما خواهد ماند، آن چنان 
لکه ننگى که هرگز از (دامان) خود نتوانید شست.

و چگونه مى‏خواهید این لکه ننگ را بشویید در حالى که جگر گوشه 
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و سید جوانان بهشت را 
(به افسون و نیرنگ) کشتید؟!‌‌ همان کسى که در جنگ، سنگر و پناهگاه 
شما بود و در صلح مایه آرامش و الیتام شما، و نه به مثابه زخمى که با 
دهان خون آلوده به روى شما بخندد. در سختی‌ها و دشواری‌ها، امیدتان 
به او بود و در ناسازگاری‌ها و ستیزه‏‌ها، به او روى مى‏آوردید.

آگاه باشید که توشه راهى که از پیش براى سفر (آخرت) خود فرستادید 
بد توشه‏اى بود، و بار سنگین گناهى که تا روز قیامت بر دوش‌هایتان 
سنگینى خواهد کرد، گناهى بس بزرگ و ناپسند است.

نابودى باد شما را، آنهم چه نابودى! و سرنگونى باد (پرچم) شما را، 
آنهم چه سرنگونى!

تلاش (بى ثمرتان) جز ناامیدى ثمر نداد، دستان شما (براى همیشه) 
بریده شد و کالایتان (حتى در این بازار دنیا) زیان کرد، خشم الهى 
را به جان خود خریدید و مذلَت و سر افکندگى شما حتمى شد.

آیا شما مى‏دانید که چه جگرى از رسول خدا شکافتید، و چه پیمانى 
گسستید و چه حرمتى از آنان دریدید و چه خونهایى را ریختید؟!!

کارى بس شگفت کردید! آنچنان شگفت که نزدیک است از هراس 
(این حادثه) آسمان‌ها از هم بپاشد! و زمین‌ها از هم بشکافد! و کوه‌ها 
از هم فرو ریزد! مصیبتى بس دشوار و جانفرسا و طاقت سوز و شوم 
و در هم پیچیده پریشانى که از آن راه گریزى نیست، و در بزرگى و 
عظمت همانند درهم فشردگى زمین و آسمان.

آیا در شگفت مى‏شوید اگر (در این مصیبت جانخراش) چشم آسمان، 
خون ببارد؟!

هیچ کیفرى از کیفر آخرت براى شما خوار کننده‏‌تر نیست، و آنان 
(سردمدران حکومت اموى) دیگر از هیچ سویى یارى نخواهند شد، 
این مهلت شما را مغرور نسازد که خداوند بزرگ از شتابزدگى در کار‌ها، 
پاک و منزه است، و از پایمال شدن خون (بیگناهى، چرا) بهراسد 
(که او انتقام گیرنده است) و در کمین ما و شماست...
نوشته شده در شنبه 25 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس), زینب کیری (س), مقالات,
برچسب ها: روایات, شام, زینب(س),
نظرات ()
شب آخر وصیتی دارم

در نماز شبت دعایم کن

ظهر فردا به خنده ای خواهر

راهی وادی منادیم کن

باغ سرسبز خاطراتت را

غصه پاییز میکند زینب

گوش کن شمر خنجر خودرا

آن طرف تیز می کند زینب

عصر فردا از اهل بیت رسول

زهر چشمی شدید میگیرند

وقت تاراج خیمه های حرم

چندکودک ز ترس می میرند...
نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: زینب کیری (س), احرام محرم(حیای مقدس), حرف حساب, اشعار ناب ماه محرم,
برچسب ها: اشعار, زینب(س),
نظرات ()
حضرت زینب(س)

در شام خطاب به یزید معلون که فرمودند:

ای پسر آن کسی که جد من اسیرش کرد و سپس آزادش فرمود: 

آیا این عدالت است که زنان و کنیزان خود را در پناه پرده و مکان 

مناسب قرار دهی؛ ولی دختران رسول خدا(ص) را در حال اسیری 

به این و آن سوی بکشانی. و پرده و پوشش آنها را از بین ببری و 

چهرهایشان را نمایان کنی و دشمنان آنها را شهر به شهر ببرند و 

بومی و غریب به آنها چشم بدوزند و دور و نزدیک صورتهای آنها را ببینند؟!



شگفتا، حضرت زینب(س) در میان آن همه مصایب کمرشکن که دید، 

به نداشتن حجاب اشاره می‌کند و آنچه او را زجر می‌دهد و دلش را می‌گدازد 

ناپوشیدگی چهرة آنان و نگاه نامحرمان به ایشان است.


*********************

ما چقدر به الگو و اسوه صبر کربلا نزدیکیم؟
نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: زینب کیری (س), احرام محرم(حیای مقدس), حرف حساب,
برچسب ها: شام, زینب(س), روایات,
نظرات ()
ما بی خیال سیلی مادر نمیشویم...
ما بی خیال فرق شکافته نمیشویم...
ما بی خیال غیرت عباس نمیشویم...
ما بی خیال گوش سه ساله نمیشویم...
ما بی خیال کرب و بلا نمیشویم...
کلنا عبّاسک یا زینب...
نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: اشعار ناب ماه محرم, عباس بن امیرالمومنین(ع), احرام محرم(حیای مقدس), حرف حساب,
برچسب ها: اشعار, زینب(س), کرب و بلا,
نظرات ()
کیست زینب مطلع دیوان عشق *** سنبل آزاده بستان عشق


کیست زینب اُمّ أب را جانشین *** تربیت گردیده در دامان عشق


کیست زینب دختر شیر خدا *** شیر غم نوشیده از پستان عشق


کیست زینب اسوه شرم و حیا *** قهرمان صبر درمیدان عشق


کیست زینب در کمان دین حق *** تیر چشم منکر قرآن عشق


کیست زینب آن که در نطق و بیان *** هست استاد دبیرستان عشق


کیست زینب عقل را اوج کمال *** عقل اورا در خط فرمان عشق


کیست زینب در شهامت بی نظیر *** آن که اورا داده حق عنوان عشق


کیست زینب آن که با مهر حسین *** کرده برپا درجهان طوفان عشق


کیست زینب خون حق را خون بها *** جان به کف در خدمت جانان عشق


کیست زینب کلُّ ارض کربلا *** مست از پیمانه پیمان عشق


کیست زینب زینت دامان اب *** جسم عشاق جهان را جان عشق
نوشته شده در یکشنبه 19 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: اشعار ناب ماه محرم,
برچسب ها: زینب(س),
نظرات ()
آخرین مطالب ارسالی
آمار و امكانات
  • آخرین بروزرسانی :
  • تعداد كل مطالب :
  • تعداد کل نویسندگان :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • بازدید کل :
  • آخرین بازید از وبلاگ :
آمار و امكانات
این صفحه را به اشتراک بگذارید
RSS
ساعت فلش مذهبی تاریخ روز
دعای فرج
روزشمار محرم عاشورا
دعای عظم البلا دانشنامه عاشورا
زیارت عاشورا آیه قرآن تصادفی مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی آیه قرآن پخش زنده حرم

مهدی بیا

پیج رنک گوگل
Up Page
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic