در حال بارگذاری اطلاعات ...
درباره ما
    برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!

    میدانی چرا؟!

    امامِ گذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،

    اما امامِ حاضر را باید فرمان ببرند.

    وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...

    حبیب الله نعیمی هستم دانش آموز کلاس سوم ریاضی در دبیرستان تیزهوشان میناب.
    در غنی سازی این وبلاگ! از حسینیه شبکه اجتماعی نت ایران و سایت تخصصی امام حسین (ع) یاری گرفتم. امید است با نظر دادن به مطالب ما را در رشد و پیشرفت وبلاگ یاری رسانید.
    با دیدن صفحه اصلی وبلاگ جدید ترین مطالب را از دست ندهید!
    التماس دعا
معرفی صفحه

اقدام بسیجی‌وار شهید شهریاری در برابر خباثت دشمن

این روزها اسم شهید شهریارى را مى‌آوریم، چون این روزها سالگرد شهادت او است؛ بقیّه هم همین‌طور: رضایى‌نژاد، على‌محمّدى، احمدى روشن؛ اینها نخبگانى بودند در وادى علم و تحقیق که بسیجى‌وار کار کردند؛ شهید شهریارى بسیجى‌وار کار کرد. آن روزى که درها را به روى ملّت ایران خواستند ببندند - با آن شیوه‌هایى که حالا خیلى‌ها از آحاد مردم در تلویزیون، در خبرها چیزهایى را شنفتند، خیلى‌ها هم پشت پرده است که بعدها روشن خواهد شد که چقدر خباثت کردند - که محصول این رادیوداروها به دست مردم نرسد و جمهورى اسلامى دچار مشکل بشود و گفتند «نمیفروشیم» که این مرکز تهران تعطیل بشود، اینها - مرحوم شهید شهریارى - هم مشغول کار شدند، تلاش کردند، که بعد آمدند به ما گفتند که توانستیم بیست درصد را تولید کنیم، بعد هم آمدند به ما اطّلاع دادند که ما لوله‌ى سوخت و صفحه‌ى سوخت را هم ساختیم؛ دشمن [متحیّر] ماند. این کار کار بسیجى بود؛ این کار کار معمولى نبود.
 بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضاى مجمع عالى بسیج مستضعفین ۱۳۹۳/۰۹/۰۶
نوشته شده در سه شنبه 16 دی 1393 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: فرمایشات آقا!, حرف حساب, دلدادگان,
نظرات ()
از امام صادق(ع) روایت شده است كه فرمودند:
«طلبتُ الجنّة، فوجدتها فی السّخاء؛
بهشت را جست‌وجو نمودم. پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.»
لطفا برای مطالعه ادامه مقاله بر روی عنوان مطلب کلیک نمایید!

نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: مقالات, حرف حساب,
برچسب ها: روایات,
نظرات ()
کتاب «وقایع عصر آنگلوساکسون» که در سال 1996 م. به چاپ رسید، 
ماجرای خون باریدن آسمان «انگلیس» در روز عاشورای سال 61 ه‍ .ق. 
که واقعه‌ای تاریخی،‌ عجیب و به یاد ماندنی بود را بیان کرده است.
پایگاه خبری «الجوار» نوشت: کتاب «وقایع عصر آنگلوساکسون» که یکی از 
منابع تاریخی آنگلوساکسون به شمار می رود، توسط میشل آسوانتون»1 ترجمه و 
ویرایش شده است.
این کتاب در سال 1996 م. در انگلستان منتشر شده و در سال 1998 م. توسط
«دانشگاه اکستر»2 در ایالت «نیویورک آمریکا» تجدید چاپ شد.
در صفحه 38 این کتاب چنین عبارتی آمده است:

(685. Here in Britain there was Bloody rain
, and milk and butter were turned to blood) 
ترجمه: در سال 685 م. در اینجا، در سرزمین بریتانیا آسمان خون بارید و 
شیر و کره به خون تبدیل شد و رنگ آن سرخ گردید.
تصویر ذیل به صفحه 38 کتاب «وقایع عصر آنگلوساکسون» مربوط می شود:
A.D. 685. This year King Everth commanded Cuthbert to be
consecrated a bishop; and Archbishop Theodore, on the first day
of Easter, consecrated him at York Bishop of Hexham; for Trumbert
had been deprived of that see. The same year Everth was slain by
the north sea, and a large army with him, on the thirteenth day
before the calends of June. He continued king fifteen winters;
and his brother Elfrith succeeded him in the government. Everth
was the son of Oswy. Oswy of Ethelferth, Ethelferth of Ethelric,
Ethelric of Ida, Ida of Eoppa. About this time Ceadwall began to
struggle for a kingdom. Ceadwall was the son of Kenbert, Kenbert
of Chad, Chad of Cutha, Cutha of Ceawlin, Ceawlin of Cynric,
Cynric of Cerdic. Mull, who was afterwards consigned to the
flames in Kent, was the brother of Ceadwall. The same year died
Lothhere, King of Kent; and John was consecrated Bishop of
Hexham, where he remained till Wilferth was restored, when John
was translated to York on the death of Bishop Bosa. Wilferth his
priest was afterwards consecrated Bishop of York, and John
retired to his monastery (21) in the woods of Delta. This year
there was in Britain a bloody rain, and milk and butter were
turned to blood.
گفتنی است سال 685 م. با سال 61 ه‍ .ق. که سال وقوع حادثه عاشورا شهادت 
حضرت سیّدالشّهداء(ع) و یارانش بوده، برابر است. 
شایان ذکر است، در برخی از احادیث نیز تصریح شده که در روز عاشورا 
آسمان خون گریست. برای مثال حضرت زینب(س) در روز عاشورا به مردم 
فرمودند: «أو عَجفبتم أن مَطَرت السماءف دماً؛ آیا از اینکه آسمان خون گریسته است، 
شگفت‌زده شده‌اید؟» در کتب عامّه نیز آمده است: 
«لما قتل الحسین اسودّت السماء وظهرت الکواکب نهاراً حتی رأیت الجوزاء 
عند العصر وسقط التراب الأحمر» راوی می‌گوید: هنگامی که امام حسین(ع) 
به شهادت رسید، آسمان تیره و تار شد و ستاره‌ها در روز مشاهده شدند و من 
ستاره جوزا را هنگام عصر مشاهده کردم.» همچنین در آن روز خاک سرخ از آسمان 
بر زمین پاشیده شد. مورّخان نیز آورده‌اند که در این روز در 
«بیت المقدّس» هر سنگ را که پشت و رو می‌کردند، زیر آن خون تازه می‌دیدند و 
پدیده خورشید گرفتگی تا سه روز ادامه یافت.

پی‌نوشت‌ها:
1. MICHAEL SWANTON.
2. Exeter.
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: تصاویر, کربلا, دلدادگان, حرف حساب, احرام محرم(حیای مقدس),
برچسب ها: روایات,
نظرات ()
"بیــــــن الــــحـــــرمـــــیــــن"

معنا می کند این آیه را . . .

"وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ"

و "خورشید" و " ماه " یک جا جمع شوند...
نوشته شده در یکشنبه 24 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: تصاویر, کربلا, حرف حساب, اشعار ناب ماه محرم,
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
خواهری به تعداد نیست به وفاداریست........

حسین ( ع ) تنها زینب را داشت ..........

در کربلا در سخترین شرایط برادرش را تنها نذاشت ............

دلش پر از درد است , غم از دست دادن پدر . مادر . برادر بزرگتر و ..... امام حسین ( ع ) و .......

به یاد شجاعترین و باوفاترین خواهر " حضرت زینب ( س ) "
نوشته شده در یکشنبه 24 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حرف حساب,
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
استاد محمد اللیثی قاری ممتازی که 7 سال پیش به رحمت خدا رفت ، تلاوتی بسیار به یاد ماندنی 
در کشور عزیزمان ایران ؛ اجرا نمود که به گفته خودش بهترین تلاوت زندگی اش بود.
محرم بود ، شب شهادت سالار شهیدان حسین ابن علی(ع) ، برای مراسم 
عزاداری استاد محمد اللیثی را دعوت کرده بودند. طبق قرار در مجلس حضور یافت 
اما وقتی دید که مراسم عزاداری امام حسین(ع) است حاضر نشد که قرآن بخواند. 
مسئولین هیات ناراحت بودند ، کلی تبلیغات کرده بودند برای تلاوت استاد ؛ 
هرچه اصرار کردند راضی به تلاوت نشد. بالاخره مجبور شدند تا مراسم را با 
تلاوت یک قاری محلی شروع کنند و استاد لیثی هم در گوشه ای نشست و در مراسم 
حضور یافت. مردم خالصانه عزاداری می کردند و اشک می ریختند ، 
زمین زمان به غم پسر فاطمه می گریست و محمد اللیثی نظاره گر بود. مراسم تمام شد ؛ 
استاد لیثی بلند شد و گفت که می خواهم تلاوت کنم ، متولیان مراسم می گفتند عزاداری تمام شده ، 
اما استاد با چشمانی گریان تاکید می کرد که حتما باید تلاوت کند.

راضی شدند که لیثی بخواند و تلاوتی 20 دقیقه ای اجرا شد ، آیات آخر 
سوره مبارکه آل عمران ؛ بعدها خودش گفت: شروع که کردم بغض عجیبی داشتم ، 
وقتی به آیات ربنا رسیدم دیگر در حال خود نبودم و به یاد ندارم که چطور خواندم. 
پس از تلاوت و انتشار آن ، در مصر اساتید قرآن کریم ؛ ایشان را هم استاد نامیدند. 
در آخرین مصاحبه های عمرش ، خودش گفت که به یاد ماندنی ترین و 
بهترین شب عمرش در ایران گذشت.

در راه برگشت در ماشین دست بر زانو میزد و از امام حسین(ع) امان میخواست .......

نوشته شده در جمعه 22 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: تصاویر, دلدادگان, حرف حساب,
برچسب ها: روایات,
نظرات ()
روزی عثمان در کنار مسجد نشسته بود، مرد فقیری از او کمک مالی خواست،
عثمان پنج درهم به وی داد، مرد فقیر گفت:
مرا نزد کسی راهنمایی کن که کمک بیشتری نماید .
عثمان به امام حسن و امام حسین علیهما السلام اشاره کرد،
وی پیش آن ها رفت و درخواست کمک نمود .
امام مجتبی علیه السلام فرمود:

«ان المسالة لا تحل الا فی احدی ثلاث دم مفجع، او دین مقرح، او فقر مدقع
(وسائل الشیعه، ج 9، ص 447) ;
درخواست کردن از دیگران جایز نیست مگر در سه مورد:
دیه ای به گردن انسان باشد که از پرداخت آن عاجز است،
یا بدهی و دینی کمرشکن داشته باشد که توان ادای آن را ندارد،
و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایی نرسد .»
کدامیک از این موارد برای تو پیش آمده است؟
عرض کرد: اتفاقا گرفتاری من یکی از همین سه چیز است .

آنگاه حضرت پنجاه دینار به وی داد و به پیروی از آن حضرت،
حسین بن علی علیهما السلام چهل و نه دینار به او عطا کرد .

فقیر هنگام برگشت از کنار عثمان گذشت، عثمان گفت:
چه کردی؟ جواب داد:
تو کمک کردی ولی هیچ نپرسیدی پول را برای چه منظوری می خواهم؟
اما حسن بن علی در مورد مصرف پول از من سؤال کرد،
آنگاه پنجاه دینار عطا فرمود .

عثمان گفت:
این خاندان کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکی و فضیلتند .
نظیر آن ها را کی می توان یافت ؟

(بحار الانوار، (پیشین)، ج 43، ص 333- 332، حدیث 4 .)
نوشته شده در جمعه 22 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حرف حساب, فرمایشات آقا!, حضرت اباعبدالله الحسین(ع),
برچسب ها: روایات,
نظرات ()
چشمهایت حیدری شد ...
موهای سرت پریشان است...نسیم با موهایت در آسمان و روی نیزه می رقصد ... 
عباس... می دانی با دل زینب چه می کنی؟
سرت را باریسمانی بر روی نی بسته اند ... مگر می شود سری را 
که عمود خورده است بر نی سوار کرد ؟ 
حقیقتش این است برادر، دل نگرانم که نکند ماه من از نی به زمین بیفتد ....
یادت می آید عباس؟!
شب عاشورا... پشت خیمه ها از حرم محافظت می کردی ؟
آرام آرام نزدیکت شدم... فریاد زدی: کیستی ؟ صدایت را که شنیدم تبسمی 
کردم و گفتم: عباسم من زینب ...
ناگهان مانند شیری از روی اسب به زمین خزیدی و به سویم آمدی ...
جانم بانوی من ... چه شده؟ چرا از خیمه یتان بیرون آمده اید ؟
هردو کنار آتش نشستیم... عباس تو نمی دانی که چهر ه ات در کنار نور آتش 
چقدر دل نشین تر شده بود ...
منتظر بودی... 
دستانت را گرفتم و گفتم:می خوام برایت قصه بگویم... قصه ی در و دیوار ... 
میخ و مسمار ... آه عباس... قصه تازیانه ها و غلاف ها ... راستی شب بیست و 
یک رمضان را به یاد داری ؟ آنگاه که پدرم، *دست حسین را دردستانت گذاشت*؟
چهر ه ات برافروخته شد... صدای قلبت را که تند تند می زد ،می شنیدم...
بی آنکه نگاهم کنی با ناراحتی گفتی:مگر می شود از یاد ببرم؟
گفتم:عباس شنیده ام برایت امان نامه آورده اند...
ناگهان غریدی... چشمهایت حیدری شد... قبضه ی شمشیر را در دست فشردی 
و گفتی:بخدا لحظه ایی مولایم حسین را تنها نمی گذارم... عباس...
سپس مرا در آغوش کشیدی ... چه کنم که حال بر روی نیزه ایی و من اسیر روزگار... 
و چقدر دلم برایت تنگ است ماه من ...

نوشته شده در یکشنبه 10 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: تصاویر, اشعار ناب ماه محرم, حرف حساب, احرام محرم(حیای مقدس), عباس بن امیرالمومنین(ع),
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
شبی خواب میرزا تقی خان امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و 
رفیع داشت پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت :خیر!
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت :نه!
با تعجب پرسیدم پس راز این مقام چیست؟
جواب داد :هدیه مولایم حسین است!
گفتم چطور؟
با اشک گفت :
آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی 
بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان!
۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از 
سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود!
از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.
آن لحظه که صورتم را بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و فرمود:
به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی ، 
این هدیه ی ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم .

نوشته شده در یکشنبه 10 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حرف حساب, دلدادگان, احرام محرم(حیای مقدس),
برچسب ها: روایات,
نظرات ()
اصلا حسین جنس غمش فرق میکند....

این راه عشق پیچ و خمش فرق میکند......

اینجا گدا طلبکار میشود..

اینجا که آمدی کرمش فرق میکند...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
نوشته شده در یکشنبه 10 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: تصاویر, دلدادگان, حرف حساب, اشعار ناب ماه محرم,
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
یا سید الساجدین

هرگز نگذاشت که تا ابد شب باشد
اوماند که در کنار زینب باشد

سجاد که سجاده به او دل می بست
تدبیر خدا بود که در تب باشد

صلی الله علیک یا علی بن الحسین
نوشته شده در شنبه 9 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حرف حساب, اشعار ناب ماه محرم,
برچسب ها: حضرت سجاد(ع),
نظرات ()
یا علی بن الحسین بن علی (ع) 
تمام جنگ ها و دعواها سر همین اسمه .. علی(ع) .. 
ملعون گفت: ما کاری به تو نداریم .. همه ی مشکل ما اینه که تو پسر علی (ع) 
هستی !!!! (خطاب به امام حسین(ع) در صحرای کربلاء) .. گفت: تا میتونید 
بزنیدش که باز اسم علی(ع) به میان آمد..!! 
و جهان الان هم همینطوره میگن تمام کسایی که دم از امیرالمؤمنین علی(ع) میزنند ، 
محکوم به کشتن هستن .. چه برسه به مهدی(عج) که از نسل همان علی(ع) است !! .. 

و لعن الله علی قوم الظّالمین ..

و لعن الله علی قوم الظّالمین ..

و لعن الله علی قوم الظّالمین ..
نوشته شده در شنبه 9 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حرف حساب, دلدادگان, احرام محرم(حیای مقدس),
نظرات ()
شخصی برای عرض نیاز و کمک خواستن از حضرت ثارالله(ع) به 
منزل ایشان آمد و قبل از اینکه شخص سائل چیزی بگوید، امام حسین(ع) 
دستور دادند که هر چیز که مورد نیاز اوست به وی بدهند. غلام حضرت 
عرض کرد که ای سرور من! چرا پیش از اینکه سائل سخن بگوید اجابتش فرمودید؟
امام حسین(ع) فرمودند: هنگامی که سائلی اظهار نیاز می کند، لحظه ای 
منتظر می ماند تا ببیند حاجتش برآورده می شود یا خیر. من نمی خواهم آن 
لحظه کوتاه را در بیم و امید بماند.

أَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ
نوشته شده در جمعه 8 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حرف حساب, احرام محرم(حیای مقدس), حضرت اباعبدالله الحسین(ع),
برچسب ها: روایات,
نظرات ()
پوست گردو را اگر به تنهایی در مرغوب ترین خاک هم بکاری سبز نمیشود. 
مغز تنها هم همین طور است، مگر این که هر دو را با هم بکاری.

یادمان باشد نماز، روزه، حج و تمامی عبادات دیگر چیزی شبیه پوست اند 
و آدمیت و انسانیت و دارای احساس عاطفه و مهر بودن حکم مغز را دارد. 

پس اگر کسی نماز میخواند اما جوانمردی ندارد، مثل باغبانی است که تنها پوست 
را کاشته باشد یا از آن طرف اگر کسی جوانمرد است و عاطفه و احساس دارد، 
اما نماز نمیخواند، مثل باغبانی است که تنها مغز را کاشته باشد؛ باز هم سبز نمیشود.

و کار شیطان همین است که میان مغز و پوست جدایی اندازد یعنی یک عده را به مغز 
میخواند بدون نماز و کسان دیگر را هم به نماز میخواند اما بدون مغز.
نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حرف حساب, پرسش و پاسخ,
نظرات ()
صداى غریبىِ امام، شورى در آسمان مى اندازد. فرشتگان تاب شنیدن ندارند.
امام، بى یار و یاور مانده است.
بار دیگر چهار هزار فرشته به كربلا مى آیند. آنها به امام مى گویند: 
«اى حسین! تو دیگر تنها نیستى! ما آمده ایم تا تو را یارى كنیم، 
ما تمام دشمنان تو را به خاك و خون مى نشانیم».
همه آنها، منتظر اجازه امام هستند تا به دشمنان هجوم ببرند، 
ولى امام به آنها اجازه مبارزه نمى دهد.
نگاه كن! امام، قرآنى را روى سر مى گذارد و رو به سپاه كوفه چنین مى فرماید: 
«اى مردم! قرآن، بین من و شما قضاوت مى كند. 
آیا من فرزند دختر پیامبر شما نیستم، چه شده كه مى خواهید خون مرا بریزید؟»
هیچ كس جوابى نمى دهد. سكوت است و سكوت!
پسر حیدرِ كرّار به میدان آمده است. او رَجَز مى خواند و خود را معرّفى مى كند: 
«من فرزند على هستم و به این افتخار مى كنم».
لشكر كوفه به سوى امام حمله مى برد. امام دفاع مى كند و 
سپس چون شیر به قلب سپاه حمله مى برد.
امام، شمشیر مى زند و به پیش مى رود. تعداد زیادى از نامردان 
را به خاك و خون مى كشد.


نگاه كن! امام متوجّه سمت راست سپاه مى شود، آن گاه حمله مى برد و 
فریاد مى زند: «مرگ بهتر از زندگى ذلت بار است».
اكنون به سمت چپ لشكر حمله مى برد و چنین رجز مى خواند:
أَنَا الحُسَینُ بنُ عَلیّ***آلَیتُ أَنْ لا أنثَنِی
من حسین بن على هستم و قسم خورده ام كه هرگز تسلیم شما نشوم.
همه تعجّب مى كنند. حسینى كه از صبح تا به حال این همه داغ دیده و 
بسیار تشنه است، چقدر شجاعانه مى جنگد. او چگونه مى تواند به تنهایى 
ده ها نفر را به خاك هلاكت بنشاند.
امام تلاش مى كند كه خیلى از خیمه ها دور نشود. به سپاه حمله مى كند و 
بار دیگر به نزدیك خیمه ها باز مى گردد. زیرا به غیر از امام سجّاد(ع)، 
هیچ مردى در خیمه ها نیست.

هفت شهر عشق نوشته استاد خدامیان
نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: کتاب هفت شهر عشق, احرام محرم(حیای مقدس), حرف حساب, تصاویر, کربلا, حضرت اباعبدالله الحسین(ع),
برچسب ها: داستان,
نظرات ()
صفحات دیگر
كل صفحات 4 |  1, 2, 3, 4,
آخرین مطالب ارسالی
آمار و امكانات
  • آخرین بروزرسانی :
  • تعداد كل مطالب :
  • تعداد کل نویسندگان :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • بازدید کل :
  • آخرین بازید از وبلاگ :
آمار و امكانات
این صفحه را به اشتراک بگذارید
RSS
ساعت فلش مذهبی تاریخ روز
دعای فرج
روزشمار محرم عاشورا
دعای عظم البلا دانشنامه عاشورا
زیارت عاشورا آیه قرآن تصادفی مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی آیه قرآن پخش زنده حرم

مهدی بیا

پیج رنک گوگل
Up Page
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic