در حال بارگذاری اطلاعات ...
درباره ما
    برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!

    میدانی چرا؟!

    امامِ گذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،

    اما امامِ حاضر را باید فرمان ببرند.

    وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...

    حبیب الله نعیمی هستم دانش آموز کلاس سوم ریاضی در دبیرستان تیزهوشان میناب.
    در غنی سازی این وبلاگ! از حسینیه شبکه اجتماعی نت ایران و سایت تخصصی امام حسین (ع) یاری گرفتم. امید است با نظر دادن به مطالب ما را در رشد و پیشرفت وبلاگ یاری رسانید.
    با دیدن صفحه اصلی وبلاگ جدید ترین مطالب را از دست ندهید!
    التماس دعا
معرفی صفحه
روزی عثمان در کنار مسجد نشسته بود، مرد فقیری از او کمک مالی خواست،
عثمان پنج درهم به وی داد، مرد فقیر گفت:
مرا نزد کسی راهنمایی کن که کمک بیشتری نماید .
عثمان به امام حسن و امام حسین علیهما السلام اشاره کرد،
وی پیش آن ها رفت و درخواست کمک نمود .
امام مجتبی علیه السلام فرمود:

«ان المسالة لا تحل الا فی احدی ثلاث دم مفجع، او دین مقرح، او فقر مدقع
(وسائل الشیعه، ج 9، ص 447) ;
درخواست کردن از دیگران جایز نیست مگر در سه مورد:
دیه ای به گردن انسان باشد که از پرداخت آن عاجز است،
یا بدهی و دینی کمرشکن داشته باشد که توان ادای آن را ندارد،
و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایی نرسد .»
کدامیک از این موارد برای تو پیش آمده است؟
عرض کرد: اتفاقا گرفتاری من یکی از همین سه چیز است .

آنگاه حضرت پنجاه دینار به وی داد و به پیروی از آن حضرت،
حسین بن علی علیهما السلام چهل و نه دینار به او عطا کرد .

فقیر هنگام برگشت از کنار عثمان گذشت، عثمان گفت:
چه کردی؟ جواب داد:
تو کمک کردی ولی هیچ نپرسیدی پول را برای چه منظوری می خواهم؟
اما حسن بن علی در مورد مصرف پول از من سؤال کرد،
آنگاه پنجاه دینار عطا فرمود .

عثمان گفت:
این خاندان کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکی و فضیلتند .
نظیر آن ها را کی می توان یافت ؟

(بحار الانوار، (پیشین)، ج 43، ص 333- 332، حدیث 4 .)
نوشته شده در جمعه 22 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حرف حساب, فرمایشات آقا!, حضرت اباعبدالله الحسین(ع),
برچسب ها: روایات,
نظرات ()
شخصی برای عرض نیاز و کمک خواستن از حضرت ثارالله(ع) به 
منزل ایشان آمد و قبل از اینکه شخص سائل چیزی بگوید، امام حسین(ع) 
دستور دادند که هر چیز که مورد نیاز اوست به وی بدهند. غلام حضرت 
عرض کرد که ای سرور من! چرا پیش از اینکه سائل سخن بگوید اجابتش فرمودید؟
امام حسین(ع) فرمودند: هنگامی که سائلی اظهار نیاز می کند، لحظه ای 
منتظر می ماند تا ببیند حاجتش برآورده می شود یا خیر. من نمی خواهم آن 
لحظه کوتاه را در بیم و امید بماند.

أَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ
نوشته شده در جمعه 8 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حرف حساب, احرام محرم(حیای مقدس), حضرت اباعبدالله الحسین(ع),
برچسب ها: روایات,
نظرات ()
صداى غریبىِ امام، شورى در آسمان مى اندازد. فرشتگان تاب شنیدن ندارند.
امام، بى یار و یاور مانده است.
بار دیگر چهار هزار فرشته به كربلا مى آیند. آنها به امام مى گویند: 
«اى حسین! تو دیگر تنها نیستى! ما آمده ایم تا تو را یارى كنیم، 
ما تمام دشمنان تو را به خاك و خون مى نشانیم».
همه آنها، منتظر اجازه امام هستند تا به دشمنان هجوم ببرند، 
ولى امام به آنها اجازه مبارزه نمى دهد.
نگاه كن! امام، قرآنى را روى سر مى گذارد و رو به سپاه كوفه چنین مى فرماید: 
«اى مردم! قرآن، بین من و شما قضاوت مى كند. 
آیا من فرزند دختر پیامبر شما نیستم، چه شده كه مى خواهید خون مرا بریزید؟»
هیچ كس جوابى نمى دهد. سكوت است و سكوت!
پسر حیدرِ كرّار به میدان آمده است. او رَجَز مى خواند و خود را معرّفى مى كند: 
«من فرزند على هستم و به این افتخار مى كنم».
لشكر كوفه به سوى امام حمله مى برد. امام دفاع مى كند و 
سپس چون شیر به قلب سپاه حمله مى برد.
امام، شمشیر مى زند و به پیش مى رود. تعداد زیادى از نامردان 
را به خاك و خون مى كشد.


نگاه كن! امام متوجّه سمت راست سپاه مى شود، آن گاه حمله مى برد و 
فریاد مى زند: «مرگ بهتر از زندگى ذلت بار است».
اكنون به سمت چپ لشكر حمله مى برد و چنین رجز مى خواند:
أَنَا الحُسَینُ بنُ عَلیّ***آلَیتُ أَنْ لا أنثَنِی
من حسین بن على هستم و قسم خورده ام كه هرگز تسلیم شما نشوم.
همه تعجّب مى كنند. حسینى كه از صبح تا به حال این همه داغ دیده و 
بسیار تشنه است، چقدر شجاعانه مى جنگد. او چگونه مى تواند به تنهایى 
ده ها نفر را به خاك هلاكت بنشاند.
امام تلاش مى كند كه خیلى از خیمه ها دور نشود. به سپاه حمله مى كند و 
بار دیگر به نزدیك خیمه ها باز مى گردد. زیرا به غیر از امام سجّاد(ع)، 
هیچ مردى در خیمه ها نیست.

هفت شهر عشق نوشته استاد خدامیان
نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: کتاب هفت شهر عشق, احرام محرم(حیای مقدس), حرف حساب, تصاویر, کربلا, حضرت اباعبدالله الحسین(ع),
برچسب ها: داستان,
نظرات ()
امام، غریبانه، تنها و تشنه در وسط میدان ایستاده است.
از پشت پرده اشكش به یارانِ شهید خود نگاه مى كند. همه پر كشیدند و رفتند. 
چه با وفا بودند و صمیمى! طنین صداى امام در دشت مى پیچد: 
«آیا یار و یاورى هست تا مرا یارى كند؟».
هیچ جوابى نمى آید. كوفیان، سرِ خود را پایین گرفته اند. آرى! دیگر هیچ خداپرستى 
در میان آنها نیست. اینان همه عاشقان دنیا هستند!
صداى «آب، آب» در خیمه ها پیچیده است. همه، تشنه هستند، 
امّا این دشت دیگر سقّایى ندارد. خداى من! شیرخوار حسین از تشنگى بى تاب شده است.
امام، خواهر را صدا مى زند: «خواهرم، شیرخواره ام را بیاورید».
على اصغر، بى تاب شده است. زینب او را از مادرش رباب مى گیرد و در 
آغوش مى فشارد و روى دست برادر قرار مى دهد. امام شیرخوار خود را در 
آغوش مى گیرد، او را مى بوید و مى بوسد: «عزیزم! تشنگى با تو چه كرده است».
امام حسین(ع)، على اصغر را به میدان مى برد تا شاید از دل سنگ این مردم، 
چشمه عاطفه اى بجوشد! شاید این كودك سیراب شود!


او طاقت دیدن تشنگى على اصغر را ندارد. اكنون امام در وسط میدان ایستاده است. 
در دور دست سپاه، همه از هم مى پرسند كه حسین(ع) چه چیزى را روى دست دارد. 
آیا او قرآن آورده است؟
امام فریاد برمى آورد: «اى مردم!اگر به من رحم نمى كنید، به كودكم رحم كنید».
عمرسعد با نگرانى، سپاه كوفه را مى بیند كه تاب دیدن این صحنه را ندارند. 
آرى! امام حجت دیگرى بر كوفیان آشكار مى كند. على اصغر با دستان كوچكش 
بر همه قلب ها چنگ زده است. چه كسى به این صحنه پایان خواهد داد؟ 
سكوت است و سكوت!
ناگهان حَرْمَله تیرى در كمان مى گذارد. او زانو مى زند. 
سپاه كوفه با همه قساوتى كه در دل دارند چشمانشان را مى بندند و تیر رها مى شود. 
خداى من چه مى بینم، خون از گلوىِ على اصغرمى جوشد.
اینك این صداى گریه امام است كه به گوش مى رسد.
او دست خود را زیر گلوىِ على اصغر مى گیرد و خون او را به سوى 
آسمان مى پاشد.تو نمى گذارى حتّى یك قطره از خون على اصغر به زمین بریزد.
همزمان با ۱۳ محرم الحرام، زنان قبیله بنی اسد طبق رسم تاریخی، 
وارد كربلای معلی شدند و صحنه‌هایی تكان دهنده در عشق به 
اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایش آفریدند.

به گزارش «پایگاه تخصصی امام حسین علیه السلام»، به نقل تاریخ،
زنان قبیله بنی اسد سه روز پس از عاشورای سال ۶۱ هجری برای 
برگزاری مراسم كفن و دفن امام حسین علیه السلام و یاران باوفایش وارد
كربلا شده بودند و اینك پس از ۱۴ قرن این زنان، به دنبال تكرار حال و 
هوای ان روز حزن انگیز هستند.
زنان این قبیله در حالی كه كفن و بوریا در دست داشتند، 
شعارهایی چون لبیك یا حسین علیه السلام، لبیك یا زینب سلام الله علیها 
و شعاری مانند «ابد والله یا زهراء ما ننسی حسینا» 
(یا زهرا ما تا ابد حسین  علیه السلام را فراموش نخواهیم كرد)
 سر می‌دادند.
این مراسم به حدی تكان دهنده بود كه دل هر عاشق 
حضرت سید الشهدا علیه السلام را به درد می‌آورد و 
فضایی حزن انگیز در كربلای معلی ایجاد كرده بود.
بنی اسد، نام تیره‏ ای از قبایل عرب، از فرزندان اسد بن خزیمه بن مدركه است، 
این قبیله‏ توفیق و افتخار دفن پیكر مطهر حضرت سید الشهدا علیه السلام و انصار 
آن حضرت را پس از واقعه‏ كربلا در سال ۶۱ هجری قمری داشتند.













نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: تصاویر, کربلا, اخبار, دلدادگان, احرام محرم(حیای مقدس), حضرت اباعبدالله الحسین(ع),
برچسب ها: تصاویر, خبر, کرب و بلا,
نظرات ()
در مجموع شش نظر مشهور که در اینجا نقل می شود، 
الحاق رأس شریف سیدالشهداء علیه السلام به بدنشان در روز
اربعین سال 61 ه.ق. از همه مشهور تر است.

محل دفن سر امام حسین علیه السلام  کجاست؟
در این که سر امام حسین علیه‌السلام کجا دفن شده است، منابع تاریخی شیعه
 و سنی گزارش‌های گوناگونی آورده‌اند تا آنجا که شش قول در این باره گفته شده است.
 
نظر اول:
 
سر به بدن ملحق شده است. این قول مشترک میان شیعه و سنی است.
علمای شیعه، از جمله شیخ صدوق (متوفای 381 ق)، سید مرتضی (متوفای 436 ق)
، فتال نیشابوری (متوفای 508 ق)، ابن نما حلی،
سید ابن طاووس (متوفای 664 ق) شیخ بهایی و مجلسی این قول را بیان کرده‌اند.
 
شیخ صدوق و پس از او، فتال نیشابوری در این باره می‌نویسند: 
علی بن حسین علیهما السلام همراه زنان (از شام) خارج شد و
سر حسین علیه‌السلام را به کربلا باز گرداند.(1)
 
سید مرتضی در این باره می‌گوید: روایت کرده‌اند که سر امام حسین علیه‌السلام
با جسد در کربلا دفن شد.(2)
 
ابن شهر آشوب بعد از نقل سخن فوق از سید مرتضی، از قول شیخ طوسی 
نقل کرده است که به همین سبب (ملحق کردن سر امام به بدن و دفن آن) 
زیارت اربعین (از جانب امامان علهیم‌السلام) توصیه شده است.(3)
 
ابن نمای حلی نیز نگاشته است: آنچه از اقوال بر آن می‌توان اعتماد کرد، 
آن است که بعد از آن که سر امام در شهرها گردانده شد،
به بدن بازگردانده شد و با جسد دفن شد.(4)
 
سید ابن طاووس نوشته است: اما سر حسین علیه‌السلام، 
روایت شده که سر برگردانده شد و در کربلا با جسد شریفش دفن شد
و عمل اصحاب بر این معنا بوده است.(5)
 
علامه مجلسی، یکی از جنبه‌های استحباب زیارت امام حسین علیه‌السلام 
را در روز اربعین، الحاق سرهای مقدس به اجساد توسط علی بن حسین علیهما‌السلام
بیان کرده است.(6) وی در جای دیگر بعد از نقل اقوال دیگر در این باره می‌نویسد: 
مشهور بین علمای امامیه آن است که سر امام همراه بدن دفن شده است. (7)
 
برخی اندیشمندان اهل‌ تسنن نیز این قول را بیان کرده‌اند:
 
ابوریحان بیرونی (متوفای 440 ق) در این باره می‌نویسد: 
و فی العشرین ردّ راس الحسین علیه‌السلام الی مجثمه حتی دفن مع جثته...؛ 
در روز بیستم (صفر)، سر حسین علیه‌السلام به بدنش ملحق و با آن دفن گردید.(8)
 
قرطبی (متوفای 671 ق) می‌نویسد: امامیه می‌گویند که سر حسین علیه‌السلام 
پس از چهل روز به کربلا بازگردانده و به بدن ملحق شد و این روز نزد آنان 
معروف است و زیارت در آن روز را زیارت اربعین می‌نامند.(9)
 
قزوینی نیز نگاشته است: روز اول ماه صفر، عید بنی‌امیه است، 
چون در آن روز، سر حسین علیه‌السلام را به دمشق وارد ساختند و 
در روز بیستم آن ماه، سر ایشان به بدن، باز گردانده شد.(10)
 
مناوی (متوفای 1031 ق) نوشته است: امامیه می‌گویند: 
پس از چهل روز از شهادت، سر به بدن بازگردانده شد و در کربلا دفن شد. (11)
 
نظر دوم:
 
در کنار قبر امیرالمومنین علیه‌السلام؛(12)
 
بسیاری از زیارات مشترک امیرالمؤمنین و اباعبداللهعلیه السلام 
مهر تأییدی بر این نظر هستند، مانند زیارت ششم مطلقه امیرالمؤمنین 
که در انتها زیارت عاشورا و بعد از آن دعای علقمه وارد شده است.
 
نظر سوم:
 
مسجد رقه در کنار فرات
 
نظر چهارم:
 
بقیع نزد قبر مادرش فاطمه علیها‌السلام
 
نظر پنجم:
 
دمشق (مقام رأس الحسین یا مقامی دیگر در کنار محل اقامت 
اسرای اهل بیتعلیهم السلام)
 
نظر ششم:
 
 قاهره.(13)
 
بررسی و تامل در این اقوال، این نتیجه را در بردارد که دیدگاه اول، 
یعنی الحاق سر به بدن، مشهور و مورد اعتماد و عمل علمای شیعه است، 
از این رو این قول قابل اعتنا و پذیرش است و بنا بر گزارش‌های تاریخی
این الحاق در روز بیستم صفر سال 61 بوده است. بنا بر قول مشهور، 
این کار توسط امام زین‌العابدین علیه‌السلام صورت گرفته است.(‌14)
 
نویسنده: محسن رنجبر- مجله تاریخ در آینه پژوهش، ش 5، 1384 
بازنویسی و تحقیق: تحریریه سایت تخصصی امام حسین علیه السلام
 
پی نوشت:
_________________________
1- شیخ صدوق، الامالی، مجلس سی‌ و یکم، ص 232؛ فتال نیشابوری،
روضة الواعظین، ص‌192و مجلسی، بحارالانوار، ج 45، ص 140.
2- رسائل المرتضی، ج 3، ص 130. 
3- مناقب آل ابی‌طالب، ج 4، ص 85 و مجلسی، بحارالانوار، ج 44،
ص 199: «قال الطوسی رحمة ‌الله: و منه زیارة الاربعین».
4- نجم الدین محمد بن جعفر بن نما حلی، مثیرالاحزان، ص 85. 
5- سید ابن طاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص 114. 
6- مجلس، بحارالانوار، ج 98، ص 334. 
7- همان، ج 45، ص 145. 
8- بیرونی، الاثار الباقیه عن القرون الخالیه، ص 331. 
9- محمد بن احمد قرطبی، التذکرة فی امور الموتی و امور الاخره،
ج 2، ص 668. 
10- زکریا محمد بن محمود قزوینی، عجائب المخلوقات و الحیوانات و
غرائب الموجودات، ص 45. 
11- عبدالرووف مناوی، فیض القدیر، ج 1، ص 205. 
12- ابن قولویه قمی، کامل الزیارات، ص 84؛ کلینی، الکافی، ج 4،
ص 571- 572؛ ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج 6،
ص 35- 36 و ابن شهر آشوب، همان، ج 4، ص 85. 
13- سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 265- 266؛
سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج 1، ص 626- 627 و همو،
لواعج الاشجان، ص 247- 250؛ محمدامین امینی، همان، ج 6، ص321- 337.
قاضی طباطبائی ضمن اشاره به اقوال در این موضوع و دفاع از 
قول به الحاق سر به بدن، اقوال دیگر را در این باره نقد و بررسی کرده است. 
ر. ک: تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام، ص 303 به بعد. 
14- مجلسی، بحارالانوار، ج 45، ص 145 و همو، جلاء العیون، ص 407.

نوشته شده در دوشنبه 27 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حضرت اباعبدالله الحسین(ع), احرام محرم(حیای مقدس), پرسش و پاسخ, مقالات,
برچسب ها: روایات,
نظرات ()
تصویری قدیمی از مرقد سالار شهیدان علیه السلام در کربلا

نوشته شده در یکشنبه 26 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حضرت اباعبدالله الحسین(ع), تصاویر, کربلا,
برچسب ها: تصاویر,
نظرات ()
گاه شمار حرکت کاروان امام حسین علیه السلام تا کربلا و 
حرکت کاروان اسرا به شام در اینفوگرافی زیر به تصویر کشیده شده است. 

نوشته شده در یکشنبه 26 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حضرت اباعبدالله الحسین(ع), احرام محرم(حیای مقدس), تصاویر, کربلا, مقالات,
برچسب ها: تصاویر, کرب وبلا,
نظرات ()
دیگر هیچ كس از جوانان بنى هاشم غیر از عبّاس نمانده است.
تشنگى در خیمه ها غوغا مى كند، آفتاب گرم كربلا مى سوزاند. گوش كن!
آب، آب!
این صداى عطش كودكان است كه صحراى گرم كربلا را در برگرفته است. 
عبّاس تاب شنیدن ندارد. چگونه ببیند كه همه از تشنگى بى تابى مى كنند.
اكنون عبّاس نزد امام مى آید. اجازه مى گیرد تا براى آوردن آب به سوى فرات برود. 
هیچ كس نیست تا او را یارى كند؟ كاش یاران باوفا بودند و عبّاس را همراهى مى كردند. 
عبّاس مشك آب را برمى دارد تا به سوى فرات برود.
صبر كن، برادر! من هم با تو مى آیم.
این بار امام حسین(ع) به همراهى عبّاس مى رود. دو برادر با هم به سوى فرات 
هجوم مى برند. صدایى در صحرا مى پیچد: «مبادا بگذارید كه آنها به آب برسند، 
اگر آنها آب بنوشند هیچ كس را توان مبارزه با آنها نخواهد بود».
حسین و عبّاس به پیش مى تازند. هیچ كس توان مقابله با آنها را ندارد. 
صداى «الله اكبر» دو برادر در دل صحرا، مى پیچد.
دستور مى رسد: «بین دو برادر فاصله ایجاد كنید سپس تیر بارانشان كنید».
تیراندازان شروع به تیراندازى مى كنند.
خداى من! تیرى به چانه امام اصابت مى كند. امام مى ایستد تا تیر را بیرون بكشد. 
خون فواره مى كند. امام، خون خود را در دست خود جمع مى كند و
 به سوى آسمان مى پاشد و به خداى خود عرضه مى دارد: «خدایا! من 
از ظلم این مردم به سوى تو شكایت مى كنم».
لشكر از فرصت استفاده مى كند و بین امام و عبّاس جدایى مى اندازد.
خدایا، عبّاس من كجا رفت؟ چرا دیگر صداى او را نمى شنوم؟
امام به سوى خیمه ها باز مى گردد. نكند خطرى خیمه ها را تهدید كند.
عبّاس همچنان پیش مى تازد و به فرات مى رسد.
اى آب! چه زلال و گوارایى! تشنگى جان او را بر لب آورده است. 
وقتى دست خود را به زیر آب مى زند، او را بیشتر به یاد تشنگى كودكان 
و خیمه نشینان مى اندازد...، لب هاى خشك عبّاس نیز، در حسرت آب مى ماند. 
اى حسین! بر لبِ آبم و از داغ لبت مى میرم!
عبّاس، مشك را پر از آب مى كند. صداى دلنشین آب كه در كام 
مشك مى رود جان عبّاس را پر از شور مى كند.
اكنون مشك پر شده است. آن را به دوش راست مى اندازد و حركت مى كند.
نگاه كن! هزاران گرگ سر راه او قرار گرفته اند. عبّاس نگاهى به 
آنها مى كند و در مى یابد كه هدف دشمن، مشك آب است. 
چهار هزار نفر در مقابلش ایستاده اند آب به خیمه ها نرسد، 
عبّاس مى خواهد آب را به خیمه ها برساند. فریاد مى زند: 
«من از مرگ نمى ترسم. من سپر جان حسینم! من ساقى تشنگان كربلایم»
عبّاس به سوى خیمه ها به سرعت باد پیش مى تازد، تا زودتر آب را به خیمه ها برساند.
سپاه كوفه او را محاصره مى كنند. یك نفر با هزاران نفر روبرو شده است.
عبّاس باید هم مشك را از خطرِ تیرها حفظ كند و هم شمشیر بزند و 
سپاه را بشكافد. او شمشیر مى زند، سپاه كوفه را مى شكافد، مى رزمد، 
مى جنگد و جلو مى رود.
ده ها نفر را به خاك و خون مى نشاند. نگاه او بیشتر به سوى خیمه ها 
است و به مشك آبى كه در دست دارد، مى اندیشد. او بیشتر به فكر مشك 
آب است تا به فكر مبارزه. او آمده است تا آب براى كودكان ببرد، على اصغر تشنه است!
در این كارزار شمشیر و خون، شمشیر نَوْفل به دست راست عبّاس مى نشیند.
بى درنگ شمشیر را به دست چپ مى گیرد و به مبارزه ادامه داده 
و فریاد مى زند: «به خدا قسم، اگر دست مرا قطع كنید من 
هرگز از حسین، دست بر نمى دارم».
خون از دست عبّاس جارى است. او فقط به فكر این است كه هرطور 
شده آب را به خیمه ها برساند. اكنون عبّاس با دست چپ شمشیر مى زند! 
لشكر را مى شكافد و جلو مى رود امّا این بار شمشیر حَكَم بر دست چپ او مى نشیند.
دست چپ سقّاى كربلا نیز قطع مى شود، امّا پاهاى عبّاس كه سالم است.
اكنون او با پا اسب را مى تازاند، شاید بتواند به خیمه ها برسد امّا 
افسوس...! در این میان تیرى به مشك آب اصابت مى كند و این جاست 
كه امید عبّاس نا امید مى شود. آب ها روى زمین مى ریزد. 
او دیگر آبى با خود ندارد، پس چگونه به خیمه ها برگردد؟
گرگ هایى كه از صبح تا كنون در دل كینه او را داشتند، دورش جمع 
مى شوند. آرى، همین عبّاس بود كه چند بار از فرات آب برد. 
تیرى به سینه او اصابت مى كند و نامردى، عمود آهن به سر او مى زند.
عبّاس روى زمین مى افتد و صدایش بلند مى شود: «اى برادر! مرا دریاب».
نگاه كن! اكنون سـرِ عبّاس بر زانوى امام حسین(ع)است و اشك در چشم او.
این صداى امام است كه با برادر خود سخن مى گوید: «اكنون كمر من شكست، عبّاسم».
آرى! عبّاس پشت و پناه حسین بود و با رفتن او دیگر امام حسین(ع)، 
تنهاى تنها شد. صداى گریه امام آن چنان بلند است كه كسى تا به حال گریه او را این گونه
ندیده بود.

امام حج زیاد رفته بود .

پیاده ، سواره ، گاهی حتی پا برهنه.

اما

حج آخرش فقط مخصوص خودش بود.

احرامش با لباس پاره بود ،

لبیکش آن طور ،

طوافش هفت دور نبود هفتاد دور ، هفتاد بار.

گاهی دور خیمه ها گاهی دور شهدا .

سعی اش هم سعی خاص بود ؛

از میدان جنگ تا خیمه ها ،

از خیمه ها تا جنازه ها

و قربانی که از شش ماهه داشت تا هشتاد ساله.

نه یکی ، نه دوتا ، ... بیشتر از هفتاد قربانی.

حج آخر حسیـــــن(ع) مخصوص خودش بود ،

مخصوص زیارت خدا .

* غارت سلاح و لباس‌هاى امام علیه‌السلام‏

سپاه غارتگر ابن سعد، پس از شهادت امام علیه‌السلام براى غارت لباس‌ها 
و سلاح امام علیه‌السلام هجوم آوردند. حتى برخى آنقدر رذالت و پستى به 
خرج دادند که پیش از شهادت امام علیه‌السلام به این کار اقدام نمودند. 
در این بخش از تاریخ کربلا شگفتى‌‏هایى در کتب مقاتل نقل شده است که هر 
یک از دیگرى عبرت‏‌انگیزتر است و ما بخشى از آن را در اینجا مى‌‏آوریم از جمله: 
«مالک بن بشیر کندى» کلاه آن حضرت را که با ارزش بود به‏ یغما برد و چون 
آن را به خانه‏‌اش برد، همسرش به وى گفت: 
«اموال پسر پیغمبر را غارت مى‏‌کنى و آن را به خانه مى‌‏آورى؟! 
از نزد من خارج شو که خدا قبرت را از آتش پر کند» 
این مرد تا زنده بود با فقر و تنگدستى دست و پنجه نرم کرد و دستهایش خشک شد 
و در زمستان خون و چرک از آن جارى بود.

«بحر بن کعب» جامه آن حضرت را گرفت و پوشید و به نقل سید بن طاووس 
پاهاى او خشک شد و زمین گیر گشت.

«اسحاق بن حویّة» پیراهن حضرت را که یکصد و هفده سوراخ از آثار نیزه و 
شمشیر و تیر در آن بود، گرفت و پوشید و به برص گرفتار شد.

عمامه آن بزرگوار را «اخنَس بن مَرثَد» گرفت و به سر نهاد و دیوانه شد!

زره مخصوص آن حضرت را که فقط جلو را مى‌‏پوشاند و پشت نداشت 
«عمر بن سعد» گرفت و زره دیگر آن امام شهید را 
«مالک بن نمیر» گرفت و پوشید و بنا به روایتى مجنون شد.

«قیس بن اشعث» حوله مخصوص حضرت را گرفت و پس از آن به 
«قیس قطیفه» مشهور شد و بنا به نقل خوارزمى، به مرض جذام گرفتار شد 
و افراد خانواده‏‌اش از او کناره گرفتند.

«اسود بن خالد» کفش‏‌هاى حضرت را برداشت.

«بجدل بن سلیم کلبى» انگشتر امام علیه‌السلام را با قطع انگشت آن حضرت 
به چنگ آورد. بنا به نقل سید بن طاووس این انگشتر غیر از آن انگشترى است که 
از ذخائر نبوت است و امام آن را به فرزندش على بن الحسین علیه‌السلام داده است.

شمشیر حضرت را «جُمیع بن خلق» یا «اسود بن حنظله» گرفت و این شمشیر 
غیر از ذوالفقار است که از ذخائر امامت شمرده مى‏‌شود.

در واقع هر کدام به غارت‏ چیزى از مختصات حضرت افتخار مى‏‌کردند ولى افتخارى 
که سرانجام سبب شرمندگى همه آنها شد.

غارت لباس‌ها و سلاح‌‏ها نسبت به سایر شهدا نیز اتفاق افتاد. 
به گونه‌‏اى که سپاه کوفه بدن‌هاى آن عزیزان خدا را برهنه و عریان روى خاکها رها کردند.

نوشته شده در یکشنبه 26 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حضرت اباعبدالله الحسین(ع), احرام محرم(حیای مقدس), حرف حساب, تصاویر, کربلا,
برچسب ها: روایات, کرب و بلا, تصاویر,
نظرات ()
پس از شهادت امام، اسب آن حضرت شیهه‏‌زنان و ناله‌‏کنان در حالى 
که پیشانى خود را به خون امام علیه‌السلام آغشته کرده بود، به جانب خیمه‏‌ها شتافت.

از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است که اسب آن حضرت در شیهه‌‏اش 
نالیه ایی شبیه این می کرد: 
«الظَّلیمَةَ الظَّلیمَةَ مِنْ أُمَّةٍ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها؛ امان از ظلم و ستمِ 
امتى که فرزند دختر پیامبرشان را کشتند».

زنان و خواهران و دختران امام علیه‌السلام با دیدن مرکب بى‏‌سوار 
ناله‏‌ها سر دادند و زار زار گریستند.

«فَوَضَعَتْ أُمُّ کُلْثُومٍ یَدَها عَلى‏ امِّ رَأْسِها وَنادَتْ: وامُحَمَّداه! وَاجَدَّاه! وانَبِیَّاه! 
وا أَبَاالْقاسِماه! واعَلِیَّاه! واجَعْفَراه! واحَمْزَتاه! واحَسَناه! 
هذا حُسَیْنٌ بِالْعَراءِ، صَریعٌ بِکَرْبَلاءَ، مَجْزُورُ الْرِأْسِ مِنَ الْقَفاءِ، 
مَسْلُوبُ الْعِمامَةِ وَالرِّداءِ، ثُمَّ غُشِیَ عَلَیْها»

ام کلثوم، دستها را روى سر نهاد و فریاد زد: وامحمداه! واجدّاه، وانبیاه، 
وا ابالقاسماه، واعلیّاه، واجعفراه، واحمزتاه، واحسناه، این حسین است که در 
خاک کربلا روى زمین افتاده، سرش را از پشت سر جدا کردند، 
عبا و عمامه‌‏اش را به غارت بردند، این بگفت و بیهوش بر زمین افتاد».

صفحات دیگر
كل صفحات 3 |  1, 2, 3,
آخرین مطالب ارسالی
آمار و امكانات
  • آخرین بروزرسانی :
  • تعداد كل مطالب :
  • تعداد کل نویسندگان :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • بازدید کل :
  • آخرین بازید از وبلاگ :
آمار و امكانات
این صفحه را به اشتراک بگذارید
RSS
ساعت فلش مذهبی تاریخ روز
دعای فرج
روزشمار محرم عاشورا
دعای عظم البلا دانشنامه عاشورا
زیارت عاشورا آیه قرآن تصادفی مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی آیه قرآن پخش زنده حرم

مهدی بیا

پیج رنک گوگل
Up Page
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic