در حال بارگذاری اطلاعات ...
درباره ما
    برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!

    میدانی چرا؟!

    امامِ گذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،

    اما امامِ حاضر را باید فرمان ببرند.

    وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...

    حبیب الله نعیمی هستم دانش آموز کلاس سوم ریاضی در دبیرستان تیزهوشان میناب.
    در غنی سازی این وبلاگ! از حسینیه شبکه اجتماعی نت ایران و سایت تخصصی امام حسین (ع) یاری گرفتم. امید است با نظر دادن به مطالب ما را در رشد و پیشرفت وبلاگ یاری رسانید.
    با دیدن صفحه اصلی وبلاگ جدید ترین مطالب را از دست ندهید!
    التماس دعا
معرفی صفحه
برای آن كه بیابیم ما خدایت را

گرفته ایم نشانی ردّ پایت را

 

برای آن كه به سمت خدایشان ببری

گرفته اند ملائك، نخ عبایت را

 

و جبرئیل دلش تنگ می شد ای آقا

نمی شنید اگر یك شبی صدایت را

 

فرشتگان مقرب هنوز حیرانند

تو را به سجده درآیند یا خدایت را

 

زمین به دور خودش چرخ می زند تا كه

نشان دهد به سماوات كربلایت را

***

به بوم عشق به مژگان تر كشید تو را

به وقت نافله های سحر كشید تو را

 

نه از برای زمین ها و آسمان ها بود

فقط برای خودش بود اگر كشید تو را

 

تو مثل جام پر از عشق و عاشقی بودی

كه زینب آمد و یكباره سر كشید تو را

 

برای آن كه نشان زمینیان بدهد

سوار نی شدی و در سفر كشید تو را

***

تو آسمان بلندی و ما كبوترها

نمی رسند به بالای بامتان پرها

 

بدون بردن نام تو بی نتیجه بود

توسل سر سجاده ی پیمبرها

 

شریعت از سخن تو حیات می گیرد

تویی كه جاذبه بخشیده ای به منبرها

 

تو جای خود كه قیامت كسی نمی داند

كجاست حدّ و نصاب مقام قنبرها

 

تو مثل كعبه‌ی سیّار آسمان بودی

كه در طواف تو بودند جمله ی سرها

 ***

تو بی كران، تو بلندی، تو آسمان، تو صعود

تو آفتاب، تو دریا، تو آب هستی و رود

 

حكایت من و چشمم حكایت عبد است

حكایت تو و چشمت حكایت معبود

 

و قبل از آن كه شود جبرئیل حاجی عشق

كبوتر حرمت بود و كربلایی بود

 

یكی ز گریه كنان مُحرمت موسی

یكی ز مرثیه خوانان ماتمت داود

 

به نیت همه‌ی خانواده پیغمبر

«حسین منی انا من حسین» می فرمود

***

رسیده است زمان غروب عاشورا

چه می كشد ز وداع تو زینب كبری

 

تو روی شانه‌ی جبرئیل منزلت داری

به زیر این همه نیزه چه می كنی آقا؟

 

میان این همه نیزه كه رو به پایین اند

صدای زینب كبراست، می رود بالا

 

حسین توست بله، باورش اگر سخت است

مُرمّل بدماء و مُقطّعُ الأعضا

 

كنار چشم ملائك به سمت تو خم شد

گذاشت روی گلوی بریده لب ها را

علی اكبر لطیفیان
نوشته شده در پنجشنبه 10 بهمن 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: اشعار ناب ماه محرم,
نظرات ()
پلکی به هم زد آدم و ناگاه دید هست                    وقتی که در حیاط حرم می‎وزید هست

بعدا یقین به نور شما کرد دید نیست                    با شک نگاه کرد خودش را و دید هست
 
پس بی‎خیال زردی پائیز شد و گفت:                  تا انبساط سبز شما هست عید هست

هر لحظه کهنه می‎رود و تازه می‎رسد               اینجا چقدر آمد و رفت جدید هست

از سینه چاک‎های شما کم نمی‎شود                  در دشت لاله خیز همیشه شهید هست

با سنگ‎های فرش حرم حرف می‎زنم             اینجا چقدر سنگ صبور سفید هست!

دل را به دست پنجره فولاد می‎دهم                  اینجا برای هر دل بسته کلید هست

من از کبوتران حرم هم شنیده‎ام                       فرصت برای بال اگر می‎پرید هست

نوشته شده در چهارشنبه 11 دی 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: شهادت ثامن الائمه (ع), اشعار ناب ماه محرم, مقالات,
نظرات ()
 گلدسته هایِ مرقدتان پایه هایِ عرش

فانوس هایِ ساحل بی انتهایِ عرش



بر ساحت ضریح تو انس وملك دخیل 

آیینه كاری حرمت كار جبرئیل



زوار خاكی حرمت كبریایی اند 

سرگرم كاروكسب شریف گدایی اند



هرلحظه فطرس آمده پابوسیِ شما 

طفلی همیشه مانده پَرش زیردست وپا



لاهوتیان مقلد احكام عشق تان 

مِی خوارگان دائمیِ جام عشق تان



ای قبله ی نیاز سماواتیان رضا 

پیر مغانِ دیر خراباتیان رضا



صدها ستاره مست شراب نگاه تان 

بال فرشته هایِ سما فرش راه تان



پیغمبران ز محضرتان فیض می برند 

بهر كبوتران حرم دانه می خرند



روح الامین به لطف شما دل سپرده است 

او با كبوتران حرم دانه خورده است



امشب دخیل پنجره فولاد می شوم 

در بیستون عشق تو فرهاد می شوم



ای نورلایزال، بگو با دلم سخن 

شد بقعه ی مطهرتان كوه طور من



شیرین دهن، حدیث تو طعم عسل دهد 

زیبا سخن،كلام تو عطر غزل دهد



آقا نگاهتان به گِلم روح داده است 

تاثیر چشم هایِ شما فوق العاده است



من كافر نگاه اهورایی توام 

مجذوب طرز خنده ی زهرایی توام



دربین پیروان تو ملحدترین منم 

زندیقیِ رسیده به مرز یقین منم



تا بت پرست كعبه ی خال شما شدم 

زاهدترین خلیفه ی ملك خدا شدم



از زیر قبه ی تو به معراج می روم 

دیوانه وار در پی حلاج می روم



قرآن مقام شامخ تان را ستوده است 

گنجینه ی حقایق خود را گشوده است



با گوشه چشمِ فاطمیِ خود چها كنی! 

سنگ سیاه قلبِ مرا ،كهربا كنی



من از پل صراط جزا پرت می شوم 

دستم اگر كه روز قیامت رها كنی



آقا چه می شود كه مرا در صف حساب 

از لابه لای آن همه آدم سوا كنی



آقا چه می شود كه شوم مَحرم و شما 

من را برای دیدن زهرا صدا كنی



آقا سعادت دو جهان قسمتم شود 

یكبار اگر برای غلامت دعا كنی
نوشته شده در چهارشنبه 11 دی 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: شهادت ثامن الائمه (ع), اشعار ناب ماه محرم,
نظرات ()
از سوزِ تب توانی به پیکر نداشتی
فکری به غیر فاطمه در سر نداشتی
 
یادِ خدیجه می کنی و آه می کشی
یعنی که تاب دوریِ همسر نداشتی
 
بعد از غدیر و توطئه هایِ منافقین
دلشوره جز غریبی حیدر نداشتی
 
می خواستی سفارش حقِ علی کنی
امّا چه فایده که تو یاور نداشتی
 
عمری برای این که هدایت شوند خلق
در سینه غیر یک دلِ مضطر نداشتی
 
وقتی صدایِ فاطمه آمد که سوختم
در عرش می شنیدی و باور نداشتی
 
رفتی از این دیار وَ اِلّا به یک نفس
تابِ صدایِ ناله ی دختر نداشتی
 
مسمار داغ بود و لب از سینه بر نداشت
آنجا مگر بهشت مُعطّر نداشتی
 
پنجاه سالِ بعد مشخص شود چرا
از روی سینه جسمِ حسین بر نداشتی
 
وقتی عدو محاسن او را گرفته بود
ز رَه رسیدی، عمّامه بر سر نداشتی
 
زینب نیابتاً ز تو بوسید آن گلو
زیرا که تابِ بوسه ی حنجر نداشتی...
شاعر: قاسم نعمتی

نوشته شده در دوشنبه 9 دی 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: اشعار ناب ماه محرم, 28 صفر,
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
سر تو از سرنیزه به من توان می داد         
امید بر دل مجروح بی کسان می داد
 
خودت که از سر نیزه به چشم خود دیدی  
کنیزکی به یتیم تو خرده نان می داد
 
مرا دهانه بازار هرکسی می دید           
به خاطر سر و وضعم سری تکان می داد
 
نماز جمعه کوفه شلوغ بود آن روز        
گمان کنم که علی اکبرت اذان می داد
 
میان مجلسشان از کنیز تا گفتند:               
سکینه دخترت از ترس داشت جان می داد
 
برای خوش گذرانی، یزید در مجلس        
مدال نیزه زنی را که بر سنان می داد...
 
...رقیه دختر دردانه داشت دق می کرد   
دوباره رأس اباالفضل را نشان می داد
 
شراب را روی لبهای پرپرت می ریخت 
دوباره قهقهه می زد عذابمان می داد
 
هزار مرتبه گفتم نخوان عزیز دلم!          
تو خواندی وصله ات را به خیزران می داد
 
همین که چوب جفا برلبان تو می خورد       
بدان که خواهر تو سخت امتحان می داد
 
نبودن تو ز یک سو و ضربه زنجیر         
به جسم خواهر تو درد استخوان می داد...
شاعر: مهدی نظری
نوشته شده در چهارشنبه 4 دی 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: اشعار ناب ماه محرم, اربعین حسینی,
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
یک اربعین، به نیــزه ســر یـار دیده ام
یک اربعین، چو شمع به پایت چکیده ام
 
یک اربعین، به ضربه ی شلّاق ساربان
بر روی خــارهای مغــیلان دویده ام
 
یک اربعین، تمام تنم درد می کند
با ضـرب تـازیانه ز جـایم پریده ام
 
یک اربعین، رقیّه ی تو مُرد از غمت
اکنون بدون او به کنارت رسیـده ام
 
یک اربعین، به شام و به کوفه حماسه ها
با خطــبه های حیــدری ام آفـریده ام
 
یک اربعین، ز چوبه ی محمل سرم شکست
همچـون پـدر ببیـن تـو جبین دریــده ام
 
یک اربعین، کنار عدو، وای! وای! وای!
بس جورِ طعنه های فراوان کشیده ام
 
یک اربعین، به ضربه سیلی ببین حسین
رویم کبود گشته و قامــت خمیــده ام
شاعر: مجید لشگری
نوشته شده در چهارشنبه 4 دی 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: اشعار ناب ماه محرم, اربعین حسینی,
نظرات ()
آه! اینجاست شروع سفرش، یادت هست؟
«نینوا... ماریه... نام دگرش...»، یادت هست؟
 
آه! اینجاست مناجات شب آخر او
حال نیمه شب و آه سحرش یادت هست؟
 
آه! اینجا پدر آسیمه سر از راه رسید
روی بگذاشت به روی پسرش، یادت هست؟
 
آه! اینجاست که او خواست علی اصغر را
گفتی آرام: «بیا و ببرش»، یادت هست؟
 
آه! اینجا به دل حرمله ها کار نکرد
خطبه خوانی علی و پدرش، یادت هست؟
 
آه! اینجاست که سیمرغ حرم سقا شد
لیک با آب زمین ریخت پرش، یادت هست؟
 
داغ جانسوز برادر به برادر که رسید
زیر آن بار دوتا شد کمرش، یادت هست؟
 
چون که می گفت : «خداحافظتان اهل حرم»
"طرز عاشق کشی" چشم ترش یادت هست؟
 
بی خبر از پسر فاطمه مضطر بودیم
ذوالجناح آمد و آمد خبرش، یادت هست؟
 
و همین جا وسط مهلکه ناگه دیدیم
جای خورشید نشسته است سرش، یادت هست؟ ...
 
اربعین 1434
شاعر: مجید هادوی
نوشته شده در چهارشنبه 4 دی 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: اشعار ناب ماه محرم, اربعین حسینی,
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
اربعین است. کاروان به مقصد رسیده است.
تیر عشق کارگر افتاده و قلب سیاهی چاک خورده است.

آفتاب از پس ابر شایعه و دروغ و فریب سر برآورده
و پشت پلک‏های بسته را می‏کوبد و دروازه دیدگان را به گشودن می‏خواند.

اربعین است. هنگامه کمال خون، باروری عشق و ایثار،
فصل درویدن، چیدن و دوباره روییدن.
هنگامه میثاق است و دوباره پیمان بستن.

و کدامین دست محبت‏ آمیز است تا دستی را که چهل روز
از گودال، به امید فشردن دستی همراه، برآمده، بفشارد؟

کدامین سر سودای همراهی این سر بریده را دارد
و کدامین همت، ذوالجناح بی سوار را زین خواهد کرد؟

اربعین است. عشق با تمام قامت ‏بر قله «گودال‏» ایستاده است!
دو دستی که در ساحل علقمه کاشته شد،
بلند و استوار چونان نخل‏های بارور، سربرآورده
و حنجره‏ای کوچک که به وسعت تمامی مظلومیت فریاد می‏کشید،

آسمان در آسمان به جست‏جوی همصدا و همنوا سیر می‏کند.
راستی، کدامین یاوری به «همنوایی‏» و همراهی برمی‏خیزد؟

مگر هر روز عاشورا و همه خاک، کربلا نیست؟
بیایید همواره همراه کربلاییان گام برداریم تا حسینی بمانیم.
نوشته شده در یکشنبه 1 دی 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: اربعین حسینی, اشعار ناب ماه محرم,
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
اربعین آمد و چشم ها باز گریان می شود

کربلا ماتم سرای اهل ایمان می شـــــــود

غصه های آل طه در مسیر کوفه و شـــام

یاد شام تارشان در کنج ویران می شـــود

باز تازه غصه های کربلا در نـــــــزد زینب

سید سجاد زین غم اشک ریزان می شــــود

گوشة ویرانه گویا غنچه ای روییــده است

آه و صد افسوس که آن هم برگ ریزان می شـود

باز گویا یک سری بی تن به نزد دختــــرش

یا که خورشیدی به نزدماه میهمان می شود

باز گویا دختری از شوق دیــــــــــدار پــــــدر

گریه و زاری نموده تا که بی جان می شود

باز گویا جابر آید با عطیـــــــــــــــــــــه کربلا

حال او زین ماتم عظمی پریشان می شــــود

باز گویا زینب غم دیده از شــــــــــــــــــام بلا

می رسد بر کربلا و زار و نالان می شـــــود

کاروان آل یاسین مجلسی برپا نمـــــــــــوده

دشت خون بااشک زینب سیر باران می شود

غم فزون گشته زحد غمخوار زینب رفته است

تا ابد دنیای او همچون غمستــــــان می شود

ناله های زینب و خون دل سجـــــــــــــاد دین

تازه است هر روز تا مهدی نمایان می شود

راجی اندر این عزا با شیعیان هم ناله است

دارد امیدی که روز حشر شادان می شـــود
نوشته شده در یکشنبه 1 دی 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: اشعار ناب ماه محرم, اربعین حسینی,
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
قصه ها گویم من از کرب و بلایت در شب یلدا حسین(ع)
فاش گویم من از آن نور و بهایت در شب یلدا حسین(ع)

چون رسد از شام ویران کاروان با سوز و غم در کربلا
اشک می بارد ز چشمانم برایت در شب یلدا حسین(ع)
نوشته شده در یکشنبه 1 دی 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: یلدای حسینی, اشعار ناب ماه محرم,
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
فکرهای ما همه در قیل و قال است
محبت های ما زیر سوال است

شود یکدم که ما از خود بپرسیم
شب یلدا زینب در چه حال است ؟

نوشته شده در یکشنبه 1 دی 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: تصاویر, یلدای حسینی, اشعار ناب ماه محرم,
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
ما چله نشین شب یلدای حسینیم

ماتم زدگان غم عظمای حسینیم

ما غرق عزای پسر فاطمه هستیم

ما تا به سحر محو تماشای حسینیم

یلدایتان حسینی باد

التماس دعا- یاحسین
نوشته شده در یکشنبه 1 دی 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: یلدای حسینی, اشعار ناب ماه محرم,
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()

خوشا به حالِ دل بی شکیب بعضی ها
هزار غبطه به حال عجیب بعضی ها
 
نمی رود ز سرِ این پرنده ی قفسی
خیال بال و پر دل‌فریب بعضی ها
 
قنوت وتر ... سحر ... در جوار «شش گوشه»
طبیب حاذق درد غریب بعضی ها!
 
نصیب همچو منی؛ مهر تربت و حسرت!
برات کرب و بلا، هی نصیب بعضی ها ...
 
دلم شکسته خدایا! مرا اجابت کن
به حق حرمت امن یجیب بعضی ها
 
به همنشینی پاکانِ کربلا رفته
گرفته چادر من، بوی سیب بعضی ها ...
شاعر: فاطمه معین زاده

نوشته شده در جمعه 29 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: اشعار ناب ماه محرم,
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
اربعین داغ های بی امان
داغ یک شش ماه و داغ جوان
اربعین سینه سرخان حسین
اربعین شور عشق عاشقان

اربعین یک علمدار رشید
اربعین چشم های نا امید
اربعین یا اخا ادرک اخا
اربعین قامتی کز غم خمید

اربعین غیرت چشم عمو
اربعین دست های با وضو
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
اربعین بوسه ی زیر گلو

اربعین دوری سر از بدن
اربعین شاهدان بی کفن
اربعین لاله های له شده
اربعین لاله و یاس حسن

اربعین خیمه های سوخته
اربعین دست و پای سوخته
دم گرفته زینب کبری عشق
واحسینا با صدای سوخته

اربعین پیکر غارت شده
اربعین معجر غارت شده
اربعین روضه های نیمه شب
آه از انگشتر غارت شده

نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: تصاویر, اشعار ناب ماه محرم, احرام محرم(حیای مقدس),
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
عشق رسوایی محض است كه حاشا نشود / عاشقی با اگر و شاید و اما نشود
شرط اول قدم آن است كه مجنون باشیم / هر كسی دربه در خانه ی لیلا نشود
دیر اگر راه بیفتیم، به یوسف نرسیم / سر ِ بازار كه او منتظر ما نشود
لذت عشق به این حسِّ بلاتكلیفی ست / لطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟

نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: تصاویر, احرام محرم(حیای مقدس), اشعار ناب ماه محرم,
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
صفحات دیگر
كل صفحات 5 |  1, 2, 3, 4, 5,
آخرین مطالب ارسالی
آمار و امكانات
  • آخرین بروزرسانی :
  • تعداد كل مطالب :
  • تعداد کل نویسندگان :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • بازدید کل :
  • آخرین بازید از وبلاگ :
آمار و امكانات
این صفحه را به اشتراک بگذارید
RSS
ساعت فلش مذهبی تاریخ روز
دعای فرج
روزشمار محرم عاشورا
دعای عظم البلا دانشنامه عاشورا
زیارت عاشورا آیه قرآن تصادفی مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی آیه قرآن پخش زنده حرم

مهدی بیا

پیج رنک گوگل
Up Page
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic