در حال بارگذاری اطلاعات ...
درباره ما
    برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!

    میدانی چرا؟!

    امامِ گذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،

    اما امامِ حاضر را باید فرمان ببرند.

    وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...

    حبیب الله نعیمی هستم دانش آموز کلاس سوم ریاضی در دبیرستان تیزهوشان میناب.
    در غنی سازی این وبلاگ! از حسینیه شبکه اجتماعی نت ایران و سایت تخصصی امام حسین (ع) یاری گرفتم. امید است با نظر دادن به مطالب ما را در رشد و پیشرفت وبلاگ یاری رسانید.
    با دیدن صفحه اصلی وبلاگ جدید ترین مطالب را از دست ندهید!
    التماس دعا
معرفی صفحه
امام، غریبانه، تنها و تشنه در وسط میدان ایستاده است.
از پشت پرده اشكش به یارانِ شهید خود نگاه مى كند. همه پر كشیدند و رفتند. 
چه با وفا بودند و صمیمى! طنین صداى امام در دشت مى پیچد: 
«آیا یار و یاورى هست تا مرا یارى كند؟».
هیچ جوابى نمى آید. كوفیان، سرِ خود را پایین گرفته اند. آرى! دیگر هیچ خداپرستى 
در میان آنها نیست. اینان همه عاشقان دنیا هستند!
صداى «آب، آب» در خیمه ها پیچیده است. همه، تشنه هستند، 
امّا این دشت دیگر سقّایى ندارد. خداى من! شیرخوار حسین از تشنگى بى تاب شده است.
امام، خواهر را صدا مى زند: «خواهرم، شیرخواره ام را بیاورید».
على اصغر، بى تاب شده است. زینب او را از مادرش رباب مى گیرد و در 
آغوش مى فشارد و روى دست برادر قرار مى دهد. امام شیرخوار خود را در 
آغوش مى گیرد، او را مى بوید و مى بوسد: «عزیزم! تشنگى با تو چه كرده است».
امام حسین(ع)، على اصغر را به میدان مى برد تا شاید از دل سنگ این مردم، 
چشمه عاطفه اى بجوشد! شاید این كودك سیراب شود!


او طاقت دیدن تشنگى على اصغر را ندارد. اكنون امام در وسط میدان ایستاده است. 
در دور دست سپاه، همه از هم مى پرسند كه حسین(ع) چه چیزى را روى دست دارد. 
آیا او قرآن آورده است؟
امام فریاد برمى آورد: «اى مردم!اگر به من رحم نمى كنید، به كودكم رحم كنید».
عمرسعد با نگرانى، سپاه كوفه را مى بیند كه تاب دیدن این صحنه را ندارند. 
آرى! امام حجت دیگرى بر كوفیان آشكار مى كند. على اصغر با دستان كوچكش 
بر همه قلب ها چنگ زده است. چه كسى به این صحنه پایان خواهد داد؟ 
سكوت است و سكوت!
ناگهان حَرْمَله تیرى در كمان مى گذارد. او زانو مى زند. 
سپاه كوفه با همه قساوتى كه در دل دارند چشمانشان را مى بندند و تیر رها مى شود. 
خداى من چه مى بینم، خون از گلوىِ على اصغرمى جوشد.
اینك این صداى گریه امام است كه به گوش مى رسد.
او دست خود را زیر گلوىِ على اصغر مى گیرد و خون او را به سوى 
آسمان مى پاشد.تو نمى گذارى حتّى یك قطره از خون على اصغر به زمین بریزد.
به مناسبت ماه محرم، مراسم تعزیه و شبیه‌خوانی 

با شکوه خاصی در بین‌الحرمین برگزار شد.
















فرصت نبود

حتی آب را

به دهانت برسانند

سه شعبه می خواست

میان بر بزند!

برای همین

به گلوی شش ماهه

نشست
نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: علی اصغر(ع), اشعار ناب ماه محرم, حرف حساب,
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
آخرین مطالب ارسالی
آمار و امكانات
  • آخرین بروزرسانی :
  • تعداد كل مطالب :
  • تعداد کل نویسندگان :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • بازدید کل :
  • آخرین بازید از وبلاگ :
آمار و امكانات
این صفحه را به اشتراک بگذارید
RSS
ساعت فلش مذهبی تاریخ روز
دعای فرج
روزشمار محرم عاشورا
دعای عظم البلا دانشنامه عاشورا
زیارت عاشورا آیه قرآن تصادفی مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی آیه قرآن پخش زنده حرم

مهدی بیا

پیج رنک گوگل
Up Page
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic