در حال بارگذاری اطلاعات ...
درباره ما
    برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!

    میدانی چرا؟!

    امامِ گذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،

    اما امامِ حاضر را باید فرمان ببرند.

    وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...

    حبیب الله نعیمی هستم دانش آموز کلاس سوم ریاضی در دبیرستان تیزهوشان میناب.
    در غنی سازی این وبلاگ! از حسینیه شبکه اجتماعی نت ایران و سایت تخصصی امام حسین (ع) یاری گرفتم. امید است با نظر دادن به مطالب ما را در رشد و پیشرفت وبلاگ یاری رسانید.
    با دیدن صفحه اصلی وبلاگ جدید ترین مطالب را از دست ندهید!
    التماس دعا
معرفی صفحه
این نوجوان كیست كه بر آستانه خیمه ایستاده است.
او یادگار امام حسن(ع)، قاسم سیزده ساله است! نگاه كن! 
قاسم با خود سخن مى گوید: «حالا این منم كه باید به میدان بروم. 
عمویم دیگر یار و یاورى ندارد». او به سوى عمو مى آید: 
«عمو، به من اجازه مى دهى تا جانم را فدایت كنم؟».
امام حسین(ع)به او نگاهى مى كند و دلش تاب نمى آورد. آخر تو یادگار برادرم 
هستى و سیزده سال بیشتر ندارى. قاسم بیا در آغوشم. تو بوى برادرم حسن(ع)
را مى دهى. گریه دیگر امان نمى دهد. امام حسین(ع)و قاسم هر دو اشك مى ریزند. 
دل كندن از قاسم براى حسین(ع) خیلى سخت است. نگاه كن! حسین(ع)داغ على اكبر 
را دید، ولى از هوش نرفت، امّا حالا به عشق قاسم بى هوش شده است.
هیچ چشمى طاقت دیدن این صحنه را ندارد. قاسم به عمو مى گوید: 
«اى عمو به من اجازه میدان بده».
آخر چگونه عمو به تو اجازه میدان دهد؟
قاسم التماس مى كند و مى گوید: «من یتیم هستم، دلم را مشكن!». 
سرانجام عمو را راضى مى كند و قاسم بر اسب سوار مى شود.
صدایى در صحرا مى پیچد، همه گوش مى كنند: 
«اگر مرا نمى شناسید من پسر حسن(ع)هستم».
او به سوى دشمن حمله مى برد، چون شیر مى غرّد و شمشیر مى زند.
دشمن او را محاصره مى كند. نمى دانم چه مى شود، فقط صدایى به گوشم مى رسد: 
«عمو جان! به فریادم برس». این صدا به گوش حسین(ع) نیز، 
مى رسد. امام فریاد مى زند: «آمدم، عزیزم!».]
امام به سرعت، خود را به میدان مى رساند. دشمنان، دور قاسم 
جمع شده اند، امّا هنگامى كه صداى حسین(ع) را مى شنوند، 
همه فرار مى كنند. پیكر قاسم زیر سُم اسب ها قرار مى گیرد. گرد و 
غبارى بر پا مى شود كه دیگر چیزى نمى بینم. باید صبر كنم.
نگاه كن! امام كنار پیكر قاسم نشسته است و سرِ او را به سینه دارد.
امام به قاسم مى گوید: «قاسمم! تو بودى كه مرا صدا زدى. من آمدم، 
چشم خود را باز كن!»، امّا دیگر جوابى نمى آید. گریه امام را امان نمى دهد، 
قاسم را مى بوسد و مى گوید: «به خدا قسم، بر من سخت است كه تو مرا 
به یارى بخوانى و من وقتى بیایم كه تو دیگر جان داده باشى».
آن گاه با دلى شكسته و تنى خسته، پیكر قاسم را به سوى خیمه ها مى آورد


نوشته شده در شنبه 25 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: کتاب هفت شهر عشق, قاسم بن الحسن(ع), حضرت اباعبدالله الحسین(ع), کربلا, تصاویر,
برچسب ها: داستان,
لینك های مرتبط: دانلود این کتاب،
نظرات ()
پرسش :

آیا تعداد كشته شدگان از لشكر عمر بن سعد در تاریخ معلوم است و
این‎كه می‎گویند: امام حسین(علیه السلام) در حادثه عاشورا 1950 نفر را 
به تنهایی به هلاكت رسانیدند، صحیح است یا خیر؟





پاسخ :

تعداد كشته‎شدگان لشكر عمر بن سعد به طور دقیق روشن نیست، 
ولی در مقاتل چنین نوشته شده است كه حبیب بن مظاهر كه از یاران
امام حسین‎(ع) بود، در روز عاشورا نبرد سختی كرد و شصت و دو مرد را كشت،[1] 
یا زهیر بن قین ـ یكی دیگر از اصحاب امام حسین(ع) ـ در روز عاشورا صد و بیست نفر را 
كشت تا كثیر بن عبدالله شعبی و مهاجربن‏اوس او را به شهادت رساندند.[2]

نافع بن هلال نیز كه نام خود را بر تیرهایش نوشته و آن‎ها را زهرآلود كرده بود، 
دوازده یاسیزده تن از یاران عمر بن سعد را كشت تا هر دو بازویش را شكستند و 
اسیرش كردند و بعد شمر او را به شهادت رسانید،[3] یا ابی الشعثاء كندی كه تیرانداز 
زبردستی بود، در روز عاشورا پنج نفر زا به درك واصل كرد.[4] و وهب بن عبدالله 
كه مادرش روز عاشورا با او بود، گفت: پسرم برخیز و زاده‎ی دختر رسول خدا(ص) را یاری كن! 
او هم برای اطاعت سخن مادرش به میدان رفت و نوزده سوار و دوازده پیاده از 
لشكر عمر بن سعد را كشت تا این كه هر دو دستش را بردیدند،
بازجنگید تا كشته شد[5] و عبدالله بن عمر كلبی هفت یا هشت تن از آن‎ها 
را كشت، سپس اسیر شد و به دستور عمر بن سعد، گردنش را زدند[6] و 
قره بن ابی قره غفاری شصت و هشت تن و مالك بن انس چهارده و به قولی هجده تن از
آنان را كشت؛ [7] جون بن ابی مالك ـ آزاد كرده ابی‎ذر غفاری ـ بیست و پنج نفر
را كشت و جنازه او را پس از ده روز یافتند كه بوی مشك از آن بلند می‎شد[8] و 
انیس بن معقل اصبحی نیز بیش از بیست نفر را كشت و مؤذن امام حسین(ع) 
ـ حجاج بن مسروق جعفی ـ بیست و پنج نفر را كشت و به شهادت رسید[9] و 
غلام تركی كه خادم امام حسین(ع) و حافظ قرآن بود، جماعتی را كه تا هفتاد نفر گفته‎اند،
كشت.[10] و علی اكبر(ع) هم جمع بسیاری را كشت، در روایتی یكصد و بیست مرد را كشت 
و در مناقب گوید، هفتاد مرد را كشت و جنگ را ادامه داد تا به دویست تن رسانید.[11] 
عبدالله پسر مسلم بن عقیل در سه حمله نود و هشت مرد را كشت تا این كه به دست 
عمروبن صبیح صیداوی و اسد بن مالك شهید شد؛[12] اما خوارزمی و ابن شهرآشوب
می‎گویند: در سه حمله جماعتی را كشت[13].
عون پسر عبدالله‎بن جعفر ـ فرزند زینب كبری(س) ـ هیجده پیاده را كشت[14] 
و پسر دیگر زینب كبری(س)، به نام محمد، ده تن را كشت[15] و
عبدالرحمن بن عقیل هفده سوار را كشت[16] و جعفر بن عقیل دو مرد و
طبق نقلی پانزده سوار را كشت؛[17] قاسم بن حسن نیز سی و پنج مرد را كشت[18] 
و حسن بن حسن(ع) در روز عاشورا در خدمت حسین(ع) جنگید و هفده نفر را كشت.[19]

در روز عاشورا وقتی امام حسین(ع) تنها شد، بعضی از راویان گفتند: 
«به خدا قسم! من شكسته بالی كه فرزند و خاندان و یارانش كشته شده باشند، 
دلاورتر از حسین(ع) ندیدم؛ پهلوانان به او حمله می‎بردند و او بر آن‎ها حمله می‎كرد؛
به سی هزار لشكر كامل حمله می‎برد و مانند ملخ از جلوی او می‎گریختند و
سپس به مركز خود برمی‎گشت و می‎فرمود:

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.[20]

در «اثبات الوصیة» روایتی نقل شده كه در آن روز، هزار وهشتصد جنگجو 
به دست خود كشت. در «بحارالانوار» آمده است كه ابن شهرآشوب در
مناقب آل ابی طالب گفته است‎: پیاپی جنگید تا هزار ونهصد و پنجاه نفر را،
جز زخمی‎ها، به قتل رسانید و عمر بن سعد به لشكرش فریاد زد: وای بر شما!
می‎دانید با چه كسی می‎جنگید؟ این زاده‎ی قتّال عرب است! از همه سو به او حمله كنید، 
چهار هزار تیرانداز دورش را گرفتند و راه خیمه‎ها را بر او بستند.[21]

درباره‎ی این كه چگونه یك شخص می‎تواند این همه از افراد دشمن را به قتل برساند، 
باید گفت كه چون لشكر عمربن سعد از هیبت و عظمت و شكوه شخصیّت جنگی امام حسین(ع) 
در هراس بود، در برابر حمله‎های حضرت پا به فرار می‎گذارند و در این 
میان بسیاری از افراد بدون این كه از حضرت بر آن‎ها ضربتی وارد آید،
زیر دست و پای اسب‎ها و فشار جمعیت از بین می‎رفتند و این گونه بود
كه تعداد كشته‎های كربلا بسیار می‎باشد.

پی نوشتها:

[1]. بحارالانوار، ج 45، ص 27.

[2]. نفس المهموم، ص 277 قم مكتبة بصیرتی، سال 1405 ق.

ـ همان، ص 271 و 277.

ـ مقتل الحسین(ع)، مقرم عد الرزاق، ص 244، چاپ پنجم،
بیروت، دار الكتاب الاسلامی، 1399 ق.

[3]. وقعة الطف، ابی مخنف، تحقیق: استاد محمد هادی یوسفی غروی، 
ترجمه: داود سلیمانی، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، ص 173.

[4]. همان، ص 178.

[5]. همان، ص 159 و 160.

[6]. همان، ص 286.

[7]. همان، ص 288، مقتل الحسین(ع)، مقرم عبد الرزاق، ص 253.

[8]. همان، ص 291، مقتل الحسین(ع)، ص 252.

[9]. شیخ عباس قمی، همان مأخذ، ص 291.

[10]. همان مأخذ، ص 294.

[11]. همان مأخذ، ص 309، مقتل الحسین(ع)، ص 258،
بحارالانوار، ج 45، ص 43.

[12]. همان مأخذ، ص 316.

[13]. مقتل الحسین(ع)، ص 262.

[14]. همان مأخذ، ص 317.

[15]. همان مأخذ، ص 318.

[16]. همان مأخذ، ص 319.

[17]. همان مأخذ، 319.

[18]. همان مأخذ، ص 321.

[19]. همان مأخذ، ص 328.

[20]. اللهوف، ص 105، تاریخ طبری، ج 6، ص 259،
بحارالانوار، ج 45، ص 50.

[21]. بحارالانوار، ج 45، ص 50، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 110.

منبع: نهضت عاشورا (تحریف‌ها و شبهه‌ها)،
مركز مطالعات و پژوهش‌‌های فرهنگی حوزه‌ی علمیه (1381)
به مناسبت ماه محرم، مراسم تعزیه و شبیه‌خوانی 

با شکوه خاصی در بین‌الحرمین برگزار شد.
















مقدمات میدان رفتن شاهزاده قاسم (ع) 

علامه مجلسى مىفرماید: 

همینكه امام (علیه السلام) دیدند قاسم براى مبارزه بیرون آمد

و مهیاى جانبازى شده و اذن مىخواهد او را در بغل گرفت و 

شروع كرد به گریستن قاسم هم باتفاق عمو در گریه شد 

آن قدر هر دو گریستند كه هر دو به حالت غش افتادند. 

مرحوم طریحى در منتخب فرموده: امام (علیه السلام) پس از گریستن فرمود: 

اى نور دیده مىخواهى با پاى خود به طرف مرگ روى؟ 

قاسم عرض كرد:عمو جان روانم فداى تو باد، چگونه با پاى خود 

بطرف مرگ نروم و حال آنكه مىبینم تو در میان دشمن غریب و 

تنها ماندهاى.آن قدر قاسم به دست و پاى عمو بوسه زد تا عمو را

راضى كرد.حضرت اشتیاق قاسم را به نهایت دید چشم از وى پوشید 

حضرت بدست مبارك خود گریبان و آستین قاسم را درید و عمامهاش

 را دو نیم كرد نیمى را بر سرش بست دیگر را به صورت كفن به 

گردنش انداخت و آن جوان را باین شكل آراست كه هر كه او را باین 
هیئت ببیند ترحم كند و دلش بر یتیمى و جوانى او بسوزد و شمشیرى 

هم به كمرش بست. 

قاسم به جهت خداحافظى به خیمه آمد، عروس چشمش به داماد افتاد 

او را عازم جهاد دید از جا جست پیش دوید. 

مرحوم مجلسى در بحار مىفرماید: روى قاسم مانند ماه پاره بود. 

فرموده: صورتش در درخشندگى مانند آفتاب بود. 

حمید بن مسلم كه از تاریخ نگاران در لشگر پسر سعد بود مىگوید: 

من در لشگر پسر سعد بودم ناگاه دیدم از صف امام جوانى با روى 

درخشان همچون ماه تابان بر ما طلوع كرد شمشیرى در دست، 

پیراهنى در بر نعلینى در پا كه بند یكى گسیخته بود. 

مرحوم مجلسى در بحارالانوار مىفرماید: 

جناب شاهزاده قاسم (سلام الله علیه) وقتى به میدان 

در آمد این رجز را بخواند: 

ان تنكرونى فانا بن الحسن 

هذا حسین كالاسیر المرتهن 

سبط النبى المصطفىالمؤتمن 

بین اناس لا سقوا صوب المزن 

منم نوگل گلشن ذوالمنن ز باغ نبوت منم نو نهال منم 

گوهر درج پیغمبرى منم نخبه سید المرسلین عمویم 

حسین شاه گردون سریر منم سرو نوخیز باغ حسن به 

بستان گیتى ندارم همال منم گلبن گلشن حیدرى ز مهر 

نبوت منم نو نگین به مثل اسیران شده دستگیر 

پس از آنكه شاهزاده این رجز را خواند و بدین وسیله اظهار 

حسب و نسب كرد بنا به روایت منتخب رو كرد به عمر سعد 

ملعون و فرمود:اى ستمكار وقت آن نشده كه از خدا بترسى، 

اى كور باطن وقت آن نشده كه رعایت حرمت رسول خدا كنى. 

در روضة الشهداء آمده است كه شاهزاده فرمودند: 

واى بر تو، اى بى حیا جوانان ما را كشتى، پیران ما را نیز از پاى 

در آوردى، ریشه و اصل و فرع ما را كندى، معدودى از ذرارى 

پیغمبر باقى مانده آیا وقت آن نشده كه دست از جفا بردارى و خون 

این بقیه ذریه را نریزى و دل فاطمه را نسوزى آیا ملاحظه قرابت كه 

از طایفه قریشى نمىنمائى، دست از جان این باقى مانده بر نمىدارى؟ آیا 

وا نمىگذارى این مشت عیال و اطفال خردسال را كه اغلب پدر مرده و 

برادر مرده و جوان مرده و مصیبت زدهاند با بار محنت رو به وطن خود 

آورند و گوشه عزلت اختیار نمایند؟ 

عمر بن سعد ملعون جواب نداد. 

باز قاسم فرمود: واى بر تو كه دعوى مسلمانى مىكنى اسب خود را آب داده 

ولى شهسواران میدان امامت را تشنه مىگذارى و شربت آب به اطفال ما نمىدهى 

در حالى كه اهل بیت رسول خدا و ذریات او از تشنگى تمناى مرگ مىكنند؟ 
اى پسر سعد اولاد پیغمبر آن قدر تشنهاند كه دنیا در نظرشان تیره و تار است 

صاحب روضة الشهداء نوشته است كه از بیانات حضرت قاسم آتش در دل پسر 

سعد افتاد و اشگ از دیدگان فرو ریخت و لشگر نیز جملگى گریستند. 

پسر سعد گفت: اى لشگر شناختید این جوان خردسال شیرین مقال را؟ 

گفتند: نه، او كیست؟ 

عمر سعد گفت: این یتیم امام حسن است كه به این فصاحت و بلاغت سخن 

مىگوید و آثار شجاعت و رشادت نیز از بشرهاش هویدا است به جنگ شما 

آمده تا فوجى را با تیغ بى دریغ از حیات محروم سازد پس بهتر آن است كه 

شما هواداران بنى امیه دور او را گرفته و پسر فاطمه را بمرگش بنشانید. 

لشگر را دل نمىآمد كه بروى او شمشیر بكشند، پسر سعد پیادگان را بانگ 

زد كه او را سنگ باران كنید. 

شمر لعین كه سركرده پیادگان بود حكم كرد كه پیادگان قاسم را سنگباران كنند، 

ناگهان شاهزاده ملاحظه كرد مثل باران سنگ مىبارد. 

مولف گوید: 

ارباب مقاتل فرمودهاند: در روز عاشوراء چهار نفر را سنگ باران كردند: 

اول: حر بن یزید ریاحى بود. 

دوم: عابس بن شبیب شاكرى 

سوم: قاسم بن حسن علیهما السلام 

چهارم: حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام)

نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس), قاسم بن الحسن(ع), حرف حساب, مقالات,
نظرات ()
عقد نمودن شاهزاده حضرت قاسم و دختر

 امام حسین (ع) در روز عاشوراء 

پس از آنكه شاهزاده قاسم وصیت نامه پدر را به عموى

 مهربان نشان داد و امام (علیه السلام) متأثر گردید حضرت

 با چشم اشگبار فرمود: اى نور دیده این وصیتى بود كه پدر

 به تو فرموده، یك وصیت نیز به من نموده كه باید آن را عمل كنم.
 
مرحوم طریحى در منتخب مىنویسد:

 فاخذ بید القاسم و ادخل الخیمة و طلب عونا و عباسا. 

حضرت دست قاسم را گرفت و داخل خیمه شد،

عباس بن امیرالمومنین و عون را طلبید و مادر قاسم را نیز

 طلب كرد و فرمود: یا ام ولد، ألیس للقاسم تباب جدد؟ قالت: لا. 

یعنى امام (علیه السلام) از مادر قاسم پرسیدند: آیا قاسم لباس نو دارد؟ 

مادرش عرض كرد: خیر. 

امام (علیه السلام) خواهرش علیا مخدره زینب سلام الله علیها

 را خواست فرمود: اى خواهر صندوق رخوت برادرم

 حسن را حاضر كن. فى الحال آورد و گشودند قبا و عمامه

 حضرت مجتبى را بیرون آوردند، قبا را در بر و عمامه را

 نیز بر سر قاسم نهادند. سپس امام فرمودند: دخترم فاطمه

 را كه نامزد قاسم است حاضر كنید. مخدرات حرم فاطمه را

 با چشم گریان و دلى بریان به حضور حضرت آوردند،

 فاطمه در پیش و زنان در عقب سر. 

حضرت به یك دست، دست فاطمه را گرفت و به دست

دیگر دست قاسم را در حضور زنها بشهادت عون و 

عباس شروع كرد خطبه عقد خواندن و اشگ ریختن 

فعقد له علیها 

بعد از عقد بستن دست فاطمه را بدست قاسم نهاد و 

فرمود نور دیده این امانت تو است بگیر.
 
سپس حضرت با برادران از خیمه بیرون آمدند و به 

علیا مخدره زینب كبرى فرمود خیمه ایشان را خلوت كنید.
 
مرحوم ملا حسین كاشفى در روضة الشهداء مىنویسد: 

قاسم از یكجانب دست عروس را گرفته در وى مىنگریست 

و سر در پیش مىانداخت كه ناگاه از لشگر عمر سعد آواز آمد 

كه هیچ مبارز دیگر مانده است؟ 

و در كتاب حدائق الانس نیز نوشته: قاسم و عروس در میان آواز 

كوس و نقاره صداى هل من مبارز مىشنیدند و بر حال زار امام 

غریب مىگریستند، قاسم را طاقت شنیدن سخنان كوفیان طاق شد 

و ماه صبرش در محاق آمد سپند آسا از جاى برخاست و 

دست دختر عمو را از دست بداد. 

عروس گفت: یابن العم این ترید؟ چه اراده دارى؟ 

قاسم گفت: خیال سر باختن در پاى عمو دارم. 

فجذبت ذیله و ما نعته عن الخروج، عروس مأیوس دامان داماد 

را گرفت و با چشم گریان و دل بریان وى را از رفتن به میدان 

ممانعت مىنمود، قاسم با اشگ گرم و زبان نرم فرمود: 

یا بنت العم خلى ذیلى، فان عرسنا اخرناه الى الاخرة 

اى دختر عمو دست از دامنم بردار كه عروسى ما به قیامت افتاد. 

عروس زار زار گریست و ناله نمود و گفت: مىفرمائى 

كه عروسى ما به قیامت افتاد، فرداى قیامت ترا كجا جویم و 

به چه نشان بشناسم؟ 

گفت: مرا بنزدیك پدر و جدم طلب كن و بدین آستین دریده بشناس، 

پس دست آورد و سر آستین بدرید و غریو از اهل بیت بر آمد.

نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس), قاسم بن الحسن(ع), حرف حساب, مقالات,
برچسب ها: روایات,
نظرات ()
***مبارزه و شجاعت و شهامت حضرت شاهزاده قاسم -

به درک واصل کردن 4 پسر ازرق شامی ***



به روایت ابو مخنف حضرت شاهزاده قاسم (سلام الله علیه)

 در روز

عاشوراء سال 61 چهارده سال از عمر شریفش گذشته بود آن

 نو نهال بوستان ولایت پس از آنكه در میان میدان قرار گرفت مركب

 به جولان درآورد و مبارز طلبید، ابن سعد ملعون نظر به چپ و
 راست كرد چشمش به ارزق شامى افتاد، وى را پیش طلبید،

 آن ناپاك بسكه به خود مغرور بود سلاح جنگ تا آن ساعت

 در بر نكرده بود و آن گونه جنگها را ننگ مىانگاشت
 
ابن سعد به او گفت: از ارزق هر سال مبالغ خطیرى از امیر

 جائزه مىستانى و طنطنه شجاعت خود را به آسمان دلاوران

 مىرسانى امروز در این معركه اصلا جلادت و رشادت خود

 را بروز ندادى و این جوان در میدان مبارز مىطلبد و كس به

 میدانش نمىرود كشتن این جوان با تو است. 

ارزق از سخن عمر سعد در خشم شد و گفت: یابن سعد مرا

 فرسان شام با هزار سوار برابر مىدانند اكنون تو مىخواهى سر

 مرا زیر ننگ آورى و به جنگ كودكى كه هنوز بوى شیر از دهانش

 مىآید بفرستى دیگرى را به حرب وى روانه كن. 

عمر بن سعد ملعون گفت: اى كافر این قوم را در نظر خوار مگیر،

 بخدا قسم گاه تشنگى بر ایشان استیلاء نیافته بود بطور قطع هر كدام 

از این سواران صف شكن بر هزار تن مىتاختند و كار همه را یكسره

 مىنمودند مخصوصا این نوجوان كه در نظر تو به سن خورد مىآید

 شجاعت را از پیغمبر به ارث برده و فرزند حسن مجتبى بوده و

 نبیره على مرتضى است، البته باید به میدان او بروى تا چاشنى دست

 او را ببینى ازرق دید چاره ندارد و پسر سعد او را رها نخواهد نمود،

 چهار پسر داشت كه هر كدام در تهور و شجاعت مشهور بودند،

 پسر بزرگ خود را پیش خواند و با كمال غضب گفت: 

سر این جوان را بیاور.
 
آن پسر خیره سر با سلاحى تمام مركب تیزگام تاخت و شمشیر خود

 را علم ساخت و بر شبل غضنفر و نبیره حیدر حمله نمود، قاسم دید

 سوارى با شمشیر آخته در حضورش پیدا شد، سپر مدور را در پیش

 رو نگاهداشت و صورت همچون قمر را مانند خورشید انور در برابر

 سپر پنهان كرد، تیغ پسر ازرق رسید سپر را دو نیم ساخت و دست

 چپ قاسم را مجروح ساخت امام (علیه السلام) نظر فرمود

 محمد بن انس را دید او را با سپر دیگر به یارى شاهزاده فرستاد،

 محمد وقتى رسید دید قاسم قطعهاى از عمامه را پاره كرده و

 زخم دست را مىبندد، سپر را تسلیم قاسم نمود. 
شاهزاده از ملاطفت عمو دلشاد شد، سپر را گرفت و شمشیر

 هلال آسا بركشید آهنگ پسر ازرق نمود آن ملعون بى باك

 دوباره تیغ كشید خواست بقاسم زند اسبش سكندرى خورد و

 او را بر زمین زد خود از سرش بیافتاد چون موهاى سرش

 دراز بود شاهزاده از پشت اسب خم شد دست دراز كرد و

 موى سر آن ملعون را بدست پیچید و مركب برانگیخت و 

آن بد سیر را نیز به دور میدان بگردانید تن نحس آن ناپاك را

 بلند كرد و چنان بر زمین كوبید كه همچون توتیا نرم شد.
 
قاسم پس از كشتن پسر ازرق تیغ او را كه بسیار گرانمایه بود

 برداشت و مبارز خواست ازرق چون پسر بزرگ خود را كشته

 دید پسر دیگر را طلبید و او را نیز به حرب شاهزاده فرستاد. 

پسر دوم ازرق به مصاف آن شیر بچه آمد. 

آن ملعون داشت رجز مىخواند و حرف مىزد كه قاسم مجالش

 نداده نیزه به پهلویش زد كه فى الفور بدرك واصل شد. 

پسر سوم آن ناپاك مثل باد صرصر به میدان تاخت و زبان

 وقاحت گشود و به دشنام و ناسزا پرداخت كه اى بیرحم دو

 برادر مرا كه در روى زمین نظیر نداشتند كشتى؟ 

قاسم فرمود: آزرده مباش اگر برادرانت را دوست دارى

اكنون تو را بدیشان مىرسانم. آن كافر نیزه حواله قاسم كرد،

 قاسم نیز با شمشیر برادرش زد به دستى كه نیزه داشت،

 دستش از مرفق قلم شد آن روباه صفت رو به فرار نهاد،

 قاسم از عقب وى تاخت تا خود را به او رساند و شمشیر

 چنان به فرقش نواخت كه تا خانه زین او را شكافت و بدو

 نیمش ساخت. 

پسر چهارم ازرق به میدان آمد هنوز از گرد راه نرسیده بود

 كه با یك ضربت شاهزاده به دارالبوار رهسپار گشت. 

لشگر از آن قوت بازو و شوكت نیرو حیرت كردند شاهزاده

 آزاده آغاز رجز خوانى كرد و فرمود: 

انى انا القاسم من نسل على 

نحن و بیت الله اولى بالنبى 

ازرق از مرگ چهار پسر خود گریبان درید وارد خیمه شد

 و لباس حرب پوشید و با آرایشى تمام بر مركب تیزگام و

 سیمین لگام سوار شد مانند سیلاب وارد میدان شد.


نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس), قاسم بن الحسن(ع), حرف حساب, مقالات,
برچسب ها: روایات,
نظرات ()
سیزده ساله بسیجی حسین نیستش باک ز شمشیر و سنین


مایة حیرت یک لشکر گشت فاتحانه سوی خیمه برگشت


کای عمو، فتح نمایان کردم همه را مات به میدان کردم


من که پیروز شدم گویم فاش آمدم تا ز تو گیرم پاداش


جسم بی تاب مرا تاب بده مُزد پیروزی من آب بده


گفت، ای مثل پسر، نور دلم کردی از خواستة خود خجلم


قاسم ای پارة جان و جگرم من ز تو، جان عمو تشنه ترم



نوشته شده در یکشنبه 19 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: اشعار ناب ماه محرم, قاسم بن الحسن(ع),
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
آخرین مطالب ارسالی
آمار و امكانات
  • آخرین بروزرسانی :
  • تعداد كل مطالب :
  • تعداد کل نویسندگان :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • بازدید کل :
  • آخرین بازید از وبلاگ :
آمار و امكانات
این صفحه را به اشتراک بگذارید
RSS
ساعت فلش مذهبی تاریخ روز
دعای فرج
روزشمار محرم عاشورا
دعای عظم البلا دانشنامه عاشورا
زیارت عاشورا آیه قرآن تصادفی مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی آیه قرآن پخش زنده حرم

مهدی بیا

پیج رنک گوگل
Up Page
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic