در حال بارگذاری اطلاعات ...
درباره ما
    برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!

    میدانی چرا؟!

    امامِ گذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،

    اما امامِ حاضر را باید فرمان ببرند.

    وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...

    حبیب الله نعیمی هستم دانش آموز کلاس سوم ریاضی در دبیرستان تیزهوشان میناب.
    در غنی سازی این وبلاگ! از حسینیه شبکه اجتماعی نت ایران و سایت تخصصی امام حسین (ع) یاری گرفتم. امید است با نظر دادن به مطالب ما را در رشد و پیشرفت وبلاگ یاری رسانید.
    با دیدن صفحه اصلی وبلاگ جدید ترین مطالب را از دست ندهید!
    التماس دعا
معرفی صفحه
پوست گردو را اگر به تنهایی در مرغوب ترین خاک هم بکاری سبز نمیشود. 
مغز تنها هم همین طور است، مگر این که هر دو را با هم بکاری.

یادمان باشد نماز، روزه، حج و تمامی عبادات دیگر چیزی شبیه پوست اند 
و آدمیت و انسانیت و دارای احساس عاطفه و مهر بودن حکم مغز را دارد. 

پس اگر کسی نماز میخواند اما جوانمردی ندارد، مثل باغبانی است که تنها پوست 
را کاشته باشد یا از آن طرف اگر کسی جوانمرد است و عاطفه و احساس دارد، 
اما نماز نمیخواند، مثل باغبانی است که تنها مغز را کاشته باشد؛ باز هم سبز نمیشود.

و کار شیطان همین است که میان مغز و پوست جدایی اندازد یعنی یک عده را به مغز 
میخواند بدون نماز و کسان دیگر را هم به نماز میخواند اما بدون مغز.
نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حرف حساب, پرسش و پاسخ,
نظرات ()
در مجموع شش نظر مشهور که در اینجا نقل می شود، 
الحاق رأس شریف سیدالشهداء علیه السلام به بدنشان در روز
اربعین سال 61 ه.ق. از همه مشهور تر است.

محل دفن سر امام حسین علیه السلام  کجاست؟
در این که سر امام حسین علیه‌السلام کجا دفن شده است، منابع تاریخی شیعه
 و سنی گزارش‌های گوناگونی آورده‌اند تا آنجا که شش قول در این باره گفته شده است.
 
نظر اول:
 
سر به بدن ملحق شده است. این قول مشترک میان شیعه و سنی است.
علمای شیعه، از جمله شیخ صدوق (متوفای 381 ق)، سید مرتضی (متوفای 436 ق)
، فتال نیشابوری (متوفای 508 ق)، ابن نما حلی،
سید ابن طاووس (متوفای 664 ق) شیخ بهایی و مجلسی این قول را بیان کرده‌اند.
 
شیخ صدوق و پس از او، فتال نیشابوری در این باره می‌نویسند: 
علی بن حسین علیهما السلام همراه زنان (از شام) خارج شد و
سر حسین علیه‌السلام را به کربلا باز گرداند.(1)
 
سید مرتضی در این باره می‌گوید: روایت کرده‌اند که سر امام حسین علیه‌السلام
با جسد در کربلا دفن شد.(2)
 
ابن شهر آشوب بعد از نقل سخن فوق از سید مرتضی، از قول شیخ طوسی 
نقل کرده است که به همین سبب (ملحق کردن سر امام به بدن و دفن آن) 
زیارت اربعین (از جانب امامان علهیم‌السلام) توصیه شده است.(3)
 
ابن نمای حلی نیز نگاشته است: آنچه از اقوال بر آن می‌توان اعتماد کرد، 
آن است که بعد از آن که سر امام در شهرها گردانده شد،
به بدن بازگردانده شد و با جسد دفن شد.(4)
 
سید ابن طاووس نوشته است: اما سر حسین علیه‌السلام، 
روایت شده که سر برگردانده شد و در کربلا با جسد شریفش دفن شد
و عمل اصحاب بر این معنا بوده است.(5)
 
علامه مجلسی، یکی از جنبه‌های استحباب زیارت امام حسین علیه‌السلام 
را در روز اربعین، الحاق سرهای مقدس به اجساد توسط علی بن حسین علیهما‌السلام
بیان کرده است.(6) وی در جای دیگر بعد از نقل اقوال دیگر در این باره می‌نویسد: 
مشهور بین علمای امامیه آن است که سر امام همراه بدن دفن شده است. (7)
 
برخی اندیشمندان اهل‌ تسنن نیز این قول را بیان کرده‌اند:
 
ابوریحان بیرونی (متوفای 440 ق) در این باره می‌نویسد: 
و فی العشرین ردّ راس الحسین علیه‌السلام الی مجثمه حتی دفن مع جثته...؛ 
در روز بیستم (صفر)، سر حسین علیه‌السلام به بدنش ملحق و با آن دفن گردید.(8)
 
قرطبی (متوفای 671 ق) می‌نویسد: امامیه می‌گویند که سر حسین علیه‌السلام 
پس از چهل روز به کربلا بازگردانده و به بدن ملحق شد و این روز نزد آنان 
معروف است و زیارت در آن روز را زیارت اربعین می‌نامند.(9)
 
قزوینی نیز نگاشته است: روز اول ماه صفر، عید بنی‌امیه است، 
چون در آن روز، سر حسین علیه‌السلام را به دمشق وارد ساختند و 
در روز بیستم آن ماه، سر ایشان به بدن، باز گردانده شد.(10)
 
مناوی (متوفای 1031 ق) نوشته است: امامیه می‌گویند: 
پس از چهل روز از شهادت، سر به بدن بازگردانده شد و در کربلا دفن شد. (11)
 
نظر دوم:
 
در کنار قبر امیرالمومنین علیه‌السلام؛(12)
 
بسیاری از زیارات مشترک امیرالمؤمنین و اباعبداللهعلیه السلام 
مهر تأییدی بر این نظر هستند، مانند زیارت ششم مطلقه امیرالمؤمنین 
که در انتها زیارت عاشورا و بعد از آن دعای علقمه وارد شده است.
 
نظر سوم:
 
مسجد رقه در کنار فرات
 
نظر چهارم:
 
بقیع نزد قبر مادرش فاطمه علیها‌السلام
 
نظر پنجم:
 
دمشق (مقام رأس الحسین یا مقامی دیگر در کنار محل اقامت 
اسرای اهل بیتعلیهم السلام)
 
نظر ششم:
 
 قاهره.(13)
 
بررسی و تامل در این اقوال، این نتیجه را در بردارد که دیدگاه اول، 
یعنی الحاق سر به بدن، مشهور و مورد اعتماد و عمل علمای شیعه است، 
از این رو این قول قابل اعتنا و پذیرش است و بنا بر گزارش‌های تاریخی
این الحاق در روز بیستم صفر سال 61 بوده است. بنا بر قول مشهور، 
این کار توسط امام زین‌العابدین علیه‌السلام صورت گرفته است.(‌14)
 
نویسنده: محسن رنجبر- مجله تاریخ در آینه پژوهش، ش 5، 1384 
بازنویسی و تحقیق: تحریریه سایت تخصصی امام حسین علیه السلام
 
پی نوشت:
_________________________
1- شیخ صدوق، الامالی، مجلس سی‌ و یکم، ص 232؛ فتال نیشابوری،
روضة الواعظین، ص‌192و مجلسی، بحارالانوار، ج 45، ص 140.
2- رسائل المرتضی، ج 3، ص 130. 
3- مناقب آل ابی‌طالب، ج 4، ص 85 و مجلسی، بحارالانوار، ج 44،
ص 199: «قال الطوسی رحمة ‌الله: و منه زیارة الاربعین».
4- نجم الدین محمد بن جعفر بن نما حلی، مثیرالاحزان، ص 85. 
5- سید ابن طاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص 114. 
6- مجلس، بحارالانوار، ج 98، ص 334. 
7- همان، ج 45، ص 145. 
8- بیرونی، الاثار الباقیه عن القرون الخالیه، ص 331. 
9- محمد بن احمد قرطبی، التذکرة فی امور الموتی و امور الاخره،
ج 2، ص 668. 
10- زکریا محمد بن محمود قزوینی، عجائب المخلوقات و الحیوانات و
غرائب الموجودات، ص 45. 
11- عبدالرووف مناوی، فیض القدیر، ج 1، ص 205. 
12- ابن قولویه قمی، کامل الزیارات، ص 84؛ کلینی، الکافی، ج 4،
ص 571- 572؛ ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج 6،
ص 35- 36 و ابن شهر آشوب، همان، ج 4، ص 85. 
13- سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 265- 266؛
سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج 1، ص 626- 627 و همو،
لواعج الاشجان، ص 247- 250؛ محمدامین امینی، همان، ج 6، ص321- 337.
قاضی طباطبائی ضمن اشاره به اقوال در این موضوع و دفاع از 
قول به الحاق سر به بدن، اقوال دیگر را در این باره نقد و بررسی کرده است. 
ر. ک: تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام، ص 303 به بعد. 
14- مجلسی، بحارالانوار، ج 45، ص 145 و همو، جلاء العیون، ص 407.

نوشته شده در دوشنبه 27 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حضرت اباعبدالله الحسین(ع), احرام محرم(حیای مقدس), پرسش و پاسخ, مقالات,
برچسب ها: روایات,
نظرات ()
همسر حضرت عباس: حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام)، 
با لبابه دختر عبیدالله بن عباس، پسر عموی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، 
ازدواج نمود. لبابه، از بانوان بزرگ زمان خویش بود و در فضایی آكنده 
از نور و قرآن و مالامال از عطر روح نواز محبت به خاندان وحی، 
دیده به جهان گشوده و در سایه سار «قرآن و عترت» تربیت یافته بود. 
(ابوعبدالله المصعب بن عبدالله بن المصعب الزبیری، نسب قریش، ج1، ص 79؛)

پس از شهادت حضرت عباس(علیه السلام) لبابه به عقد زید بن الحسن(علیهما السلام) 
«فرزند امام مجتبی(علیه السلام)، » در آمد

تاریخ ازدواج: تاریخ ازدواج چندان مشخص نیست اما از سن فرزندان 
حضرت عباس(علیه السلام)، می توان حدس زد كه ازدواج او بین سال های
40 تا 45 هجری صورت گرفته و اینكه سن او هنگام ازدواج بیست سال بوده است، 
(حسین عماد زاده، زندگانی قمر بنی‌هاشم ، ص 26)

فرزندان حضرت: ثمره این پیوند ، 5 فرزند به نام های عبیدالله، فضل، حسن، 
قاسم و یك دختر بود. (عبدالرزاق المقرم، العباس(ع)، ص 195) اما بین
 تاریخ نگاران در تعداد آنها اختلاف نظر وجود دارد.

نسل حضرت ابالفضل ، فقط از عبیدالله ادامه پیدا كرد و نسل بسیار پر بركتی شد

سن حضرت هنگام شهادت: حضرت ابوالفضل العباس در سال 26 ه.ق
به دنیا آمد(بحارالانوار، ج 45، ص 39). ودر دهم محرم سال 61 هجری قمری 
به شهادت رسیدند لذا سن آن بزرگوار در روز عاشورا باید 34 یا 35 سال باشد.
نوشته شده در دوشنبه 27 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: عباس بن امیرالمومنین(ع), پرسش و پاسخ, مقالات,
نظرات ()
«نزار القطری» از مداحان حاضر در یازدهمین همایش بین‌المللی 
پیرغلامان حسینی با ارائه یک پیشنهاد به سیدعزت‌‌الله ضرغامی، 
نسبت به برخی انحراف‌ها در حوزه مداحی هشدار داد.

به گزارش «پایگاه تخصصی امام حسین علیه السلام»، محمدحسین صوفی 
معاون صدای جمهوری اسلامی ایران با جمعی از مداحان خارجی حاضر 
در یازدهمین اجلاس بین‌المللی پیرغلامان حسینی دیدار و گفت‌وگو کرد.
نزار القطری در این دیدار ضمن سخنرانی به زبان فارسی اظهار داشت: 
زبان عربی، زبان تندی است و وقتی می‌خواهم فارسی صحبت کنم کلمات را 
ترجمه می‌کنم که ممکن است لحن آن تند باشد بنابراین تعجب نکنید.
وی ادامه داد: من اولین بار است که در اجلاس پیرغلامان آمده‌ام و دلم 
می‌خواست در مراسم افتتاحیه، مواضع و تصمیمات همایش دهم را 
ارزیابی می‌کردیم تا بدانیم در اجلاس پیشین چه اقدامات و اتفاقاتی 
صورت گرفته است تا من نزار القطری بدانم سال بعد اگر دعوت شدم بیاییم یا نه.
خواننده نوحه «انا مظلوم حسین» در توضیح این سخن خود گفت: 
اگر مشکلات را ننویسیم و ریشه‌یابی نکنیم و به سطوح بالاتر نرویم از این 
جلسات و همایش‌ها استفاده لازم را نبرده‌ایم. من نیامده‌ام که گرگان را بگردم، 
به رستوران بروم و توریست باشم بلکه احساس می‌کنم باید در چنین همایش‌هایی 
برای جامعه مداحی تصمیمات بزرگ اتخاذ شود.
وی اذعان کرد: من احساس می‌کنم روش حسینی اکنون در حوزه مداحی 
اندکی منحرف شده است از خدا می‌خواهم پیش‌بینی‌ام غلط باشد. 
من آشکارا می‌گویم بعضاً مداحانی آمده‌اند که مداح نیستند. 
همه چیز در صدا و لحن خوش خلاصه نمی‌شود. مداح اخلاق 
و اخلاص می‌خواهد. 
باید جلوی انحراف را بگیریم و اگر اکنون که اندکی دیر است 
جلویش را نگیریم دیگر نمی‌توانیم.
نزار القطری افزود: من پنج، شش سال قبل برای اولین بار آقای ضرغامی 
را دیدم به خاطر دارم روز اربعین بود و به ایشان گفتم من یک پیشنهاد دارم 
و آن اینکه بیایید برای بچه‌ها و کودکان کار بکنید ما پای منبر و در 
مکتب امام حسین علیه السلام بزرگ شده‌ایم و جسم و روح‌مان با 
حب حسین علیه السلام عجین شده است بنابراین تبلیغات رسانه‌‌ای و 
شبکه‌های ماهواره‌ای روی ما اثری ندارد اما قطعاً بر کودکان تأثیرگذار است.
وی افزود: موضوع مهمی که می‌خواهم بگویم این است که باید به 
فکر بچه‌ها باشیم یعنی برای بچه‌ها و با زبان بچه‌ها نوحه بخوانیم و 
آموزه‌های دینی را مطرح کنیم. در غرب بهترین بودجه‌ها صرف 
برنامه‌سازی برای کودکان می‌شود چرا ما نباید یک کانال کودکانه 
بسازیم و به جای پخش انیمیشن‌های کمپانی والت دیزنی، 
کارتون‌های خودمان را پخش کنیم.
این مداح اهل بیت علیه السلام ادامه داد: بهترین احترام‌ها در مذهب ما 
وجود دارد مذهب ما به حب والدین و احترام به آنان تأکید می‌کند در
حالی که در اروپا فرزند بعد از 18 سالگی از خانواده منقطع می‌شود. 
ما می‌توانیم با داشته‌ها و براساس آموزه‌های غنی دین خود داستان‌های زیبا و 
جذاب بسازیم و آن را به غرب بفروشیم. چرا همیشه ما باید از دیزنی کارتون بخریم!
معاون صدا ضمن استقبال از سخنان نزار القطری گفت: 
خوشبختانه ما اکنون شبکه پویا را برای مخاطبان کودک راه‌اندازی کرده‌ایم 
که نسبت به پخش انیمیشن‌های تولید داخل نیز اقدام می‌کند. ان‌شاءالله شبکه رادیویی 
کودک و نوجوانان نیز طی چند روز آینده راه‌اندازی خواهد شد.
صوفی در باره  بخش دیگری از سخنان نزار القطری که به اجلاس
پیرغلامان حسینی اختصاص داشت، گفت: ما در اجلاس هدف آموزشی 
را پیگیری نمی‌کنیم بلکه صرفاً بحث تجلیل و تکریم از مداحان 
اهل بیت علیه السلام مطرح است و برای این امر نیز شاخص‌های بسیاری 
را در نظر گرفته‌ایم که مهم‌ترین آنها الگو بودن در اخلاق و رفتار است.
در ادامه این دیدار صمیمانه مداحان و شاعرانی از کشورهای آذرباریجان، 
هندوستان، افغانستان، پاکستان و مصر به بیان نقطه‌نظرات و پیشنهادهای خود پرداختند.

نوشته شده در یکشنبه 26 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس), پرسش و پاسخ, تصاویر, کربلا, اخبار, مقالات,
برچسب ها: خبر, تصاویر, مداحان,
نظرات ()
پرسش :

خلاصه ای از جریان حركت امام حسین(ع) از مدینه تا كربلا را بیان كنید.





پاسخ :

چون معاویه در سال 60 هجری قمری مرد. یزید به والی مدینه دستور داد تا 
از امام حسین بیعت بگیرد. وقتی ولید بن عقبه، والی مدینه از امام خواست با یزید 
بیعت كند، امام یك شب مهلت خواست در شب بعد امام همراه اهل بیت خود به سوی 
مكه روانه گردید. گفتنی است امام مسیر اصلی مكه را در پیش گرفت و چون گفتند
 كه از بیراهه برویم نپذیرفت.

سوم شعبان سال60ه‍ ق، امام به مكه رسیدند. و چون خبر مرگ معاویه به اهل كوفه 
رسید و دانستند كه امام از بیعت با یزید امتناع فرموده، همه در خانه سلیمان بن صرد خزاعی 
جمع شده و به امام نامه نوشتند كه به كوفه بیاید و رهبری آنان را به دست گیرد و 
پی در پی بسوی امام پیك روانه كردند. از جمله قیس بن مسهّر، عبدالرحمان ارحبی، 
عمارة بن عبدالسلولی، هانی بن هانی،‌سعید بن عبدالله حنفی.

چون نامه ها و پیك های كوفیان زیاده از حد گردید. امام مسلم بن عقیل، پسر عموی خود را 
بعنوان نماینده به كوفه فرستاد.[1]هنگامی كه مسلم به كوفه رسید و اجتماع مردم را دید و 
همگی به او دست بیعت دادند. او به امام پیغام داد كه بسوی كوفه حركت كند. این جریان 
به گوش یزید می رسد لذا بخاطر عملكرد ضعیف نعمان بن بشیر، او را از حكومت كوفه 
عزل و عبید الله بن زیاد را به جای او می گمارد.

با آمدن عبیدالله اوضاع دگرگون می شود او تمام یاران مسلم را با تهدید و تطمیع از 
اطراف او پراكنده می سازدو بالاخره او را كه تنها مانده و در خانه پیرزنی مخفی 
گشته بود دستگیر كرده از بام قصر خود به پایین انداخته و به شهادتش می رساند.[2]

امام حسین(ع) هشتم ذی الحجه از مكه خارج می شود تا مبادا توسط عمال یزید در 
آنجا مورد حمله قرار بگیرد و در خانه خدا خونی ریخته شود. موقع حركت افرادی 
از جمله محمد حنفیه و ابن عباس می خواهند مانع حركت امام به سوی كوفه شوند اما 
امام به هر كدام پاسخی در خور می دهد.

چون امام به منطقة حاجر می رسد قیس بن مسهّر را برای بررسی اوضاع به كوفه گسیل 
می كنند. اما وقتی سپاه كوچك اما با عظمت امام به منطقه ثعلبیه می رسد. عده ای خبر 
شهادت مسلم بن عقیل را به ایشان می دهند.[3]

در منطقه شراف بود كه امام با سپاه حرّ بن یزید روبرو می شوند. امام دستور می دهد 
كه افراد او و اسبهایشان را سیراب كنند. و هر دو سپاه در نماز ظهر به حضرت اقتدا می كنند. 
امام به حر می گوید اگر اهل كوفه بر عهدی كه بستند، نیستند ما بر می گردیم، اما حرّ 
می گوید من دستور دارم تا همراه سپاه تو باشم و نگذارم نزدیك كوفه شوی و یا جای دیگر
بروی تا دستور دیگری برسد.[4]

امام ـ علیه السلام ـ برای اینكه بهانه ای دست آنان باقی نماند و حجت را بر آنها تمام كند 
می گوید شما كوفیان نامه نوشتید و از من دعوت كردید بیایم اكنون اگر می خواهید بر می گردم.[5]

عمر بن سعد قضیه را به اطلاع عبیدالله بن زیاد می رساند اما عبیدالله می گوید، 
به آنان بگو باید همگی با یزید بیعت كنند و او را امیرالمؤمنین بدانند. 
اما امام حسین بیعت با یزید را كه بمعنای تأیید اعمال وقیحانة او و از بین رفتن دین بود، 
نمی پذیرد.

روز هفتم محرم بود كه عبیدالله دستور می دهد كه سپاه مانع استفادة امام و یاران او از رود 
فرات شوند لذا عمر بن سعد دسته ای را بر رود نگهبان می گذارد تا قطره آبی به 
خیمه های آل رسول خدا نرسد.

عصر روز نهم محرم عمر بن سعد خطاب به سپاه خود می گوید: 
«ای لشكر خدا بر اسبهای خود سوار شوید و به بهشت قدم بگذارید» 
و به دنبال آن طبلهای جنگ نواخته می شود.امام حسین ـ علیه السلام ـ 
برادرش عباس را می فرستد و می فرماید كه جنگ را برای فردا نگه دارید
 تا ما امشب را به نیایش با پروردگار بپردازیم. در این حین شمر بن ذی الجوشن 
می آید و خطاب به حضرت ابوالفضل و برادران او می گوید: 
اگر بخواهید شما را امان می دهم تا زنده بمانید.

اما آن حضرت جواب می دهد خداوند تو و امان تو را لعنت كند. 
آیا ما در امان خواهیم بود در حالیكه پسر رسولخدا در امان نیست.[6]

در همان شب امام حسین یاران خود را جمع كرده و خطاب به آنان می فرماید 
كه این لشكر جرّار مرا می خواهند شما می توانید از تاریكی شب استفاده كنید 
و جان به سلامت ببرید. اما یاران با وفایش می گویند ما جان و مال و اهل خود
را فدای تو می كنیم.[7]

جمعه، روز دهم محرم شد امام طبق وظیفه الهی خویش سعی كردند تا شاید با 
خطابه ای عده ای را از خواب غفلت شیطانی بیدار كرده و سعادتمند نمایند لذا 
خطاب به سپاه كوفه فرمود: ای مردم در هوا و هوس شتاب نكنید، شما مرا 
می شناسید كه فرزند دختر رسولخدا و علی بن ابیطالب هستم. به چه جرمی 
ریختن خون مرا روا می دانید. ای عمر بن سعد تو مرا می كشی تا به حكومت 
ری برسی اما هیچوقت به آرزویت نخواهی رسید.[8]

حرّ بن یزید ریاحی به خود آمد و نادم و پشیمان به جمع یاران امام پیوست و 
خود را از عذاب ابدی خداوند نجات داد.

طولی نكشید كه فرمان جنگ توسط عمر بن سعد صادر شد و بین دو سپاه جنگ 
در گرفت، سپس جنگ تن به تن شروع گشت. چون ظهر شد، امام از دشمن 
خواست كه جنگ را متوقف كنند تا به نماز باستند اما دشمن نامرد، در بین نماز 
بسوی آنان تیر اندازی كردند و دو نفر را كه به حفاظت امام ایستاده بودند به شهادت 
رساندند. ابتدا اصحاب به مصاف دشمن رفته و همه شهید شدند. سپس اولین نفر از 
بنی هاشم و فرزندان امام حسین كه به میدان جنگ رفت حضرت علی اكبر بوده است.
دیگر شهدای بنی هاشم عبارتند از: دو پسر حضرت زینب، سه برادر حضرت ابوالفضل، 
سه پسر امام حسن ـ علیه السلام ـ و علی اصغر و در نهایت برادر امام حسین(ع)، 
حضرت ابوالفضل كه پرچمدار لشكر بود و برای آوردن آب به خیمه ها به سوی رود 
فرات حمله برده بود. مجموع شهدای بنی هاشم 17 نفر بوده است.

وقتی تمامی اصحاب و بنی هاشم به شهادت رسیدند امام ـ علیه السلام ـ خود به تنهایی 
به قلب لشكر دشمن هجوم بردند عمر بن سعد چون دید با جنگ تن به تن نمی توانند آسیبی 
به فرزند علی برسانند، دستور می دهد دسته جمعی حمله كنند و در نهایت آن حضرت را 
به شهادت می رسانند و شمر خبیث برای اینكه جایزه ای بزرگ نصیبش شود 
سر مباركش را از تن جدا می كند.

با شهادت امام، عمر سعد ملعون دستور حمله به خیمه ها و آتش زدن آنها را می دهد و 
هر چه در خیمه ها بود حتی زیور آلات كودكان و زنان را با تمام شقاوت می ربایند. 
بدین ترتیب فجیع ترین روز تاریخ بشری به پایان می رسد و اهل بیت رسولخدا بدون 
هیچ سایبان و پوششی بر روی شتران بدون زین و جهاز تا كوفه و از 
آنجا تا دمشق به اسارت برده می شوند.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. كتاب منتهی الآمال، شیخ عباس قمی.

2. لهوف، سید بن طاووس.

3. در كربلا چه گذشت، شیخ عباس قمی.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . محدث قمی، سفینة البحار، تهران، فراهانی، بیتا، ج2، ص467.

[2] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت،
مؤسسه الوفاء، 1403ه‍ ق، ج44، ص340.

[3] . مجلسی، پیشین،

[4] . ابن اثیر، الكامل، بیروت، داراحیاء التراث، 1408، ج2، ص562.

[5] . هاشمی، علی بن حسین، الحسین فی طریقه الی الشهادة،
قم، شریف رضی، 1413، ص94.

[6] . ابن اثیر، پیشین، ج2، ص558.

[7] . هاشمی، علی بن حسین، پیشین، ج3، ص175.

[8] . تقوی، ابوالفضل، تمدن اسلام و ایران، قزوین، بحرالعلوم،
چاپ اول، 1375، ص56.
پرسش :

چرا امام حسین(علیه السلام) در آغاز حركت، از مدینه به مكّه رفتند؟





پاسخ :

علّت خروج امام حسین(ع) از مدینه آن بود كه یزید در نامه خود به 
ولید بن عتبه (فرماندار مدینه) خواسته بود كه حتماً از چند نفر مخالف خود
 - كه یكی از آنها امام حسین(ع) بود - بیعت گرفته شود و بدون بیعت رها نشوند.
وقعة الطف، ص 75: «اما بعد فخذ حسیناً و عبداللَّه بن عمر و عبداللَّه بن الزبیر 
بالبیعة اخذاً شدیداً لیست فیه رخصة حتی یبایعوا و السلام».

ولید گرچه با خوی مسالمت‏جویانه خود حاضر به آغشته كردن دست خود به
خون امام حسین(ع) نبود؛ابن اعتم، الفتوح، ج 5، ص 12؛ وقعة الطف، ص 81. 
اما در مدینه افراد باند اموی - به ویژه مروان بن حكم كه ولید در موارد سخت و 
از جمله این مورد با او مشورت می‏كرد - او را به شدّت تحت فشار قرار می‏دادند 
تا خون امام(ع) را بریزد؛ چنان‏كه در همان آغاز وصول نامه، وقتی ولید با مروان 
مشورت كرد، مروان گفت: نظر من آن است كه در همین لحظه به دنبال این چند 
نفر فرستاده و آنان را ملزم به بیعت و اطاعت از یزید كنی و اگر مخالفت كردند، 
قبل از آنكه از مرگ معاویه مطلع شوند، سرهای آنها را از تن جدا كنی؛ زیرا اگر 
آنان از مرگ معاویه با خبر شوند، هر كدام به طرفی رفته و اظهار مخالفت كرده و 
مردم را به سوی خود دعوت می‏كنند.وقعة الطف، ص 77.

بنابراین، امام حسین(ع) با توجه به نامناسب بودن شرایط مدینه برای اظهار مخالفت 
علنی و قیام و نیز در خطر بودن جان خود در این شهر بدون امكان حركتی مؤثر، 
تصمیم به ترك آن گرفت و از آیه‏ای كه در هنگام خروج از مدینه قرائت كرد، این نكته
 - كه ترك این شهر به علّت عدم احساس امنیت بوده است - آشكار می‏شود.

بنا به نوشته ابو مخنف اباعبداللّه(ع) در شب 27 یا 28 رجب همراه با خاندان خود
 - در حالی‏كه آیه‏ای را كه قرآن از زبان موسی‏(ع) در هنگام خروج از مصر به 
علّت عدم احساس امنیّت نقل می‏كند - تلاوت كرد:همان، ص 85 و 86.

«فخرج منها خائفاً یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین» قصص (28)،
آیه 21.؛ «موسی‏ از شهر خارج شد، در حالی كه ترسان بود و هر لحظه در انتظار 
حادثه‏ای عرض كرد: پروردگارا! مرا از این قوم ظالم نجات بده».

انتخاب مكّه، در حالی بود كه هنوز مردمان شهرهای مختلف از مرگ معاویه مطلع 
نشده بودند و تلاش‏های جدی مخالفان برای اظهار مخالفت با یزید آغاز نشده بود و هنوز 
امام حسین(ع) دعوتی از شهرهای دیگر و از جمله كوفه نداشت. بنابراین امام(ع) 
باید مكانی را برای هجرت خود انتخاب می‏كرد كه اوّلاً بتواند آزادانه و در كمال امنیّت
 در آنجا دیدگاه‏های خود را ابراز كند. ثانیاً بتواند آنجا را محلّی برای انتقال 
دیدگاه‏های خود به سرتاسر مملكت اسلامی قرار دهد.

شهر مكّه هر دو ویژگی را داشت؛ زیرا طبق آیه صریح قرآن
«و من‏دخله‏كان‏آمناً» آل عمران (3)، آیه 97. حرم امن الهی بود و نیز با توجه 
به وجود كعبه در این شهر و سرازیر شدن مسلمانان از سرتاسر مملكت اسلامی برای 
انجام اعمال عمره و حجّ، امام حسین(ع) به خوبی می‏توانست با گروه‏های مختلف دیدار 
كرده و علّت مخالفت خود با دستگاه اموی و یزید را برای آنها تبیین كند و نیز گوشه‏هایی 
از معارف اسلامی را برای آنها بیان نماید. در ضمن با گروه‏های مخلتف شهرهای اسلامی
 - از جمله كوفه و بصره -وقعة الطف، صص 103 - 107. در ارتباط باشد.

امام(ع) شب جمعه سوم شعبان سال 60 ق وارد مكّه شد و تا هشتم ذی‏حجه همان سال، 
در این شهر به فعالیت مشغول بود.همان، ص 88: 
«فاقبل اهلها یختلفون الیه و یأتونه و من كان بها من المعتمرین و اهل الآفاق».
نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حضرت اباعبدالله الحسین(ع), پرسش و پاسخ, حرف حساب, مقالات,
برچسب ها: روایات, جهان بین, کرب و بلا,
نظرات ()
پرسش :

آیا کسانی که در مقابل حضرت امام حسین(علیه السلام) در کربلا 
صف آرایی کردند همه منافق، کافر و فاسق بودند و همه اهل جهنم هستند؟





پاسخ :

پاسخ از حضرت آیت الله العظمی حسین مظاهری(دامت بركاته):

همه آنان، مسلمان نما بودند؛ لکن از هر منافق و فاسق و مشرکی بدتر 
بودند و به تعبیر قرآن شریف از هر جنبنده پستی، پست تر بودند.

قال الله تعالی: «ان شرالدواب عندالله الصم البکم الذین لایعقلون» (22/انفال)

و از این جهت هم مورد لعن صریح خداوند سبحان هستند.

قال الله تعالی: «اولئک الذین لعنهم الله فاصمهم و اعمی أبصارهم» (23/محمد)

و نیز از این جهت هم، که موجب اذیت و آزار خداوند و رسول او بوده اند، 
مستوجب لعن و عذاب دنیوی و اخروی هستند.

قال الله تعالی: «ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره و
أعد لهم عذاباً مهیناً» (75/احزاب)

و اساساً کسانی که در قرآن کریم مورد لعن خداوند تعالی واقع شده اند، 
به تصریح آیات و روایات شریفه، اهل جهنم و حتی بنابر برخی از آیات کریمه، 
اهل خلود در عذاب بوده و هیچ نصرت و کمکی برای آنان متصور نیست،

قال الله تعالی: «... و من یلعن الله فلن تجد له نصیراً» (52/نساء)- فأعاذنا الله منهم.

منبع: خون موعود، علی(مهرداد) آقا شریفیان و عبدالرسول احمدیان
نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس), پرسش و پاسخ, حرف حساب, کربلا, مقالات,
برچسب ها: روایات, جهان بین, کرب و بلا,
نظرات ()
پرسش :

شبهه: یزید شارب الخمر و تارك الصلوة و فاسق نبود، 
بلكه شخصی بود ملازم با سنّت ومواظب بر نماز و اعمال خیر 
و معاویه، یزید را بر مردم تحمیل نكرد بلكه فقط در ولایت عهدی او كوشید و 
مردم (غیر از حسین ابن علی ـ علیه السلام ـ و عبدالله بن زبیر) خودشان با او بیعت نمودند؟





پاسخ :

این مطلب شامل دو بخش است كه به هر كدام جداگانه پاسخ می دهیم.

اما پاسخ بخش اول: شُرب خمر كردن یزید و تارك الصلوهَ بودنش و 
فاسق بودنش مطلبی نیست كه تاریخ نویسان و علماء و بزرگان اعم از شیعه 
و سنی آن را كتمان كرده باشند و اقرار و اعتراف به آن نكرده باشند فاسق بودن 
و شارب الخمر بودن و تارك الصلوهَ بودن یزید اظهر من الشمس و از اوضح واضحات 
است و این ها چیزی است كه یزید خود اعتراف و اقرار به آن دارد چه رسد به 
كسان دیگر كه بیان كنندة آن هستند یزید؛ جوانی بود عیاش آلودة به گناه و شراب خواری 
كه علناً دستورات اسلام را زیر پای می گذاشت. مسعودی در كتاب
مروج الذهب، ج 3، ص 61 و سبط ابن الجوزی در كتاب تذكره الخواص،
ص 260 می نویسند: یزید صاحب طرب، بازها، سگ های شكاری، 
بوزینه ها و مجالس شراب بود، بعد از شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ 
روزی سر سفره شراب نشست و در حالی كه ابن زیاد در طرف راست او 
نشسته بود، به ساقی گفت:

اسقنی شربهَ تُرَوّی مُشاسی ثم مِلْ فَاسِقَ مِثلَها ابن زیاد

صاحب السرِّ والأمانهِ عندی وَلَشَدید مغنمی و جهادی

قاتلُ الخارجی اعنی حُسیناً ومُبید الأعداء والحُسادِ

یعنی: ای ساقی به من شرابی بنوشان كه قلب مرا سیراب گرداند، سپس جام پركن و 
مانند همان شرابی به پسر زیاد بده همان كس كه راز‌دار و امین من است، آن كس كه كار 
خلافت و غنیمت من با دست او محكم گردید این پسر زیاد، كشندة حسین ـ آن مردِ خارجی 
است و كسی است كه وحشت در دل دشمنان و حسد ورزان من انداخت آنگاه به داستان بوزینه 
یزید به نام «ابوقیس» پرداخته، می گوید: درمجالس شراب و لهو حاضرش می ساخت و 
برایش متكا می گذاشت و او را بر الاغ وحشی سوار می كرد. وی اضافه می كند 
در دوران یزید مردم به طور رسمی شراب می خوردند، و لهو و لعب 
در مكه و مدینه هم شیوع پیدا كرده بود.

یزید در جمع رفقا و هم پیاله هایش می سراید:

1 - معشر الندمان قوموا واسمعوا صوت الاغانی

2 - واشربوا كأس مُدام واتَركوا ذكر المعانی

3 - اَشْغَلَتنی نغمهَ العیدان عن صوت الاذان

4 - و تعوضت عن الحوُرِ خموراً من الدنّان[1]

یعنی: 1 - ای دوستان برخیزید و صدای موسیقی را بشنوید.

2 - و جام های شراب را تهی كنید و مسایل معنوی را واگذارید.

3 - نغمه های تار، مرا از شنیدن اذان بازداشته است.

5 - من (مستی) شراب را با (سر خوشی و همنشینی) حوریان بهشت تعویض كردم.

چنان كه ملاحظه می فرمایید علاوه بر این كه اقرار به شراب خواری 
خویش دارد اقرار به كفر خود هم دارد و با صراحت اظهار كفر می كند. 
وقتی سر مبارك سید الشهداء ـ علیه السلام ـ را جلوی او گذاردند، با چوب 
خیزران به آن سر مبارك می زد و اشعاری را می خواند كه چند بیت است جهت 
اختصار دو بیت آخرش را به عنوان شاهد مثال می آوریم:

1 - لَعِبَتْ هاشمُ بالمُلك فلا خَبَرٌجاءَ وَلا وَحیٌ نَزَلْ

2 - لستُ مِنْ خِندَف اِنْ لم انتقم مِنْ بنی احمَدَ ما كانَ فَعَل[2]

1 - یعنی: بنی هاشم (محمد) با ملك و حكومت بازی كرد، نه وحی بر او نازل
شده بود و نه از آسمان خبری به او رسید.
2 - من از قبیلة خود نیستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگیرم، آن چه كه او در بارة 
پدران من انجام داد. چنان كه می‌بینید یزید به صراحت اعلان كفر می كند و منكر 
رسالت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و وحی الهی می‌شود.

عموم مورخین مخصوصاً سبط ابن جوزی ( كه از علماء معروف اهل سنت است)
در ص 63 تذكره می نویسد: جماعتی از اهل مدینه در سال 62 هجری به شام رفتند، 
وقتی از فجایع اعمال و كفریات یزید باخبر شدند برگشتند به مدینه و بیعت با او را شكستند و 
علناً او را لعن می نمودند و عامل او عثمان بن محمد بن ابی سفیان را بیرون نمودند، 
عبدالله بن حنظله گفت ای مردم ما از شام بیرون نیامده و خروج بر یزید ننمودیم مگر آن كه دیدیم: 
هو رجل لا دین له فیكم الامهات والبنات و الاخوات و یشرب الخمر و یدم الصلوهَ 
ویقتل الاولاد النبیین یعنی او مرد بی دینی است كه نزدیكی ( عمل زنا) می نماید 
با مادرها و دختر و خواهرها و شراب می خورد و نماز نمی خواند و اولاد پیغمبران 
را می كشد. بالاترین شاهد بر شراب خواری و فاسق بودن یزید سخنان 
امام حسین ـ علیه السلام ـ در مجلس ولید بن عتبه 
( فرماندار استاندار مدینه از طرف معاویه و یزید) است كه حضرت خطاب 
به ولید بن عتبه می فرماید:
و یزید رجل شارب الخمر و قاتل النفس المحَّرمه مُعلنُ بالفسق.[3]

یزید مردی است شراب خوار و كشندة افراد بی گناه (و پاك) و مردی 
است كه علناً فسق و فجور و فساد می‌كند.

اما پاسخ بخش دوم سؤال شما كه معاویه یزیدرا بر مردم تحمیل نكرد فقط 
در ولایت عهدی او كوشید و مردم (غیر از حسین ابن علی و عبدالله بن زبیر) 
خودشان با او بیعت نمودند.

یكی از كارهای زشت معاویه این بود كه در زمانش، از مردم برای یزید بیعت گرفت 
و برای اولین بار بدعت «ولی عهدی» را به داخل اسلام آورد و برای این كار مسافرتی 
به حجاز كرد و مخالفان راسخت تهدید نمود و با انواع نیرنگ ها ، ولی عهدی یزید 
را در ظاهر تثبیت كرد. حتی بعضی ها می نویسند: یكی از مخالفان عایشه بود. 
معاویه با نقشة شیطانی عجیبی اواخر شب، عایشه را به چاه انداخت و او را كشت 
ولی وانمود كرد كه او خودش به چاه افتاده است.[4]

صدوق (ره) در كتاب امالی از حضرت امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ 
روایت می كند كه فرمود: هنگامی كه اجل معاویه فرا رسید یزید را خواست 
و در مقابل خود نشانید و به او گفت: ای پسرك من! من گردن گردنكشان را 
برای تو ذلیل كرده ام، شهرها را برای تو مطیع نموده ام 
( و در جای دیگر آمده كه گفت: من همة رجال و بزرگسالان و شخصیت ها را 
رام كردم و از آن ها برای خلافت تو امضاء گرفته و سلطنت را در اختیار تو قرار دادم) 
فقط من از سه نفر در بارة تو بیم دارم كه می ترسم با كمال قدرت با تو مخالفت نمایند، 
آنان عبارتند از: عبدالله بن عمر بن خطاب و عبدالله بن زبیر و حسین بن علی. [5] 
شهید مطهری (ره) در كتاب حماسة حسینی جلد دوم ص 16 تا 18 می نویسد: 
یكی از شرایطی كه امام حسن ـ علیه السلام ـ در آن صلح نامه گنجاند ولی معاویه 
صریحاً به آن عمل نكرد ( مانند همة شرایط دیگر) بلكه امام حسن ـ علیه السلام ـ 
را مخصوصاً با مسمومیّت كشت و از بین برد كه دیگر موضوعی برای این ادعا 
باقی نماند و به اصطلاح مدعی در كار نباشد، همین بود كه معاویه حق ندارد تصمیمی 
برای مسلمین بعد از خودش بگیرد، خودش هر مصیبتی برای دنیای اسلام هست، هست، 
بعد دیگر اختیار با مسلمین باشد و به هر حال اختیار با معاویه نباشد. 
اما تصمیم معاویه از همان روزهای اول این بود كه نگذارد خلافت از خاندانش 
خارج شود و به قول مورخین، كاری كند كه خلافت را به شكل سلطنت درآورد.

[1] - سبط ابن الجوزی، تذكرهَ الخواص، ص 261.

[2] - تذكرهَ الخواص، ص 235 و البلاء والتاریخ، ج 6، ص 12.

[3] - مقتل الحسین خوارزمی ، ج 1، ص 184.

[4] - كامل بهایی، باب 27، فصل 16، ص 456.

[5] - بحارالانوار، ج 44، ص 311.
پرسش :

آیا یزید ملعون بعد از به شهادت رساندن امام حسین(علیه السلام) 
توبه کرد؟ و آیا توبه فردی مانند یزید پذیرفته می شود یا نه؟





پاسخ :

پاسخ از حضرت آیت الله العظمی حسین مظاهری(دامت بركاته):

یزید (لعنه الله و ملائکته و انبیائه و رسله و اولیائه علیه) قطعاً توبه نکرده است؛ 
زیرا توفیق توبه که از جانب خداوند متعال است به مثل یزید ملعون، عنایت نمی شود. 
بلکه بالاتر از این، از آیات و روایات شریفه به خوبی استفاده می شود که گناه اینگونه افراد، 
معصیت نابخشودنی و ذنب لایُغفَر است و زمینه برای ترحم و جلب رحمت 
خداوند رحمان و رحیم را از دست می دهند؛ و به بیان عبرت انگیز قرآن کریم، 
این گونه افراد نه تنها اهل جهنم بلکه تبدیل به هیزم جهنم شده اند.

قال الله تعالی: «انکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم» (98/انبیاء)

و قال الله تعالی: «و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا» (15/جن)

منبع: خون موعود، علی(مهرداد) آقا شریفیان و عبدالرسول احمدیان
نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حضرت اباعبدالله الحسین(ع), احرام محرم(حیای مقدس), پرسش و پاسخ, حرف حساب, مقالات,
برچسب ها: کرب و بلا, جهان بین, روایات,
نظرات ()
پرسش :

رفتار دستگاه یزید با خاندان امام حسین(علیه السلام) پس 
از واقعه عاشورا چگونه بود؟





پاسخ :

اگر منظور شما دوران اسارت است، به نكات زیر اشاره می كنم :

1.میان كوفه و شام (از عراق تا سوریه فعلی) 14 منزل یا موقف بود، 
كه اهل بیت را در حال اسارت از آنها عبور دادند. سرهای 78 نفر از 
شهدا نیز بین قبایل تقسیم شد و هر قبیله چند سر را حمل می كرد.(1) هدف یزید 
از گرداندن اهل بیت در شهرها، برای ترساندن مردم و جلوگیری از شورش بود، 
اما حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) با خطبه هایی كه در منزلهای مختلف و 
برای مردم شهرها ایراد می كردند، مردم را دربارة آنچه روی داده بود آگاه می كردند 
و از تحریف واقعیت جلوگیری می كردند. حتی خطبة امام سجاد(ع) در شام بقدری 
تأثیر گذار بود كه یزید تصمیم به قتل ایشان گرفت، اما با دخالت 
حضرت زینب(سلام الله علیها) از این كار منصرف شد. و از سال بعد 
شورشهای فراوان در سرتاسر جهان اسلام روی داد، كه از دلایل 
ضعف و سقوط بنی امیه است.

2.اصولاً اسیر گرفتن مسلمان بویژه اسیر كردن زن مسلمان طبق قوانین اسلام 
جایز نیست، و این كار یزید نقض قوانین اسلام بود.

3.تعداد این افراد مختلف نقل شده، اما گویا 8 مرد و 17 زن بوده اند كه 
به ترتیب به كوفه و سپس شام منتقل شدند و از آنجا به مدینه برگشت داده شدند،
كه بیشتر آنان از بنی هاشم بودند. و كسانیكه از خانوادة شهدا و غیر بنی هاشم بودند 
بیشترشان با وساطت بستگان خود از اسارت رها شدند و در كوفه ماندند. 
در میان اسراء امام سجاد(علیه السلام) ، امام باقر(علیه السلام) ،
حضرت زینب(سلام الله علیها) و 5 دختر دیگر امیرمؤمنان(علیه السلام) و ...
حضور داشتند.(2) بنابر نقل تاریخ دستهای امام سجاد( ع)را با زنجیر به 
گردن ایشان بسته بودند و از آن خون جاری بوده است.

4.سخت ترین مرحله برای كاروان اسراء گویا شام بوده است، در شام شهر 
را آذین بستند و اهل بیت(علیهم السلام) را از كوچه ها و بازار عبور دادند و 
مردم در حالیكه آنان با زنجیر، غل و طناب بسته بودند شادی می كردند، 
بعد از تمام شدن مجلس شادی كه در كاخ یزید صورت گرفت، اهل بیت را سه روز 
در خرابه ای بی سقف جا دادند كه به خرابة شام معروف شد.

5.اسراء به هنگام بازگشت در 20 صفر، چهل روز پس از حادثه 
ـ همان سال یا سال بعد ـ به كربلا بازگشتند و پس از آن به مدینه بازگشتند.

6.از جمله منابع بسیار خوب دربارة حوادث بعد از عاشورا، 
كتاب زندگانی علی بن حسین(علیهما السلام) ، تألیف استاد دكتر سید جعفر شهیدی است، 
كه ضمن بررسی زندگانی امام چهارم(علیه السلام) به وقایع دوران اسارت نیز پرداخته است.

پی نوشتها:

1.فرهنگ عاشورا، جواد محدثی،ص35

2.همان، ص53
نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس), پرسش و پاسخ, حرف حساب, مقالات,
برچسب ها: روایات, کرب و بلا, جهان بین,
نظرات ()
پرسش :

آیا تعداد كشته شدگان از لشكر عمر بن سعد در تاریخ معلوم است و
این‎كه می‎گویند: امام حسین(علیه السلام) در حادثه عاشورا 1950 نفر را 
به تنهایی به هلاكت رسانیدند، صحیح است یا خیر؟





پاسخ :

تعداد كشته‎شدگان لشكر عمر بن سعد به طور دقیق روشن نیست، 
ولی در مقاتل چنین نوشته شده است كه حبیب بن مظاهر كه از یاران
امام حسین‎(ع) بود، در روز عاشورا نبرد سختی كرد و شصت و دو مرد را كشت،[1] 
یا زهیر بن قین ـ یكی دیگر از اصحاب امام حسین(ع) ـ در روز عاشورا صد و بیست نفر را 
كشت تا كثیر بن عبدالله شعبی و مهاجربن‏اوس او را به شهادت رساندند.[2]

نافع بن هلال نیز كه نام خود را بر تیرهایش نوشته و آن‎ها را زهرآلود كرده بود، 
دوازده یاسیزده تن از یاران عمر بن سعد را كشت تا هر دو بازویش را شكستند و 
اسیرش كردند و بعد شمر او را به شهادت رسانید،[3] یا ابی الشعثاء كندی كه تیرانداز 
زبردستی بود، در روز عاشورا پنج نفر زا به درك واصل كرد.[4] و وهب بن عبدالله 
كه مادرش روز عاشورا با او بود، گفت: پسرم برخیز و زاده‎ی دختر رسول خدا(ص) را یاری كن! 
او هم برای اطاعت سخن مادرش به میدان رفت و نوزده سوار و دوازده پیاده از 
لشكر عمر بن سعد را كشت تا این كه هر دو دستش را بردیدند،
بازجنگید تا كشته شد[5] و عبدالله بن عمر كلبی هفت یا هشت تن از آن‎ها 
را كشت، سپس اسیر شد و به دستور عمر بن سعد، گردنش را زدند[6] و 
قره بن ابی قره غفاری شصت و هشت تن و مالك بن انس چهارده و به قولی هجده تن از
آنان را كشت؛ [7] جون بن ابی مالك ـ آزاد كرده ابی‎ذر غفاری ـ بیست و پنج نفر
را كشت و جنازه او را پس از ده روز یافتند كه بوی مشك از آن بلند می‎شد[8] و 
انیس بن معقل اصبحی نیز بیش از بیست نفر را كشت و مؤذن امام حسین(ع) 
ـ حجاج بن مسروق جعفی ـ بیست و پنج نفر را كشت و به شهادت رسید[9] و 
غلام تركی كه خادم امام حسین(ع) و حافظ قرآن بود، جماعتی را كه تا هفتاد نفر گفته‎اند،
كشت.[10] و علی اكبر(ع) هم جمع بسیاری را كشت، در روایتی یكصد و بیست مرد را كشت 
و در مناقب گوید، هفتاد مرد را كشت و جنگ را ادامه داد تا به دویست تن رسانید.[11] 
عبدالله پسر مسلم بن عقیل در سه حمله نود و هشت مرد را كشت تا این كه به دست 
عمروبن صبیح صیداوی و اسد بن مالك شهید شد؛[12] اما خوارزمی و ابن شهرآشوب
می‎گویند: در سه حمله جماعتی را كشت[13].
عون پسر عبدالله‎بن جعفر ـ فرزند زینب كبری(س) ـ هیجده پیاده را كشت[14] 
و پسر دیگر زینب كبری(س)، به نام محمد، ده تن را كشت[15] و
عبدالرحمن بن عقیل هفده سوار را كشت[16] و جعفر بن عقیل دو مرد و
طبق نقلی پانزده سوار را كشت؛[17] قاسم بن حسن نیز سی و پنج مرد را كشت[18] 
و حسن بن حسن(ع) در روز عاشورا در خدمت حسین(ع) جنگید و هفده نفر را كشت.[19]

در روز عاشورا وقتی امام حسین(ع) تنها شد، بعضی از راویان گفتند: 
«به خدا قسم! من شكسته بالی كه فرزند و خاندان و یارانش كشته شده باشند، 
دلاورتر از حسین(ع) ندیدم؛ پهلوانان به او حمله می‎بردند و او بر آن‎ها حمله می‎كرد؛
به سی هزار لشكر كامل حمله می‎برد و مانند ملخ از جلوی او می‎گریختند و
سپس به مركز خود برمی‎گشت و می‎فرمود:

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.[20]

در «اثبات الوصیة» روایتی نقل شده كه در آن روز، هزار وهشتصد جنگجو 
به دست خود كشت. در «بحارالانوار» آمده است كه ابن شهرآشوب در
مناقب آل ابی طالب گفته است‎: پیاپی جنگید تا هزار ونهصد و پنجاه نفر را،
جز زخمی‎ها، به قتل رسانید و عمر بن سعد به لشكرش فریاد زد: وای بر شما!
می‎دانید با چه كسی می‎جنگید؟ این زاده‎ی قتّال عرب است! از همه سو به او حمله كنید، 
چهار هزار تیرانداز دورش را گرفتند و راه خیمه‎ها را بر او بستند.[21]

درباره‎ی این كه چگونه یك شخص می‎تواند این همه از افراد دشمن را به قتل برساند، 
باید گفت كه چون لشكر عمربن سعد از هیبت و عظمت و شكوه شخصیّت جنگی امام حسین(ع) 
در هراس بود، در برابر حمله‎های حضرت پا به فرار می‎گذارند و در این 
میان بسیاری از افراد بدون این كه از حضرت بر آن‎ها ضربتی وارد آید،
زیر دست و پای اسب‎ها و فشار جمعیت از بین می‎رفتند و این گونه بود
كه تعداد كشته‎های كربلا بسیار می‎باشد.

پی نوشتها:

[1]. بحارالانوار، ج 45، ص 27.

[2]. نفس المهموم، ص 277 قم مكتبة بصیرتی، سال 1405 ق.

ـ همان، ص 271 و 277.

ـ مقتل الحسین(ع)، مقرم عد الرزاق، ص 244، چاپ پنجم،
بیروت، دار الكتاب الاسلامی، 1399 ق.

[3]. وقعة الطف، ابی مخنف، تحقیق: استاد محمد هادی یوسفی غروی، 
ترجمه: داود سلیمانی، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، ص 173.

[4]. همان، ص 178.

[5]. همان، ص 159 و 160.

[6]. همان، ص 286.

[7]. همان، ص 288، مقتل الحسین(ع)، مقرم عبد الرزاق، ص 253.

[8]. همان، ص 291، مقتل الحسین(ع)، ص 252.

[9]. شیخ عباس قمی، همان مأخذ، ص 291.

[10]. همان مأخذ، ص 294.

[11]. همان مأخذ، ص 309، مقتل الحسین(ع)، ص 258،
بحارالانوار، ج 45، ص 43.

[12]. همان مأخذ، ص 316.

[13]. مقتل الحسین(ع)، ص 262.

[14]. همان مأخذ، ص 317.

[15]. همان مأخذ، ص 318.

[16]. همان مأخذ، ص 319.

[17]. همان مأخذ، 319.

[18]. همان مأخذ، ص 321.

[19]. همان مأخذ، ص 328.

[20]. اللهوف، ص 105، تاریخ طبری، ج 6، ص 259،
بحارالانوار، ج 45، ص 50.

[21]. بحارالانوار، ج 45، ص 50، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 110.

منبع: نهضت عاشورا (تحریف‌ها و شبهه‌ها)،
مركز مطالعات و پژوهش‌‌های فرهنگی حوزه‌ی علمیه (1381)
آخرین مطالب ارسالی
آمار و امكانات
  • آخرین بروزرسانی :
  • تعداد كل مطالب :
  • تعداد کل نویسندگان :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • بازدید کل :
  • آخرین بازید از وبلاگ :
آمار و امكانات
این صفحه را به اشتراک بگذارید
RSS
ساعت فلش مذهبی تاریخ روز
دعای فرج
روزشمار محرم عاشورا
دعای عظم البلا دانشنامه عاشورا
زیارت عاشورا آیه قرآن تصادفی مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی آیه قرآن پخش زنده حرم

مهدی بیا

پیج رنک گوگل
Up Page
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic