در حال بارگذاری اطلاعات ...
درباره ما
    برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!

    میدانی چرا؟!

    امامِ گذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،

    اما امامِ حاضر را باید فرمان ببرند.

    وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...

    حبیب الله نعیمی هستم دانش آموز کلاس سوم ریاضی در دبیرستان تیزهوشان میناب.
    در غنی سازی این وبلاگ! از حسینیه شبکه اجتماعی نت ایران و سایت تخصصی امام حسین (ع) یاری گرفتم. امید است با نظر دادن به مطالب ما را در رشد و پیشرفت وبلاگ یاری رسانید.
    با دیدن صفحه اصلی وبلاگ جدید ترین مطالب را از دست ندهید!
    التماس دعا
معرفی صفحه
چشمهایت حیدری شد ...
موهای سرت پریشان است...نسیم با موهایت در آسمان و روی نیزه می رقصد ... 
عباس... می دانی با دل زینب چه می کنی؟
سرت را باریسمانی بر روی نی بسته اند ... مگر می شود سری را 
که عمود خورده است بر نی سوار کرد ؟ 
حقیقتش این است برادر، دل نگرانم که نکند ماه من از نی به زمین بیفتد ....
یادت می آید عباس؟!
شب عاشورا... پشت خیمه ها از حرم محافظت می کردی ؟
آرام آرام نزدیکت شدم... فریاد زدی: کیستی ؟ صدایت را که شنیدم تبسمی 
کردم و گفتم: عباسم من زینب ...
ناگهان مانند شیری از روی اسب به زمین خزیدی و به سویم آمدی ...
جانم بانوی من ... چه شده؟ چرا از خیمه یتان بیرون آمده اید ؟
هردو کنار آتش نشستیم... عباس تو نمی دانی که چهر ه ات در کنار نور آتش 
چقدر دل نشین تر شده بود ...
منتظر بودی... 
دستانت را گرفتم و گفتم:می خوام برایت قصه بگویم... قصه ی در و دیوار ... 
میخ و مسمار ... آه عباس... قصه تازیانه ها و غلاف ها ... راستی شب بیست و 
یک رمضان را به یاد داری ؟ آنگاه که پدرم، *دست حسین را دردستانت گذاشت*؟
چهر ه ات برافروخته شد... صدای قلبت را که تند تند می زد ،می شنیدم...
بی آنکه نگاهم کنی با ناراحتی گفتی:مگر می شود از یاد ببرم؟
گفتم:عباس شنیده ام برایت امان نامه آورده اند...
ناگهان غریدی... چشمهایت حیدری شد... قبضه ی شمشیر را در دست فشردی 
و گفتی:بخدا لحظه ایی مولایم حسین را تنها نمی گذارم... عباس...
سپس مرا در آغوش کشیدی ... چه کنم که حال بر روی نیزه ایی و من اسیر روزگار... 
و چقدر دلم برایت تنگ است ماه من ...

نوشته شده در یکشنبه 10 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: تصاویر, اشعار ناب ماه محرم, حرف حساب, احرام محرم(حیای مقدس), عباس بن امیرالمومنین(ع),
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
همسر حضرت عباس: حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام)، 
با لبابه دختر عبیدالله بن عباس، پسر عموی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، 
ازدواج نمود. لبابه، از بانوان بزرگ زمان خویش بود و در فضایی آكنده 
از نور و قرآن و مالامال از عطر روح نواز محبت به خاندان وحی، 
دیده به جهان گشوده و در سایه سار «قرآن و عترت» تربیت یافته بود. 
(ابوعبدالله المصعب بن عبدالله بن المصعب الزبیری، نسب قریش، ج1، ص 79؛)

پس از شهادت حضرت عباس(علیه السلام) لبابه به عقد زید بن الحسن(علیهما السلام) 
«فرزند امام مجتبی(علیه السلام)، » در آمد

تاریخ ازدواج: تاریخ ازدواج چندان مشخص نیست اما از سن فرزندان 
حضرت عباس(علیه السلام)، می توان حدس زد كه ازدواج او بین سال های
40 تا 45 هجری صورت گرفته و اینكه سن او هنگام ازدواج بیست سال بوده است، 
(حسین عماد زاده، زندگانی قمر بنی‌هاشم ، ص 26)

فرزندان حضرت: ثمره این پیوند ، 5 فرزند به نام های عبیدالله، فضل، حسن، 
قاسم و یك دختر بود. (عبدالرزاق المقرم، العباس(ع)، ص 195) اما بین
 تاریخ نگاران در تعداد آنها اختلاف نظر وجود دارد.

نسل حضرت ابالفضل ، فقط از عبیدالله ادامه پیدا كرد و نسل بسیار پر بركتی شد

سن حضرت هنگام شهادت: حضرت ابوالفضل العباس در سال 26 ه.ق
به دنیا آمد(بحارالانوار، ج 45، ص 39). ودر دهم محرم سال 61 هجری قمری 
به شهادت رسیدند لذا سن آن بزرگوار در روز عاشورا باید 34 یا 35 سال باشد.
نوشته شده در دوشنبه 27 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: عباس بن امیرالمومنین(ع), پرسش و پاسخ, مقالات,
نظرات ()
دیگر هیچ كس از جوانان بنى هاشم غیر از عبّاس نمانده است.
تشنگى در خیمه ها غوغا مى كند، آفتاب گرم كربلا مى سوزاند. گوش كن!
آب، آب!
این صداى عطش كودكان است كه صحراى گرم كربلا را در برگرفته است. 
عبّاس تاب شنیدن ندارد. چگونه ببیند كه همه از تشنگى بى تابى مى كنند.
اكنون عبّاس نزد امام مى آید. اجازه مى گیرد تا براى آوردن آب به سوى فرات برود. 
هیچ كس نیست تا او را یارى كند؟ كاش یاران باوفا بودند و عبّاس را همراهى مى كردند. 
عبّاس مشك آب را برمى دارد تا به سوى فرات برود.
صبر كن، برادر! من هم با تو مى آیم.
این بار امام حسین(ع) به همراهى عبّاس مى رود. دو برادر با هم به سوى فرات 
هجوم مى برند. صدایى در صحرا مى پیچد: «مبادا بگذارید كه آنها به آب برسند، 
اگر آنها آب بنوشند هیچ كس را توان مبارزه با آنها نخواهد بود».
حسین و عبّاس به پیش مى تازند. هیچ كس توان مقابله با آنها را ندارد. 
صداى «الله اكبر» دو برادر در دل صحرا، مى پیچد.
دستور مى رسد: «بین دو برادر فاصله ایجاد كنید سپس تیر بارانشان كنید».
تیراندازان شروع به تیراندازى مى كنند.
خداى من! تیرى به چانه امام اصابت مى كند. امام مى ایستد تا تیر را بیرون بكشد. 
خون فواره مى كند. امام، خون خود را در دست خود جمع مى كند و
 به سوى آسمان مى پاشد و به خداى خود عرضه مى دارد: «خدایا! من 
از ظلم این مردم به سوى تو شكایت مى كنم».
لشكر از فرصت استفاده مى كند و بین امام و عبّاس جدایى مى اندازد.
خدایا، عبّاس من كجا رفت؟ چرا دیگر صداى او را نمى شنوم؟
امام به سوى خیمه ها باز مى گردد. نكند خطرى خیمه ها را تهدید كند.
عبّاس همچنان پیش مى تازد و به فرات مى رسد.
اى آب! چه زلال و گوارایى! تشنگى جان او را بر لب آورده است. 
وقتى دست خود را به زیر آب مى زند، او را بیشتر به یاد تشنگى كودكان 
و خیمه نشینان مى اندازد...، لب هاى خشك عبّاس نیز، در حسرت آب مى ماند. 
اى حسین! بر لبِ آبم و از داغ لبت مى میرم!
عبّاس، مشك را پر از آب مى كند. صداى دلنشین آب كه در كام 
مشك مى رود جان عبّاس را پر از شور مى كند.
اكنون مشك پر شده است. آن را به دوش راست مى اندازد و حركت مى كند.
نگاه كن! هزاران گرگ سر راه او قرار گرفته اند. عبّاس نگاهى به 
آنها مى كند و در مى یابد كه هدف دشمن، مشك آب است. 
چهار هزار نفر در مقابلش ایستاده اند آب به خیمه ها نرسد، 
عبّاس مى خواهد آب را به خیمه ها برساند. فریاد مى زند: 
«من از مرگ نمى ترسم. من سپر جان حسینم! من ساقى تشنگان كربلایم»
عبّاس به سوى خیمه ها به سرعت باد پیش مى تازد، تا زودتر آب را به خیمه ها برساند.
سپاه كوفه او را محاصره مى كنند. یك نفر با هزاران نفر روبرو شده است.
عبّاس باید هم مشك را از خطرِ تیرها حفظ كند و هم شمشیر بزند و 
سپاه را بشكافد. او شمشیر مى زند، سپاه كوفه را مى شكافد، مى رزمد، 
مى جنگد و جلو مى رود.
ده ها نفر را به خاك و خون مى نشاند. نگاه او بیشتر به سوى خیمه ها 
است و به مشك آبى كه در دست دارد، مى اندیشد. او بیشتر به فكر مشك 
آب است تا به فكر مبارزه. او آمده است تا آب براى كودكان ببرد، على اصغر تشنه است!
در این كارزار شمشیر و خون، شمشیر نَوْفل به دست راست عبّاس مى نشیند.
بى درنگ شمشیر را به دست چپ مى گیرد و به مبارزه ادامه داده 
و فریاد مى زند: «به خدا قسم، اگر دست مرا قطع كنید من 
هرگز از حسین، دست بر نمى دارم».
خون از دست عبّاس جارى است. او فقط به فكر این است كه هرطور 
شده آب را به خیمه ها برساند. اكنون عبّاس با دست چپ شمشیر مى زند! 
لشكر را مى شكافد و جلو مى رود امّا این بار شمشیر حَكَم بر دست چپ او مى نشیند.
دست چپ سقّاى كربلا نیز قطع مى شود، امّا پاهاى عبّاس كه سالم است.
اكنون او با پا اسب را مى تازاند، شاید بتواند به خیمه ها برسد امّا 
افسوس...! در این میان تیرى به مشك آب اصابت مى كند و این جاست 
كه امید عبّاس نا امید مى شود. آب ها روى زمین مى ریزد. 
او دیگر آبى با خود ندارد، پس چگونه به خیمه ها برگردد؟
گرگ هایى كه از صبح تا كنون در دل كینه او را داشتند، دورش جمع 
مى شوند. آرى، همین عبّاس بود كه چند بار از فرات آب برد. 
تیرى به سینه او اصابت مى كند و نامردى، عمود آهن به سر او مى زند.
عبّاس روى زمین مى افتد و صدایش بلند مى شود: «اى برادر! مرا دریاب».
نگاه كن! اكنون سـرِ عبّاس بر زانوى امام حسین(ع)است و اشك در چشم او.
این صداى امام است كه با برادر خود سخن مى گوید: «اكنون كمر من شكست، عبّاسم».
آرى! عبّاس پشت و پناه حسین بود و با رفتن او دیگر امام حسین(ع)، 
تنهاى تنها شد. صداى گریه امام آن چنان بلند است كه كسى تا به حال گریه او را این گونه
ندیده بود.

تصاویری از چشمه آب زلالی كه صدها سال است 
گرداگرد قبر اصلی حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام 
در زیر حرم مطهرش در كربلا طواف می‌كند و این است 
اجر تشنه‌ماندن او بر لب فرات به احترام تشنگی برادر.

به گزارش «پایگاه تخصصی امام حسین علیه السلام»، 
این ها تصاویری است از چشمه آب زلالی كه صدها سال است 
گرداگرد قبر اصلی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام در زیر 
حرم مطهرش در كربلا طواف می‌كند و این است اجر تشنه‌ماندن 
او بر لب فرات به احترام تشنگی برادر.
همان آبی كه بر فرزندان پیامبر در ظهر عاشورای ۱۴ قرن پیش بستند، 
امروز در حرم قمر بنی هاشم علیه‌السلام، به طرز معجره آسایی نابینا
را بینا می‌كند، بیمار سرطانی را شفا می‌دهد و از ۵۰ سال قبل تاكنون این 
آب در یك سطح ثابت مانده و هر چه از آن استفاده می‌شود نه كم و نه زیاد می‌شود.
شیخ عباس ۷۴ ساله، كه ۳۶ سال خادم حرم حضرت عباس علیه السلام است، 
در مورد جریان آب دور قبر علمدار كربلا گفت: قبلا دو چشمه در سرداب
مطهر وجود داشت كه از ۴۰۰ سال قبل كه آب لوله كشی نبود این آب 
مرتب می‌جوشیده و از یك طرف وارد و از طرف دیگر خارج می‌شد 
كه مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن 
سرداب پله داشت. مردم می‌آمدند و از آن آب به عنوان تبرك استفاده 
می‌كردند و آب در تابستان خنك و در زمستان گرم بود. از ۵۰ سال قبل 
تاكنون این آب در یك سطح ثابت مانده و هر چه از آن استفاده می‌شود 
نه كم و نه زیاد می‌شود.
وی ادامه داد: شما به خوبی می‌دانید اگر آب به مدت ۱۰ روز در یك جا 
بماند گندیده می‌شود، اما این آب با وجود اینكه درب ورودی آن بسته شده 
مانند گلاب می‌ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت قمربنی هاشم علیه السلام 
حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است.
شیخ عباس ادامه داد: این آب به ارتفاع یك متر بالاتر از قبر قرار دارد، 
اما هرگز وارد مرقد مطهر نشده و من این‌ها را به چشم خود دیده ام و 
بارها شاهد بوده ام چقدر افراد كور وارد حرم شده و چند قطره از این آب 
در چشمان آنها ریخته شده و بینا شده اند و یا افرادی دارای امراض پوستی 
و سرطانی با استفاده از این آب شفا پیدا كرده اند.
وی ادامه داد: مگر آب دریای رحمت آقا تمام می‌شود. هم اكنون در 
بخش درب صاحب الزمان مرقد مطهر ابوالفضل علیه السلام پنجره 
كوچكی قرار دارد كه وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه كنید از آن 
مرتب بوی گلاب می‌آید و این همان آبی است كه متأسفانه خادمان كنونی 
در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بسته اند.




نوشته شده در شنبه 25 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: عباس بن امیرالمومنین(ع), احرام محرم(حیای مقدس), حرف حساب, تصاویر,
برچسب ها: کرب وبلا, تصاویر,
نظرات ()


چون عمر سعد از كربلا به سوی كوفه روان گشت جماعتی از 
بنی اسد كه در اراضی غاضریه مسكن داشتند، چون دانستند كه لشكر 
ابن سعد از كربلا بیرون شدند به مقتل آن حضرت و اصحاب او
 آمدند و بر اجساد شهداء نماز گذاشتند و ایشان را دفن كردند 
به این طریق كه امام حسین علیه السلام را در همین موضعی 
كه اكنون معروفست دفن نمودند و علی بن الحسین (ع) را در 
پایین پدر به خاك سپردند، و از برای سایر شهداء و اصحابی كه 
در اطراف آن حضرت شهید شده بودند حفره‌ای در پایین پا كندند 
و ایشان را در آن حفره دفن نمودند، و حضرت عباس علیه السلام 
را در راه غاضریه در همین موضع كه مرقد مطهر او است دفن كردند. 
و ابن شهر آشوب گفته كه از برای بیشتر شهداء قبور ساخته و 
پرداخته بود و مرغان سفیدی در آنجا طواف می دادند.

و نیز شیخ مفید در موضعی از كتاب ارشاد اسامی شهداء اهلبیت 
را شمار كرده پس از آن فرموده كه تمام اینها در مشهد امام حسین (ع) 
پایین پای او مدفونند مگر جناب عباس بن علی علیهالسلام كه در منساه 
راه غاضریه در مقتل خود مدفونست و قبرش ظاهر است، ولكن قبور 
این شهداء كه نام بردیم اثرش معلوم نیست بلكه زائر اشاره می‌كند به 
سوی زمینی كه پایین پای حضرت حسین (ع) است و سلام بر آنها می كند 
و علی بن الحسین (ع) نیز با ایشانست. و گفته شده كه آن حضرت از
 سایر شهداء به پدر خود نزدیكتر است.

و اما اصحاب حسین علیه السلام كه با آن حضرت شهید شدند در حول 
آن حضرت دفن شدند، و ما نتوانیم قبرهای ایشان را به طور تحقیق و 
تفصیل تعیین كنیم كه هر یك در كجا دفنند، الا این مطلب را شك نداریم 
كه حایر بر دور ایشانست و بر همه احاطه كرده است.

 رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَ اَرْضاهْمْ وَ اَسْكَنَهُمْ جَنّاتِ النَّعیمِ.

مؤلف گوید: می‌توان گفت كه فرمایش شیخ مفید (ره) در باب مدفن شهداء 
نظر به اغلب باشد پس منافات ندارد كه حبیب بن مظاهر و 
حربن یزید قبری علیحده و مدفنی جداگانه داشته باشند.
نوشته شده در شنبه 25 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حضرت اباعبدالله الحسین(ع), عباس بن امیرالمومنین(ع), دلدادگان, کربلا, مقالات,
برچسب ها: کرب و بلا,
نظرات ()
پرسش :

خلاصه ای از جریان حركت امام حسین(ع) از مدینه تا كربلا را بیان كنید.





پاسخ :

چون معاویه در سال 60 هجری قمری مرد. یزید به والی مدینه دستور داد تا 
از امام حسین بیعت بگیرد. وقتی ولید بن عقبه، والی مدینه از امام خواست با یزید 
بیعت كند، امام یك شب مهلت خواست در شب بعد امام همراه اهل بیت خود به سوی 
مكه روانه گردید. گفتنی است امام مسیر اصلی مكه را در پیش گرفت و چون گفتند
 كه از بیراهه برویم نپذیرفت.

سوم شعبان سال60ه‍ ق، امام به مكه رسیدند. و چون خبر مرگ معاویه به اهل كوفه 
رسید و دانستند كه امام از بیعت با یزید امتناع فرموده، همه در خانه سلیمان بن صرد خزاعی 
جمع شده و به امام نامه نوشتند كه به كوفه بیاید و رهبری آنان را به دست گیرد و 
پی در پی بسوی امام پیك روانه كردند. از جمله قیس بن مسهّر، عبدالرحمان ارحبی، 
عمارة بن عبدالسلولی، هانی بن هانی،‌سعید بن عبدالله حنفی.

چون نامه ها و پیك های كوفیان زیاده از حد گردید. امام مسلم بن عقیل، پسر عموی خود را 
بعنوان نماینده به كوفه فرستاد.[1]هنگامی كه مسلم به كوفه رسید و اجتماع مردم را دید و 
همگی به او دست بیعت دادند. او به امام پیغام داد كه بسوی كوفه حركت كند. این جریان 
به گوش یزید می رسد لذا بخاطر عملكرد ضعیف نعمان بن بشیر، او را از حكومت كوفه 
عزل و عبید الله بن زیاد را به جای او می گمارد.

با آمدن عبیدالله اوضاع دگرگون می شود او تمام یاران مسلم را با تهدید و تطمیع از 
اطراف او پراكنده می سازدو بالاخره او را كه تنها مانده و در خانه پیرزنی مخفی 
گشته بود دستگیر كرده از بام قصر خود به پایین انداخته و به شهادتش می رساند.[2]

امام حسین(ع) هشتم ذی الحجه از مكه خارج می شود تا مبادا توسط عمال یزید در 
آنجا مورد حمله قرار بگیرد و در خانه خدا خونی ریخته شود. موقع حركت افرادی 
از جمله محمد حنفیه و ابن عباس می خواهند مانع حركت امام به سوی كوفه شوند اما 
امام به هر كدام پاسخی در خور می دهد.

چون امام به منطقة حاجر می رسد قیس بن مسهّر را برای بررسی اوضاع به كوفه گسیل 
می كنند. اما وقتی سپاه كوچك اما با عظمت امام به منطقه ثعلبیه می رسد. عده ای خبر 
شهادت مسلم بن عقیل را به ایشان می دهند.[3]

در منطقه شراف بود كه امام با سپاه حرّ بن یزید روبرو می شوند. امام دستور می دهد 
كه افراد او و اسبهایشان را سیراب كنند. و هر دو سپاه در نماز ظهر به حضرت اقتدا می كنند. 
امام به حر می گوید اگر اهل كوفه بر عهدی كه بستند، نیستند ما بر می گردیم، اما حرّ 
می گوید من دستور دارم تا همراه سپاه تو باشم و نگذارم نزدیك كوفه شوی و یا جای دیگر
بروی تا دستور دیگری برسد.[4]

امام ـ علیه السلام ـ برای اینكه بهانه ای دست آنان باقی نماند و حجت را بر آنها تمام كند 
می گوید شما كوفیان نامه نوشتید و از من دعوت كردید بیایم اكنون اگر می خواهید بر می گردم.[5]

عمر بن سعد قضیه را به اطلاع عبیدالله بن زیاد می رساند اما عبیدالله می گوید، 
به آنان بگو باید همگی با یزید بیعت كنند و او را امیرالمؤمنین بدانند. 
اما امام حسین بیعت با یزید را كه بمعنای تأیید اعمال وقیحانة او و از بین رفتن دین بود، 
نمی پذیرد.

روز هفتم محرم بود كه عبیدالله دستور می دهد كه سپاه مانع استفادة امام و یاران او از رود 
فرات شوند لذا عمر بن سعد دسته ای را بر رود نگهبان می گذارد تا قطره آبی به 
خیمه های آل رسول خدا نرسد.

عصر روز نهم محرم عمر بن سعد خطاب به سپاه خود می گوید: 
«ای لشكر خدا بر اسبهای خود سوار شوید و به بهشت قدم بگذارید» 
و به دنبال آن طبلهای جنگ نواخته می شود.امام حسین ـ علیه السلام ـ 
برادرش عباس را می فرستد و می فرماید كه جنگ را برای فردا نگه دارید
 تا ما امشب را به نیایش با پروردگار بپردازیم. در این حین شمر بن ذی الجوشن 
می آید و خطاب به حضرت ابوالفضل و برادران او می گوید: 
اگر بخواهید شما را امان می دهم تا زنده بمانید.

اما آن حضرت جواب می دهد خداوند تو و امان تو را لعنت كند. 
آیا ما در امان خواهیم بود در حالیكه پسر رسولخدا در امان نیست.[6]

در همان شب امام حسین یاران خود را جمع كرده و خطاب به آنان می فرماید 
كه این لشكر جرّار مرا می خواهند شما می توانید از تاریكی شب استفاده كنید 
و جان به سلامت ببرید. اما یاران با وفایش می گویند ما جان و مال و اهل خود
را فدای تو می كنیم.[7]

جمعه، روز دهم محرم شد امام طبق وظیفه الهی خویش سعی كردند تا شاید با 
خطابه ای عده ای را از خواب غفلت شیطانی بیدار كرده و سعادتمند نمایند لذا 
خطاب به سپاه كوفه فرمود: ای مردم در هوا و هوس شتاب نكنید، شما مرا 
می شناسید كه فرزند دختر رسولخدا و علی بن ابیطالب هستم. به چه جرمی 
ریختن خون مرا روا می دانید. ای عمر بن سعد تو مرا می كشی تا به حكومت 
ری برسی اما هیچوقت به آرزویت نخواهی رسید.[8]

حرّ بن یزید ریاحی به خود آمد و نادم و پشیمان به جمع یاران امام پیوست و 
خود را از عذاب ابدی خداوند نجات داد.

طولی نكشید كه فرمان جنگ توسط عمر بن سعد صادر شد و بین دو سپاه جنگ 
در گرفت، سپس جنگ تن به تن شروع گشت. چون ظهر شد، امام از دشمن 
خواست كه جنگ را متوقف كنند تا به نماز باستند اما دشمن نامرد، در بین نماز 
بسوی آنان تیر اندازی كردند و دو نفر را كه به حفاظت امام ایستاده بودند به شهادت 
رساندند. ابتدا اصحاب به مصاف دشمن رفته و همه شهید شدند. سپس اولین نفر از 
بنی هاشم و فرزندان امام حسین كه به میدان جنگ رفت حضرت علی اكبر بوده است.
دیگر شهدای بنی هاشم عبارتند از: دو پسر حضرت زینب، سه برادر حضرت ابوالفضل، 
سه پسر امام حسن ـ علیه السلام ـ و علی اصغر و در نهایت برادر امام حسین(ع)، 
حضرت ابوالفضل كه پرچمدار لشكر بود و برای آوردن آب به خیمه ها به سوی رود 
فرات حمله برده بود. مجموع شهدای بنی هاشم 17 نفر بوده است.

وقتی تمامی اصحاب و بنی هاشم به شهادت رسیدند امام ـ علیه السلام ـ خود به تنهایی 
به قلب لشكر دشمن هجوم بردند عمر بن سعد چون دید با جنگ تن به تن نمی توانند آسیبی 
به فرزند علی برسانند، دستور می دهد دسته جمعی حمله كنند و در نهایت آن حضرت را 
به شهادت می رسانند و شمر خبیث برای اینكه جایزه ای بزرگ نصیبش شود 
سر مباركش را از تن جدا می كند.

با شهادت امام، عمر سعد ملعون دستور حمله به خیمه ها و آتش زدن آنها را می دهد و 
هر چه در خیمه ها بود حتی زیور آلات كودكان و زنان را با تمام شقاوت می ربایند. 
بدین ترتیب فجیع ترین روز تاریخ بشری به پایان می رسد و اهل بیت رسولخدا بدون 
هیچ سایبان و پوششی بر روی شتران بدون زین و جهاز تا كوفه و از 
آنجا تا دمشق به اسارت برده می شوند.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. كتاب منتهی الآمال، شیخ عباس قمی.

2. لهوف، سید بن طاووس.

3. در كربلا چه گذشت، شیخ عباس قمی.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . محدث قمی، سفینة البحار، تهران، فراهانی، بیتا، ج2، ص467.

[2] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت،
مؤسسه الوفاء، 1403ه‍ ق، ج44، ص340.

[3] . مجلسی، پیشین،

[4] . ابن اثیر، الكامل، بیروت، داراحیاء التراث، 1408، ج2، ص562.

[5] . هاشمی، علی بن حسین، الحسین فی طریقه الی الشهادة،
قم، شریف رضی، 1413، ص94.

[6] . ابن اثیر، پیشین، ج2، ص558.

[7] . هاشمی، علی بن حسین، پیشین، ج3، ص175.

[8] . تقوی، ابوالفضل، تمدن اسلام و ایران، قزوین، بحرالعلوم،
چاپ اول، 1375، ص56.
پرسش :

آیا تعداد كشته شدگان از لشكر عمر بن سعد در تاریخ معلوم است و
این‎كه می‎گویند: امام حسین(علیه السلام) در حادثه عاشورا 1950 نفر را 
به تنهایی به هلاكت رسانیدند، صحیح است یا خیر؟





پاسخ :

تعداد كشته‎شدگان لشكر عمر بن سعد به طور دقیق روشن نیست، 
ولی در مقاتل چنین نوشته شده است كه حبیب بن مظاهر كه از یاران
امام حسین‎(ع) بود، در روز عاشورا نبرد سختی كرد و شصت و دو مرد را كشت،[1] 
یا زهیر بن قین ـ یكی دیگر از اصحاب امام حسین(ع) ـ در روز عاشورا صد و بیست نفر را 
كشت تا كثیر بن عبدالله شعبی و مهاجربن‏اوس او را به شهادت رساندند.[2]

نافع بن هلال نیز كه نام خود را بر تیرهایش نوشته و آن‎ها را زهرآلود كرده بود، 
دوازده یاسیزده تن از یاران عمر بن سعد را كشت تا هر دو بازویش را شكستند و 
اسیرش كردند و بعد شمر او را به شهادت رسانید،[3] یا ابی الشعثاء كندی كه تیرانداز 
زبردستی بود، در روز عاشورا پنج نفر زا به درك واصل كرد.[4] و وهب بن عبدالله 
كه مادرش روز عاشورا با او بود، گفت: پسرم برخیز و زاده‎ی دختر رسول خدا(ص) را یاری كن! 
او هم برای اطاعت سخن مادرش به میدان رفت و نوزده سوار و دوازده پیاده از 
لشكر عمر بن سعد را كشت تا این كه هر دو دستش را بردیدند،
بازجنگید تا كشته شد[5] و عبدالله بن عمر كلبی هفت یا هشت تن از آن‎ها 
را كشت، سپس اسیر شد و به دستور عمر بن سعد، گردنش را زدند[6] و 
قره بن ابی قره غفاری شصت و هشت تن و مالك بن انس چهارده و به قولی هجده تن از
آنان را كشت؛ [7] جون بن ابی مالك ـ آزاد كرده ابی‎ذر غفاری ـ بیست و پنج نفر
را كشت و جنازه او را پس از ده روز یافتند كه بوی مشك از آن بلند می‎شد[8] و 
انیس بن معقل اصبحی نیز بیش از بیست نفر را كشت و مؤذن امام حسین(ع) 
ـ حجاج بن مسروق جعفی ـ بیست و پنج نفر را كشت و به شهادت رسید[9] و 
غلام تركی كه خادم امام حسین(ع) و حافظ قرآن بود، جماعتی را كه تا هفتاد نفر گفته‎اند،
كشت.[10] و علی اكبر(ع) هم جمع بسیاری را كشت، در روایتی یكصد و بیست مرد را كشت 
و در مناقب گوید، هفتاد مرد را كشت و جنگ را ادامه داد تا به دویست تن رسانید.[11] 
عبدالله پسر مسلم بن عقیل در سه حمله نود و هشت مرد را كشت تا این كه به دست 
عمروبن صبیح صیداوی و اسد بن مالك شهید شد؛[12] اما خوارزمی و ابن شهرآشوب
می‎گویند: در سه حمله جماعتی را كشت[13].
عون پسر عبدالله‎بن جعفر ـ فرزند زینب كبری(س) ـ هیجده پیاده را كشت[14] 
و پسر دیگر زینب كبری(س)، به نام محمد، ده تن را كشت[15] و
عبدالرحمن بن عقیل هفده سوار را كشت[16] و جعفر بن عقیل دو مرد و
طبق نقلی پانزده سوار را كشت؛[17] قاسم بن حسن نیز سی و پنج مرد را كشت[18] 
و حسن بن حسن(ع) در روز عاشورا در خدمت حسین(ع) جنگید و هفده نفر را كشت.[19]

در روز عاشورا وقتی امام حسین(ع) تنها شد، بعضی از راویان گفتند: 
«به خدا قسم! من شكسته بالی كه فرزند و خاندان و یارانش كشته شده باشند، 
دلاورتر از حسین(ع) ندیدم؛ پهلوانان به او حمله می‎بردند و او بر آن‎ها حمله می‎كرد؛
به سی هزار لشكر كامل حمله می‎برد و مانند ملخ از جلوی او می‎گریختند و
سپس به مركز خود برمی‎گشت و می‎فرمود:

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.[20]

در «اثبات الوصیة» روایتی نقل شده كه در آن روز، هزار وهشتصد جنگجو 
به دست خود كشت. در «بحارالانوار» آمده است كه ابن شهرآشوب در
مناقب آل ابی طالب گفته است‎: پیاپی جنگید تا هزار ونهصد و پنجاه نفر را،
جز زخمی‎ها، به قتل رسانید و عمر بن سعد به لشكرش فریاد زد: وای بر شما!
می‎دانید با چه كسی می‎جنگید؟ این زاده‎ی قتّال عرب است! از همه سو به او حمله كنید، 
چهار هزار تیرانداز دورش را گرفتند و راه خیمه‎ها را بر او بستند.[21]

درباره‎ی این كه چگونه یك شخص می‎تواند این همه از افراد دشمن را به قتل برساند، 
باید گفت كه چون لشكر عمربن سعد از هیبت و عظمت و شكوه شخصیّت جنگی امام حسین(ع) 
در هراس بود، در برابر حمله‎های حضرت پا به فرار می‎گذارند و در این 
میان بسیاری از افراد بدون این كه از حضرت بر آن‎ها ضربتی وارد آید،
زیر دست و پای اسب‎ها و فشار جمعیت از بین می‎رفتند و این گونه بود
كه تعداد كشته‎های كربلا بسیار می‎باشد.

پی نوشتها:

[1]. بحارالانوار، ج 45، ص 27.

[2]. نفس المهموم، ص 277 قم مكتبة بصیرتی، سال 1405 ق.

ـ همان، ص 271 و 277.

ـ مقتل الحسین(ع)، مقرم عد الرزاق، ص 244، چاپ پنجم،
بیروت، دار الكتاب الاسلامی، 1399 ق.

[3]. وقعة الطف، ابی مخنف، تحقیق: استاد محمد هادی یوسفی غروی، 
ترجمه: داود سلیمانی، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، ص 173.

[4]. همان، ص 178.

[5]. همان، ص 159 و 160.

[6]. همان، ص 286.

[7]. همان، ص 288، مقتل الحسین(ع)، مقرم عبد الرزاق، ص 253.

[8]. همان، ص 291، مقتل الحسین(ع)، ص 252.

[9]. شیخ عباس قمی، همان مأخذ، ص 291.

[10]. همان مأخذ، ص 294.

[11]. همان مأخذ، ص 309، مقتل الحسین(ع)، ص 258،
بحارالانوار، ج 45، ص 43.

[12]. همان مأخذ، ص 316.

[13]. مقتل الحسین(ع)، ص 262.

[14]. همان مأخذ، ص 317.

[15]. همان مأخذ، ص 318.

[16]. همان مأخذ، ص 319.

[17]. همان مأخذ، 319.

[18]. همان مأخذ، ص 321.

[19]. همان مأخذ، ص 328.

[20]. اللهوف، ص 105، تاریخ طبری، ج 6، ص 259،
بحارالانوار، ج 45، ص 50.

[21]. بحارالانوار، ج 45، ص 50، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 110.

منبع: نهضت عاشورا (تحریف‌ها و شبهه‌ها)،
مركز مطالعات و پژوهش‌‌های فرهنگی حوزه‌ی علمیه (1381)
قصه ما به سر رسید

مشک به حرم نرسید
نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: عباس بن امیرالمومنین(ع), اشعار ناب ماه محرم, احرام محرم(حیای مقدس),
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
به مناسبت ماه محرم، مراسم تعزیه و شبیه‌خوانی 

با شکوه خاصی در بین‌الحرمین برگزار شد.
















ای لشکر حق را امیر عبّاس 

وی در شهیدان بی نظیر عباس

ای شیر حق در لیلۀ ولادت

نام تو را فرموده شیر عباس

نوشیده در دامان پاک مادر

جام بلا را جای شیر عباس

جان از قفس با شوق رویت آزاد

دل در خَم زُلفت اسیر عباس

دست تو در دست عزیز زهرا

یادآور عید غدیر عباس

در بزم خون مستانه حال کرده

با نیزه و شمشیر و تیر عباس

آزادگان آموختند از تو

این طرفه بیت دلپذیر عباس

و اللّه ان قطعتموا یَمینی

انّی اُحامی اَبداً عَن دینی

ای عشق و ایثار آفریدۀ تو

دل بسمل در خون طپیدۀ تو

خونریزی شمشیر خشم توحید

از تیغ ابروی کشیدۀ تو

عباسی و شیرخدا نهاده

گلبوسه ها بر دست و دیدۀ تو

روز ازل از هست و بود عالم

عشق و شهادت برگزیدۀ تو

تصویر غیرت بر زمین کشیده

خونِ زپیشانی چکیدۀ تو

در مهد و مقتل با حسین بودن

مشی و مرام و خط و ایدۀ تو

بر قلب تاریخ این رجز نوشته

از خون بازوی بریدۀ تو

و اللّه ان قطعتموا یَمینی

انّی اُحامی اَبداً عَن دینی

ای عشق ثاراللّه عادت تو

وی زنده توحید از شهادت تو

امواج خون روز نماز ایثار

سجادۀ سرخ عبادت تو

آزادگی تا صبح روز محشر

دارد بلب عرض ارادت تو

حسرت برد در حشر هر شهیدی

بر عزّت و مجد و سعادت تو

آبی که از کف ریختی بدریا

اقرار دارد بر سیادت تو

هر جا که عاشورا و کربلائی است

خطّی است از درس رشادت تو

این بیت را باید همیشه خواندن

حتی شب جشن ولادت تو

و اللّه ان قطعتموا یَمینی

انّی اُحامی اَبداً عَن دینی

تا افکند بر عارضت پدر چشم

چون باغ گل گردیده سر بسر چشم

شمس الحسینی و هماره دارد

بر عارض نورانیت قمر چشم

دست خدا، چشم خدا نهاده

گاهی بدستت بوسه گاه بر چشم

فردای محشر بر شفاعت حق

بر دست تو دارد پیامبر چشم

روزی که شد دستت جدا ز پیکر

لبخند شوقت حلقه بست در چشم

گفتی چه قابل دست و سر که عباس

تیر محبت را خریده بر چشم

و اللّه ان قطعتموا یَمینی

انّی اُحامی اَبداً عَن دینی

گردون چرا روی تو را قمر گفت

باید تو را از ماه خوبتر گفت

ام الّبنین بالید از اینکه زهرا

در روز عاشورا تو را پسر گفت

مدح تو را پیش از شب ولادت

در داستان کربلا پدر گفت

در جبهۀ صفّین و کربلایت

دشمن حسین و حیدری دگر گفت

نام تو را آیا ملک بخوانم

یا باید ای رشک ملک بشر گفت

«جانم فدایت باد» این سخن را

تنها به تو سبط پیامبر گفت

تنها تویی آنکس که دست و سر، کرد

در پیش تیغ دشمنان سپر، گفت

و اللّه ان قطعتموا یَمینی

انّی اُحامی اَبداً عَن دینی

-تا ماه رویت نور گستری کرد

خورشید رفت از تاب و، اختری کرد

چشمت به عین اللّه روشنی داد

رویت زوجه اللّه دلبری کرد

کردی غلامی بر عزیز زهرا

زهرا ببالین تو مادری کرد

تو خویش را عبد حسین خواندی

او بر تو اظهار برادری کرد

چشم تو را نازم که تشنگان را

با خون بجای آب ساغری کرد

با آنکه دست راستت جدا شد

دست چپت اعجاز حیدری کرد

در سنگر ایثار از پیامت

هر نسل را این بیت رهبری کرد

و اللّه ان قطعتموا یَمینی

انّی اُحامی اَبداً عَن دینی

سقا و رنگ از تشنگی پریده

دریای آبش جاری از دو دیده

تن لاله‌گون از خون، جبین شکسته

لب تشنه و دست از بدن بریده

تیغ شهادت را بسر نهاده

تیر محبّت را بجان خریده

جان بر کف و در اوج سرفرازی

خجلت زاشک کودکان کشیده

دریای اشک از چشم ما گرفته

هر قطره خون کز بازویت چکیده

هر زخم تیغت بر بدن نشسته

لبّیک عشقی از لبت شنیده

از حنجر خشک تو دوست دارم

این بیت را بهتر ز صد قصیده

و اللّه ان قطعتموا یَمینی

انّی اُحامی اَبداً عَن دینی

تا ماه رخ، از خون خضاب کردی

خود را فدای آفتاب کردی

دریا زلب های تو آب می‌خواست

باللّه تو دریا را جواب کردی

هم بحر را آتش زدی ز آهت

هم آب را از شرم، آب کردی

روزی که جانها بسته بود بر آب

تو تشنگی را انتخاب کردی

ناخورده آب از بین آتش و خون

بر رفتن خیمه شتاب کردی

آنقدر اشک افشاندی از گل چشم

تا مشک را غرق گلاب کردی

دستت ز تن در پای دوست افتاد

با لشکر دشمن خطاب کردی:

و اللّه ان قطعتموا یَمینی

انّی اُحامی اَبداً عَن دینی

این تیر خصم این چشم نازنینم

این فرق سر این گرز آهنینم

شاید که گردد دیده هدیه بر دوست

باشد که درهم بشکند جبینم

با آب نه، با خون فرو نشیند

این شعله های قلب آتشینم

دستی که بوسیده علی، حسینی است

گیرم جدا گردد زتن من اینم

چشم مرا با خون سر ببندید

تا گریۀ سکینه را نبینم

گر شعله بر جان ریزد از یسارم

گر تیغ بر تن آید از یمینم

سقائی آل علی است کارم

عشق حسین ابن علی است دینم

و اللّه ان قطعتموا یَمینی

انّی اُحامی اَبداً عَن دینی

در خیمه ها فریاد آب آب است

دلها ز سوز تشنگی کباب است

هر گوشۀ ماهی اوفتاده بر خاک

یا اختری سوزان در آفتاب است

خون جگر در دیدۀ سکینه

اشک خجالت بر رخ رباب است

شش ماهه خاموش است و کس نداند

جان داده در گهواره یا که خواب است

من دست و جان و چشم و سر نخواهم

تنها امیدم این دو قطره آب است

خونم بریزند آب را نریزند

بس دل که بر یک جرعه آب آب است

مَشی و مرام و دین و مذهب من

حمایت از اولاد بوتراب است

و اللّه ان قطعتموا یَمینی

انّی اُحامی اَبداً عَن دینی

من تشنۀ جام وصال یارم

این تشنگی بر دل زند شرارم

با آنکه خیزد آتش از درونم

بر لاله‌های وحی آبیارم

سر دارم و سقای اهلبیتم

گردیده این سقایی افتخارم

دستور سقایی گرفته امروز

هم دست من هم چشم اشکبارم

یا آب را در خیمه می‌رسانم

یا جان به روی آب می‌گذارم

ای تیغها این جسم چاک چاکم

ای تیرها این قلب داغدارم

سر تا بپا در خون اگر شوم غرق

دست از امام خویش بر ندارم

و اللّه ان قطعتموا یَمینی

انّی اُحامی اَبداً عَن دینی

دوش از سپهر دیده بی شماری

می سوختم می ریختم ستاره

من گریه می کردم برای طفلان

طفلان برای طفل شیرخواره

هر کودکی با جام خالی از آب

شرح عطش می داد با اشاره

از چشم آن باریده اشک خونین

بر گوش این لرزیده گوشواره

سقا من و اصغر کند تلظّی

از تشنگی در بین گاهواره

ای تیغ ها ای تیرها بیائید

قلب مرا سازید پاره پاره

«میثم» بخوان در موج آتش و خون

ای بیت را از قول من هماره

و اللّه ان قطعتموا یَمینی

انّی اُحامی اَبداً عَن دینی
نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: عباس بن امیرالمومنین(ع), اشعار ناب ماه محرم, احرام محرم(حیای مقدس),
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
پاشو ای برادر من پاشو از جا پهلوونم

پاشو که می خوام بلند شم اما دیگه نمی تونم

پاشو ای ابرو شکسته کمر منو شکستی

چشمای من پراشکه تو چرا چشماتو بستی

اگه می شنوی صدامو پاشو یه کاری کن عباس

دشمنا دارن می خندن آبرو داری کن عباس

انقدر نگو که روی خیمه اومدن ندارم

انقدر نگو کنار علقمه تنهات بذارم

چی جوری رهات کنم با گرگای تشنه به خونت

کوفیا کینه دارن از ضربه های بی امونت

اینا منتظرن تا تو رو زخمی گیر بیارن

می دونم که از تن تو چیزی باقی نمی ذارن

یه دلم پیش تن تو یه دل من توی خیمه

می شنوی صدای اسباس که می رن به سوی خیمه

یادته گفتم نباشی دشمنم بی حیا می شه

یادته گفتم که پاشون توی خیمه ها وا می شه

خوش بخواب ای غیرت الله دست زینبو میبندن

پای نیزه ی سرت بر دخترای من می خندن


محسن عرب خالقی
نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: عباس بن امیرالمومنین(ع), احرام محرم(حیای مقدس), اشعار ناب ماه محرم,
برچسب ها: اشعار, کرب و بلا,
نظرات ()
صفحات دیگر
كل صفحات 2 |  1, 2,
آخرین مطالب ارسالی
آمار و امكانات
  • آخرین بروزرسانی :
  • تعداد كل مطالب :
  • تعداد کل نویسندگان :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • بازدید کل :
  • آخرین بازید از وبلاگ :
آمار و امكانات
این صفحه را به اشتراک بگذارید
RSS
ساعت فلش مذهبی تاریخ روز
دعای فرج
روزشمار محرم عاشورا
دعای عظم البلا دانشنامه عاشورا
زیارت عاشورا آیه قرآن تصادفی مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی آیه قرآن پخش زنده حرم

مهدی بیا

پیج رنک گوگل
Up Page
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic