در حال بارگذاری اطلاعات ...
درباره ما
    برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!

    میدانی چرا؟!

    امامِ گذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،

    اما امامِ حاضر را باید فرمان ببرند.

    وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...

    حبیب الله نعیمی هستم دانش آموز کلاس سوم ریاضی در دبیرستان تیزهوشان میناب.
    در غنی سازی این وبلاگ! از حسینیه شبکه اجتماعی نت ایران و سایت تخصصی امام حسین (ع) یاری گرفتم. امید است با نظر دادن به مطالب ما را در رشد و پیشرفت وبلاگ یاری رسانید.
    با دیدن صفحه اصلی وبلاگ جدید ترین مطالب را از دست ندهید!
    التماس دعا
معرفی صفحه
سخنگوی سازمان اوقاف با بیان این‌که «بیش از 9 هزار موقوفه 
با نیت اطعام عزاداران حسینی به ثبت رسیده است» گفت:
در راستای اجرای امینانه نیات واقفان نیک اندیش، بیش از 12 میلیون 
عزادار حسینی به برکت وقف در مراسم عزاداری و سوگواری 
حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام اطعام شدند.


به گزارش «پایگاه تخصصی امام حسین علیه السلام»، حسن ربیعی با اشاره به 
ابعاد مادی و معنوی فرهنگ وقف اظهار کرد: یکی از بارزترین مصداق‌های تزکیه، 
صدقه و کامل‌ترین مصداق آن، وقف است که به واسطه وقف، اصل مال انسان ثابت 
می‌ماند و فرع (منافع) آن نیز با دوام و ثباتِ آن اصل، جریان خواهد داشت.
وی با اعلام اینکه « 28 هزار موقوفه با نیت عزاداری و اطعام برای امام حسین علیه السلام 
در کشور ثبت شده است» افزود: حدود 19 هزار موقوفه با نیت عزاداری و تعزیه داری
امام حسین علیه السلام و 9 هزار موقوفه با نیت اطعام عزاداران 
حسینی در کشور موجود است که برخی نیز دارای نیات مشترک هستند.
ربیعی با بیان این‌که «امسال در راستای اجرای دقیق و امینانه نیات 
موقوفات مرتبط با امام حسین علیه السلام، سومین سوگواره
«بصیرت عاشورایی» در 2980 بقعه متبرکه و امامزاده سراسر کشور 
برگزار شد» افزود: در راستای اجرای این طرح، 12 میلیون و 125 هزار نفر 
براساس نیات واقفان نیک اندیش اطعام شدند.
سخنگوی سازمان اوقاف و امور خیریه خاطرنشان کرد: سال 88 در 
راستای اجرای امینانه نیات واقفان در خصوص اطعام عزاداران حسینی،
6 میلیون و 412 هزار و 282 نفر، در سال 89 ، 6 میلیون و 881 هزار و 551 نفر،
در سال 90 ، 7 میلیون و 432 هزار و 256 نفر و
در سال 91 ، 7 میلیون و 276 هزار و 15 نفر اطعام شدند.
وی در پایان با اشاره به موقوفاتی که با نیات اطعام عزاداران حسینی 
هستند، تاکید کرد: این اطعام در مراسم عزادارای که همراه با قرائت قرآن، 
سخنرانی و مدیحه سرایی است، صورت گرفت و البته در خصوص 
موقوفاتی که برای اطعام، قید زمان و مکان اعلام شده، طبق همان نیت عمل شده است.
نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس), اخبار,
برچسب ها: خبر,
نظرات ()
هنگامی که از امام سجاد (ع) سؤال کردند در این سفر کجا از همه بیشتر به شما سخت گذشت
امام فرمودند :
الشام ، الشام ، الشام
.
(سوگنامه آل محمد، ص408؛ ناسخ التواریخ، ص304)

ذکر مصیبت می‌کند: الشام الشام

تا یاد غربت می‌کند: الشام الشام

منزل به منزل درد و داغ و بی کسی را

یک جا روایت می‌کند: الشام الشام

موی سپید و چهره ای در هم شکسته

از چه حکایت می‌کند: الشام الشام

هر روز با اندوه و آه و بی شکیبی

یاد اسارت می‌کند: الشام الشام

در این دیار پُر بلا هر کس به نوعی

عرض ارادت می‌کند: الشام الشام

یک شهر چشم خیره وقت هر عبوری

ابراز غیرت می‌کند: الشام الشام

هر سنگ با پیشانی مجروح خورشید

تجدید بیعت می‌کند: الشام الشام

قرآن پرپر روی نیزه غربتت را

هر دم تلاوت می‌کند: الشام الشام

قلب تو را یک مرد رومی با نگاهش

بی صبر و طاقت می‌کند: الشام الشام

هر جا که دارد خوف از جان تو، عمه

خود را فدایت می‌کند: الشام الشام

جان می دهی وقتی به لبهایی مقدس

چوبی جسارت می‌کند: الشام الشام

کنج تنوری حنجری آتش گرفته

ذکر مصیبت می‌کند: الشام الشام
نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس),
برچسب ها: روایات, شام, زینب(س),
نظرات ()
همه نگاه ها به سوى آسمان است. چرا آسمان تیره و تاریك شده است؟
چه خبر شده است؟ نگاه كن! تا به حال مهتاب را در روز دیده اى؟
آنجا را مى گویم سرِ امام را بر بالاى نیزه كرده اند و در میان سپاه دور مى زنند.
همه زن ها و بچّه ها مى فهمند كه امام شهید شده است. صداى شیون، 
همه جا را فرا مى گیرد. شمر با لشكر خود نزدیك خیمه ها رسیده است. 
عدّه اى از سربازان او آتش به دست دارند.
آتش شعله مى كشد و زنان همه از خیمه ها بیرون مى زنند.
نامردها به دنبال زن ها و دختران هستند. چادر از سر آنها مى كشند و 
مقنعه آنها را مى ربایند.
هیچ كس نیست از ناموس خدا دفاع كند. همه جا آتش، همه جا بى رحمى و 
نامردى! زنان غارت زده با پاى برهنه، گریه كنان به سوى قتلگاه امام مى دوند.
بدن پاره پاره برادر در قتلگاه افتاده است. خواهر چگونه طاقت بیاورد، 
زمانى كه برادر را این گونه ببیند؟
زینب(س) چون نگاهش به پیكر صد چاك برادر مى افتد، از سوز دل فریاد بر
مى آورد: «اى رسول خدا! اى كه فرشتگان آسمان به تو درود مى فرستند، 
نگاه كن، ببین، این حسین توست كه به خون خود آغشته است».

مرثیه جانسوز زینب(س)، همه را به گریه واداشته است. خواهر به سوى 
پیكر برادر مى رود و كنار پیكر برادر مى نشیند.
همه نگاه مى كنند كه زینب(س) مى خواهد چه كند؟ او دست مى برد و بدن 
چاك چاك برادر را از روى زمین برمى دارد و سر به سوى آسمان مى كند: 
«بار خدایا! این قربانى را از ما قبول كن».
به راستى، تو كیستى!
همه جهان را متعجّب از صبر خود كرده اى!
اى الهه صبر و استقامت! اى زینب(س)!
تو حماسه اى بزرگ آفریدى و كنار جسم برادر، تو هم این گونه رَجَز مى خوانى!
از همین جا، كنار جسم صد چاك برادر، رسالت خود را آغاز مى كنى تا جهانى را بیدار كنى.

هفت شهر عشق نوشته استاد خدامیان
نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: کتاب هفت شهر عشق, احرام محرم(حیای مقدس),
برچسب ها: داستان,
لینك های مرتبط: دانلود این کتاب،
نظرات ()
واى بر من! چه مى بینم؟ اكنون شمر بالاى سر امام ایستاده است. 
شمر، نگاهى به امام مى كند و لب هاى او را مى بیند كه از تشنگى 
خشكیده است. پس مى گوید: «اى حسین! مگر تو نبودى كه مى گفتى 
پدرت كنار حوض كوثر مى ایستد و دوستانش را سیراب مى سازد؟ 
صبر كن، به زودى از دست او سیراب مى شوى».
اكنون او مى خواهد امام را به شهادت برساند. واى بر من، چه مى بینم! 
او بر روى سینه خورشید نشسته است:
ــ كیستى كه بر سینه من نشسته اى؟
ــ من شمر هستم.
ــ اى شمر! آیا مرا مى شناسى؟
ــ آرى، تو حسین پسر على هستى و جدّ تو رسول خدا و مادرت زهراست.
ــ اگر مرا به این خوبى مى شناسى پس چرا قصد كشتنم را دارى؟
ــ براى اینكه از یزید جایزه بگیرم.
آرى! این عشق به دنیاست كه روى سینه امام نشسته است! شمر به 
كشتن امام مصمّم است و خنجرى در دست دارد. امام، پیامبر را صدا مى زند: 
«یا جـــدّاه، یا مـحـمّداه!».
قلمم دیگر تاب نوشتن ندارد، نمى توانم بنویسم و شرح دهم.

آن قدر بگویم كه آسمان تیره و تار مى شود. طوفان سرخى همه جا را فرا 
مى گیرد و خورشید، یكباره خاموش مى شود.
منادى در آسمان ندا مى دهد: «واى حسین كشته شد».
آرى! تو درخت اسلام را سیراب نمودى! تو شقایق هاى صحرا را با خون خود، 
سرخ كردى! و از گلوى تشنه خود، آزادى و آزادگى را فریاد زدى!

کتاب هفت شهر عشق نوشته استاد خدامیان
نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: کتاب هفت شهر عشق, احرام محرم(حیای مقدس),
برچسب ها: داستان,
نظرات ()
ساعتى است كه امام روى خاك گرم كربلا افتاده است. هیچ كس جرأت نمى كند او را به شهادت برساند.
اكنون بدن مبارك امام از زخم شمشیر و تیر چاك چاك شده است. سرش شكسته و سینه اش شكافته است و زبانش از خشكى به كام چسبیده و جگرش از تشنگى مى سوزد. قلبش نیز، داغ دار عزیزان است.
با این همه باز هم به خیمه ها نگاه مى كند و همه نیرو و توان خود را بر شمشیر مى آورد و آن را به كمك مى گیرد تا برخیزد، امّا همان لحظه ضربه اى از نیزه و شمشیر بار دیگر او را به زمین مى زند. همه هفتاد ودو پروانه او پر كشیدند و رفته اند و اكنون منتظر آمدن امام خود هستند.
عمرسعد كنارى ایستاده است. هیچ كس حاضر نیست قاتل حسین باشد. او فریاد مى زند: «عجله كنید، كار را تمام كنید».
آرى! همان كسى كه لحظاتى قبل با شنیدن صداى زینب گریه مى كرد، اكنون دستور كشتن امام را مى دهد. به راستى، این عمرسعد كیست كه هم بر امام حسین(ع)مى گرید و هم فرمان به كشتن او را مى دهد؟

وعده جایزه اى بزرگ به سپاهیان داده مى شود، امّا باز هم كسى جرأت انجام دستور را ندارد. جایزه، زیاد و زیادتر مى شود، تا اینكه سِنان به سوى حسین مى رود، امّا او هم دستش مى لرزد و شمشیر را رها كرده و فرار مى كند.
شمر با عصبانیت به دنبال سنان مى دود:
ــ چه شد كه پشیمان شدى؟
ــ وقتى حسین به من نگاه كرد، به یاد حیدر كرّار افتادم. براى همین، ترسیدم و فرار كردم.
ــ تو در جنگ هم ترسویى. مثل اینكه باید من كار حسین را تمام كنم.
اكنون شمر به سوى امام مى رود. شیون و فریاد در آسمان ها مى پیچد و فرشتگان همه ناله مى كنند. آنها رو به جانب خدا مى گویند: «اى خدا! پسر پیامبر تو را مى كشند».
خداوند به آنان خطاب مى كند: «من انتقام خون حسین را خواهم گرفت، آنجا را نگاه كنید!». فرشتگان، نور حضرت مهدى(ع)را مى بینند و دلشان آرام مى شود.

از کتاب هفت شهر عشق نوشته استاد خدامیان
نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: کتاب هفت شهر عشق, احرام محرم(حیای مقدس),
برچسب ها: داستان,
نظرات ()
همه هستى تو، عموى تو، تنهاى تنهاست. او دیگر هیچ یار و یاور ندارد.
دشمنان همه صف كشیده اند تا جانش را بگیرند.
عبدالله! اى پسر امام حسن(ع)! نگاه كن! عموى تو تنهاست!
درست است كه تو یازده سال بیشتر ندارى، امّا باید یاریش كنى. 
خوب نگاه كن! دشمنان عموى تو را محاصره كرده اند.
صداى عمو به گوش مى رسد. تو به سوى عمو مى شتابى. 
و زینب به دنبال تو، صدایت مى زند: «یادگارِ برادرم! برگرد!».
تو تصمیم گرفته اى كه عمو را یارى كنى. شتابان مى آیى و به گودال مى رسى و 
عمو را مى بینى كه در خاك ها آرمیده است.
اَبْجَر شمشیر كشیده است تا عمویت را شهید كند. شمشیر او بالا مى رود، 
امّا تو كه شمشیر ندارى، پس چه خواهى كرد؟
دست خود را سپر مى كنى و فریاد مى زنى: «واى بر تو، آیا مى خواهى عموى مرا بكشى؟».
شمشیر پایین مى آید و دو دست تو را قطع مى كند.
از دست هاى تو خون مى جوشد. چه كسى را به یارى مى طلبى، 
عمویى را كه به خاك افتاده است و توان یارى تو را ندارد و 
یا پدرت امام حسن(ع) را كه در بهشت منتظر توست؟ فریادت بلند مى شود: 
«مادر!» و آن گاه روى سینه عمو مى افتى.

عمو تو را در آغوش مى كشد. چه آغوش گرم و مهربانى! و به تو مى گوید: 
«پسر برادرم صبور باش كه به دیدار پدر مى روى».
تو آرام مى شوى.
حَرْمَله، تیر در كمان مى نهد. خداى من! او كجا را نشانه گرفته است؟
تیر به گلوى تو مى نشیند و تو روى سینه عمو پر مى كشى و مى روى.
آرى! تو از آغوش عمو به آغوش پدر، پرواز مى كنى.

از کتاب هفت شهر عشق نوشته استاد خدامیان
نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: کتاب هفت شهر عشق, احرام محرم(حیای مقدس),
برچسب ها: داستان,
نظرات ()
شمر نزد عمرسعد مى رود و با او سخن مى گوید: 
«اى عمرسعد! این گونه كه حسین مى جنگد تا ساعتى دیگر، همه ما را خواهد كشت».
عمرسعد رو به شمر مى كند:
ــ اى شمر! به نظر تو چه باید بكنیم؟
ــ باید به لشكر دستور بدهى تا همه یكباره به سوى او هجوم آورند. 
تیراندازان را بگو تیربارانش كنند، نیزه داران نیزه بزنند و بقیّه سپاه هم سنگ بارانش كنند. 
عمرسعد نظر او را مى پسندد و دستور صادر مى شود. 
امام سوار بر اسب خویش در میدان مى رزمد كه ناگهان، باران تیر و 
سنگ و نیزه باریدن مى گیرد.
نگاه كن! امام، تك و تنها در میدان ایستاده است. به خدا، هیچ كس نمى تواند 
غربت این لحظه را روایت كند.
سنگ باران، تیر باران!
تیرها بر بدن امام اصابت مى كند. تمام بدن امام از تیر پر شده است. 
واى، خدایا! چه مى بینم! سنگى به پیشانى امام اصابت مى كند و خون از 
پیشانى او جارى مى شود. 
امام لحظه اى صبر مى كند، امّا دشمن امان نمى دهد و این بار تیرى زهر آلود 
بر آن حضرت مى نشیند.

نمى دانم چه كسى این تیر را مى زند، امّا این تیر براى امام حسین(ع)
از همه تیرها سخت تر است. صداى امام در دشت كربلا پیچیده است: 
«بسم الله و بالله و على ملّة رسول الله، من به رضاى خدا راضى هستم».
تیر به سختى در سینه امام فرو رفته است. چاره اى نیست باید تیر را بیرون بیاورد. 
امام به زحمت، تیر را بیرون مى آورد و خون مى جوشد.
امام خون ها را جمع مى كند و به سوى آسمان مى پاشد و مى گوید: 
«بار خدایا! همه این بلاها در راه تو چیزى نیست»

خونى كه از بدن امام رفته است، باعث ضعف او مى شود. 
دشمن فرصت را غنیمت مى شمارد و از هر طرف با شمشیرها مى آیند و 
هفتاد و دو ضربه شمشیر بر بدن آن حضرت مى نشیند.
خداى من! امام از روى اسب با صورت به زیر مى آید، گویا عرش خدا بر روى زمین مى افتد.
اكنون امام با صورت به روى خاك گرم كربلا مى افتد. 
آرى! این سجده آخر امام حسین(ع)است كه ركوعى ندارد.

از کتاب هفت شهر عشق نوشته استاد خدامیان

نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: کتاب هفت شهر عشق, احرام محرم(حیای مقدس),
برچسب ها: داستان,
نظرات ()
به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر
بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر
 
فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بنده‌ ی تو نخواهد گذاشت، هر جا سر
 
قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر
 
نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر
 
سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌ روم با سر
 
هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»
 
همان سری که “یحب الجمال” محوش بود
جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر
 
سری که با خودش آورد بهترین‌ها را
که یک به یک، همه بودند سروران را سر
 
زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر
 
سپس به معرکه عابس، ” أجنّنی” گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر
 
بنازم «أم وهب» را، به پاره تن گفت
برو به معرکه با سر ولی میا با سر
 
خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر
 
چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید
به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر
 
در این قصیده ولی آن که حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر
 
همان که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود، پا تا سر
 
پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر
 
میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر
 
حروف اطهر قرآن و نعل تازه‌ ی اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر
 
تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هر که هرچه دلش خواست داد، حتی سر
 
جدا شده است و سر از نیزه‌ ها در آورده است
جدا شده است و نیفتاده است از پا سر
 
صدای آیه کهف الرقیم می‌ آید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر
 
بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر
 
عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟
به چوب، چوبه محمل، نه با زبان؛ با سر
 
دلم هوای حرم کرده است می‌ دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر
شاعر: سیّد حمیدرضا برقعی
نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: اشعار ناب ماه محرم, احرام محرم(حیای مقدس),
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
پوست گردو را اگر به تنهایی در مرغوب ترین خاک هم بکاری سبز نمیشود. 
مغز تنها هم همین طور است، مگر این که هر دو را با هم بکاری.

یادمان باشد نماز، روزه، حج و تمامی عبادات دیگر چیزی شبیه پوست اند 
و آدمیت و انسانیت و دارای احساس عاطفه و مهر بودن حکم مغز را دارد. 

پس اگر کسی نماز میخواند اما جوانمردی ندارد، مثل باغبانی است که تنها پوست 
را کاشته باشد یا از آن طرف اگر کسی جوانمرد است و عاطفه و احساس دارد، 
اما نماز نمیخواند، مثل باغبانی است که تنها مغز را کاشته باشد؛ باز هم سبز نمیشود.

و کار شیطان همین است که میان مغز و پوست جدایی اندازد یعنی یک عده را به مغز 
میخواند بدون نماز و کسان دیگر را هم به نماز میخواند اما بدون مغز.
نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حرف حساب, پرسش و پاسخ,
نظرات ()
آنگاه عمربن سعد فریاد برآورد و به سپاه کوفه گفت :

مادامی که حسین در کنار خیمه ها با اهل بیت خود مشغول وداع است بر او حمله کنید!

که اگر از آنان فارغ شود شما را از هم به طوری پراکنده کند که میمنه از 
میسره باز شناخته نشود! پس بر آن حضرت حمله کرده و او را تیر باران نمودند 
به گونه ای که تیرها از میان طناب چادرها و خیمه ها می گذشت و 
پیراهن بعضی از زنان را پاره می کرد , پس امام حسین ( ع ) بر 
سپاه دشمن حمله کرد و همانند شیری خشمگین بر آنان تاخت در 
حالی که از هر طرف باران تیر می بارید و آن بزرگوار سینه اش
را سپر آن تیرها قرار می داد. ( 1 )

در این هنگام امام ( ع ) به سپاه کوفه فرمود : برای چه با من مقاتله می کنید؟ 
آیا حقی را ترک کردم یا سنتی را تغییر داده ام ؟ و یا شریعتی را تبدیل کرده ام ؟!
آن جماعت پاسخ دادند : نه ! ولی با تو قتال می کنیم به خاطر کینه ای که 
از پدرت داریم. و آنچه با پدران و بزرگان ما در روز بدر و حنین کرده است. ( 2 )

چون امام حسین ( ع ) این سخن را از آن گروه شنید به سختی گریست و 
بعد به طرف راست و چب نگریست ولی کسی از انصارش را ندید مگر 
این که خاک بر پیشانی آنها نشسته و شهید شده بودند. ( 3 )

منبع : 

( 1 ) - مقتل الحسین مقرم ص 277
( 2 ) - الامام الحسین و اصحابه ص 306
( 3 ) - ذریعه النجاه ص 134 

التماس دعا
یا حسین ( ع )
نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس),
برچسب ها: روایات,
نظرات ()
در کتاب مناقب آمده است :
« جبرئیل از آسمان سیب، به و اناری را از بهشت می آورد که پیامبر و 
حضرت فاطمه(س) و امیرمؤمنان(ع) و امام حسن و امام حسین(ع) از آن می خورند 
و آن میوه ها به حالت اول خود باز می گردد، تا وقتی حضرت فاطمه زهرا(س) 
از دنیا می روند میوه انار از بین می رود و پس از فوت امیرمؤمنان(ع) 
میوه به ناپدید می شود و میوه سیب موجود بوده است و امام حسین(ع) می فرماید: 
«میوه سیب نزد برادرم بود تا هنگامی که بر اثر سم ازدنیا رفت، پس از آن نزد من بود 
تا هنگامی که در کربلا آب بر روی ما بسته شدو من هنگام عطش آن را می بوئیدم و 
از شدت عطش من کاسته می شد وهنگامی که عطش بر من شدید شد آن را خوردم و 
یقین به شهادت کردم، امام زین العابدین(ع) می فرماید من این سخنان را ساعاتی قبل 
از شهادت آن حضرت شنیدم و هنگامی که آن حضرت شهید شد بوی آن سیب را 
در محل شهادت آن حضرت استشمام نمودم. پس آن را جستجو نمودم و اثری از 
آن نیافتم و بوی آن همچنان پس از شهادت آن حضرت باقی بود و من قبر آن حضرت 
را زیارت می نمودم و بوی‌ آن را می یافتم، پس هر کس از شیعیان ما که زائر آن 
قبر است و می خواهد بوی آن را استشمام کند، پس وقت سحر آن را جستجو کند، 
پس اگر از مخلصان باشد آن را وجدان خواهد نمود.(ابن شهرآشوب، المناقب، ج3، ص 391)
نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس), کربلا,
برچسب ها: روایات,
نظرات ()
آخرین مطالب ارسالی
آمار و امكانات
  • آخرین بروزرسانی :
  • تعداد كل مطالب :
  • تعداد کل نویسندگان :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • بازدید کل :
  • آخرین بازید از وبلاگ :
آمار و امكانات
این صفحه را به اشتراک بگذارید
RSS
ساعت فلش مذهبی تاریخ روز
دعای فرج
روزشمار محرم عاشورا
دعای عظم البلا دانشنامه عاشورا
زیارت عاشورا آیه قرآن تصادفی مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی آیه قرآن پخش زنده حرم

مهدی بیا

پیج رنک گوگل
Up Page
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic