در حال بارگذاری اطلاعات ...
درباره ما
    برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!

    میدانی چرا؟!

    امامِ گذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،

    اما امامِ حاضر را باید فرمان ببرند.

    وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...

    حبیب الله نعیمی هستم دانش آموز کلاس سوم ریاضی در دبیرستان تیزهوشان میناب.
    در غنی سازی این وبلاگ! از حسینیه شبکه اجتماعی نت ایران و سایت تخصصی امام حسین (ع) یاری گرفتم. امید است با نظر دادن به مطالب ما را در رشد و پیشرفت وبلاگ یاری رسانید.
    با دیدن صفحه اصلی وبلاگ جدید ترین مطالب را از دست ندهید!
    التماس دعا
معرفی صفحه
صداى غریبىِ امام، شورى در آسمان مى اندازد. فرشتگان تاب شنیدن ندارند.
امام، بى یار و یاور مانده است.
بار دیگر چهار هزار فرشته به كربلا مى آیند. آنها به امام مى گویند: 
«اى حسین! تو دیگر تنها نیستى! ما آمده ایم تا تو را یارى كنیم، 
ما تمام دشمنان تو را به خاك و خون مى نشانیم».
همه آنها، منتظر اجازه امام هستند تا به دشمنان هجوم ببرند، 
ولى امام به آنها اجازه مبارزه نمى دهد.
نگاه كن! امام، قرآنى را روى سر مى گذارد و رو به سپاه كوفه چنین مى فرماید: 
«اى مردم! قرآن، بین من و شما قضاوت مى كند. 
آیا من فرزند دختر پیامبر شما نیستم، چه شده كه مى خواهید خون مرا بریزید؟»
هیچ كس جوابى نمى دهد. سكوت است و سكوت!
پسر حیدرِ كرّار به میدان آمده است. او رَجَز مى خواند و خود را معرّفى مى كند: 
«من فرزند على هستم و به این افتخار مى كنم».
لشكر كوفه به سوى امام حمله مى برد. امام دفاع مى كند و 
سپس چون شیر به قلب سپاه حمله مى برد.
امام، شمشیر مى زند و به پیش مى رود. تعداد زیادى از نامردان 
را به خاك و خون مى كشد.


نگاه كن! امام متوجّه سمت راست سپاه مى شود، آن گاه حمله مى برد و 
فریاد مى زند: «مرگ بهتر از زندگى ذلت بار است».
اكنون به سمت چپ لشكر حمله مى برد و چنین رجز مى خواند:
أَنَا الحُسَینُ بنُ عَلیّ***آلَیتُ أَنْ لا أنثَنِی
من حسین بن على هستم و قسم خورده ام كه هرگز تسلیم شما نشوم.
همه تعجّب مى كنند. حسینى كه از صبح تا به حال این همه داغ دیده و 
بسیار تشنه است، چقدر شجاعانه مى جنگد. او چگونه مى تواند به تنهایى 
ده ها نفر را به خاك هلاكت بنشاند.
امام تلاش مى كند كه خیلى از خیمه ها دور نشود. به سپاه حمله مى كند و 
بار دیگر به نزدیك خیمه ها باز مى گردد. زیرا به غیر از امام سجّاد(ع)، 
هیچ مردى در خیمه ها نیست.

هفت شهر عشق نوشته استاد خدامیان
نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: کتاب هفت شهر عشق, احرام محرم(حیای مقدس), حرف حساب, تصاویر, کربلا, حضرت اباعبدالله الحسین(ع),
برچسب ها: داستان,
نظرات ()
امام، غریبانه، تنها و تشنه در وسط میدان ایستاده است.
از پشت پرده اشكش به یارانِ شهید خود نگاه مى كند. همه پر كشیدند و رفتند. 
چه با وفا بودند و صمیمى! طنین صداى امام در دشت مى پیچد: 
«آیا یار و یاورى هست تا مرا یارى كند؟».
هیچ جوابى نمى آید. كوفیان، سرِ خود را پایین گرفته اند. آرى! دیگر هیچ خداپرستى 
در میان آنها نیست. اینان همه عاشقان دنیا هستند!
صداى «آب، آب» در خیمه ها پیچیده است. همه، تشنه هستند، 
امّا این دشت دیگر سقّایى ندارد. خداى من! شیرخوار حسین از تشنگى بى تاب شده است.
امام، خواهر را صدا مى زند: «خواهرم، شیرخواره ام را بیاورید».
على اصغر، بى تاب شده است. زینب او را از مادرش رباب مى گیرد و در 
آغوش مى فشارد و روى دست برادر قرار مى دهد. امام شیرخوار خود را در 
آغوش مى گیرد، او را مى بوید و مى بوسد: «عزیزم! تشنگى با تو چه كرده است».
امام حسین(ع)، على اصغر را به میدان مى برد تا شاید از دل سنگ این مردم، 
چشمه عاطفه اى بجوشد! شاید این كودك سیراب شود!


او طاقت دیدن تشنگى على اصغر را ندارد. اكنون امام در وسط میدان ایستاده است. 
در دور دست سپاه، همه از هم مى پرسند كه حسین(ع) چه چیزى را روى دست دارد. 
آیا او قرآن آورده است؟
امام فریاد برمى آورد: «اى مردم!اگر به من رحم نمى كنید، به كودكم رحم كنید».
عمرسعد با نگرانى، سپاه كوفه را مى بیند كه تاب دیدن این صحنه را ندارند. 
آرى! امام حجت دیگرى بر كوفیان آشكار مى كند. على اصغر با دستان كوچكش 
بر همه قلب ها چنگ زده است. چه كسى به این صحنه پایان خواهد داد؟ 
سكوت است و سكوت!
ناگهان حَرْمَله تیرى در كمان مى گذارد. او زانو مى زند. 
سپاه كوفه با همه قساوتى كه در دل دارند چشمانشان را مى بندند و تیر رها مى شود. 
خداى من چه مى بینم، خون از گلوىِ على اصغرمى جوشد.
اینك این صداى گریه امام است كه به گوش مى رسد.
او دست خود را زیر گلوىِ على اصغر مى گیرد و خون او را به سوى 
آسمان مى پاشد.تو نمى گذارى حتّى یك قطره از خون على اصغر به زمین بریزد.
نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: تصاویر, احرام محرم(حیای مقدس),
برچسب ها: شام, تصاویر, جهان بین,
نظرات ()




نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: تصاویر, احرام محرم(حیای مقدس), زینب کیری (س),
برچسب ها: شام, تصاویر, جهان بین,
نظرات ()


نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس), تصاویر,
برچسب ها: تصاویر, جهان بین,
نظرات ()
نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: زینب کیری (س), احرام محرم(حیای مقدس), تصاویر,
برچسب ها: شام, تصاویر, جهان بین,
نظرات ()

دسته طویریج بزرگترین مراسم عزای حسینی در جهان به شمار می رود 
که هر سال روز علاشورا بعد از نماز ظهر و عصر از منطقه
"قنطره السلام" واقع در 2 کیلومتری شرق کربلای معلی و از 
سمت شهر طویریج به سمت کربلا به حرکت در می آید. 
این هیات توسط علمای دین از جمله آل القزوینی و شخصیتهای سرشناس 
شهر از جمله آل عنبر، عشائر بنی حسن، آل فتله، الدعوم و ... اداره می گردد. 
در این مراسم که روز عاشورا برگزار می گردد جمعیت عظیمی به نشان پاسخ 
به ندای (ألا هل من ناصر ینصرنا.. ألا هل من ذابٍّ فیذبُّ عنا..) 
امام حسین علیه السلام به سمت کربلا حرکت نموده و شعار 
(لبیک یا حسین) و ( یالثارات الحسین) سر می دهند. 
عزای طویریج صبح روز عاشورا از شهر طویریج از توابع شهرستان
الهندیه واقع در 20 کیلومتری حرکت خود را به سمت شهر کربلا آغاز 
نموده و پیش از ظهر در منطقه ای بنام قنطره السلام واقع در 2 کیلومتری 
شهر کربلا توقف نموده و پس از ادای فریضه ظهر و عصر، هیات حرکت خود 
را به سمت کربلای معلی ادامه می دهد. این هیات با جمعیتی چند صد هزار 
نفری از اهالی شهر طویریج و مردم کربلا و همچنین زائران و مجاوران حرمین 
کربلا که در طول مسیر به این هیات ملحق می شوند در بدو ورود به شهر کربلا 
به خیمه گاه حسینی وارد شده و پس از عبور از صحن مطهر حسینی به 
سمت صحن مطهر حضرت عباس علیه السلام به حرکت خود ادامه می دهند. 
جمعیت شرکت کننده در این مراسم شعارهائی از جمله 
(أبد والله ما ننسى حسینا) و (وا حسین) و شعارهای حسینی دیگر سر می دهند. 
این مراسم گذشته ای طولانی دارد. نقل شده که در یکی از سالها 
مرحوم علامه سید مهدی بحر العلوم روز عاشورا بهمراه تنی چند از طلاب و 
خواص خویش برای استقبال عزادارانی که از منطقه طویریج در 4 فرسخی 
کربلا می آمدند به دروازه شهر رفت. این هیات آن زمان نیز بواسطه حرارات 
زاید الوصف عزادارن که صدها هزار نفر را شامل می گردید، 
در سطح شهر زبانزد خاص و عام بوده است. 
مردان در این هیات با پای برهنه چنان بر سینه می زدند که گویا عزیزی 
را تازه از دست داده اند. هنگامی که هیات به محل استقرار علامه بحر العلوم 
رسید، اطرافیان از رفتار علامه شگفت زده شدند. علامه بحر العلوم به 
محض مشاهده هیات عمامه از سر انداخته، پیراهن از تن به درآورده و 
با همراهی عزاداران به سمت کربلا فریاد واحسیناه واحسیناه سر می داد. 
اطرافیان علامه که نگران آسیب رسیدن به ایشان بودند، مرحوم بحر العلوم را 
احاطه نموده تا آنکه پس از اتمام مراسم عزاداری ایشان به حال طبیعی باز گشتند. 
اطرافیان علامه نقل می کنند که علامه به شدت توان خویش را از 
دست داده بود و صورتش برافروخته بود. وقتی علت این رفتار ناگهانی را 
از مرحوم بحر العلوم جویا شدند ایشان فرمود: 
هنگامی که هیات به من نزدیک گردید، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 
را دیدم که با سر و پای برهنه بهمراه عزاداران به همراه سینه زنان اشک می ریزند. 
با دیدن این صحنه، اختیارم از دست برفت و وارد هیات شدم 
تا بهمراه امام زمان علیه السلام عزاداری و سینه زنی نمایم. 


نمایى از بالاى پل منطقه باب طویریج كه در آن عزاداران حسینى درحال برپایى مراسم ركضة طویریج می باشند.


نمایى از محل آغاز ركضة طویریج كه عزاداران هروله كنان از انجا به سمت حرم مطهر امام حسین علیه السلام و حضرت عباس علیه السلام در حال حركت هستند.





نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: احرام محرم(حیای مقدس), دلدادگان, تصاویر, کربلا,
برچسب ها: کرب و بلا, تصاویر, جهان بین,
نظرات ()
پیكر قرآن، نشان تیرهاست
آیه آیه، طعمه ی شمشیرهاست

جسم پاك یوسفی در خون و خاك
مثل قلب پیر كنعان، چاك چاك

یك گل خونین و هفتاد و دو داغ
تشنه كام افتاده در دامان باغ

برگ های خشكش از خون، تر شده
غنچه روی سینه اش پرپر شده

سنگ دشمن، درّ نایاب من است
تشنگی، شیرین ترین آب من است

كاش تا بازم فدایی آورم
بود هفتاد و دو یار دیگرم

كاش صدها عون و جعفر داشتم
قاسم و عباس و اكبر داشتم

كاش می دادی مرا، صد طفل شیر
تا سپر می شد گلوشان پیش تیر

این من و این شعله ی تاب و تبم
این بیابان گرد كویت، زینبم

عهد بستم با تو تا پای سرم
رخ كند تقدیم سیلی، دخترم

حكم كن؛ فرمان تو، نور است نور
تا گذارم چهره بر خاك تنور

دوست دارم پیش چشم زینبم
چوب دشمن بوسه گیرد از لبم

ای ملائک، رو در این هامون کنید
شمر را از قتلگه بیرون کنید

ای عزیز فاطمه دادی بزن
آخر ای مظلوم ، فریادی بزن

چاره خصم بد آیین کن، حسین
لب گشا، یک لحظه نفرین کن حسین

ای یم رحمت نمی از ابر تو
ای دو صد ایوب مات صبر تو

چشم هستی بر تو خون بارد حسین
صبر هم اندازه ای دارد حسین

گرده باغ لاله ات خار و خس است
عترتت در بین دشمن بی کس است

قلب دریا سوخته چون حنجرت
از صدای آب آب دخترت

پیکرت آغشته با خون دل است
طره ات در پنجه های قاتل است

یا ز دست قاتلت خنجر بگیر
یا ره گودال بر مادر بگیر

کربلا، این رسم مهمانداری است؟
از گلوی میهمان، خون جاری است

ای جفا جوی ستمگر، آسمان
کار خود را کردی آخر، آسمان؟!

با تو گفتم چرخ بازیگر نگرد
با تو گفتم آسمان، دیگر نگرد

دیدی آخر فتنه ها انگیختند
بر زمین، خون خدا را ریختند

تیغ قاتل زین جنایت خون گریست
من نمی دانم که زهرا چون گریست

مانده در نای گلو آوای من
وای من ای وای من ای وای من

کربلا دریایی از خون آمده
شمر از گودال بیرون آمده

قرص خورشید است در پیراهنش
می چکد خون خدا از دامنش

آن سر ببریده گویی دم به دم
می خورد لب های عطشانش به هم

ریزد از چشمان خون ریزش گلاب
زیر لب آهسته گوید آب آب
نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: اشعار ناب ماه محرم, احرام محرم(حیای مقدس),
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()

بعضی نقاط دنیا،

عجیب العجایب است!

در طیّ قرون متمادی، از جهل مرکب عرب،

تا این زمان که هنوز هم جهل رایج است؛

تنها میان کوفه و کوفیانِ نفرین شده

این ننگ روا شده است!

آه!... آه از این عجیب ترین لب خندهای پست!

ننگ بر آن نانجیب لبی که از گریه ی لشکرِ خدا

از فرط غصه و غم لب را به لب نبست! ...

لعنت به آن لبی که واشد به گریه ها...

لعنت به خنده ها...

بر کوفه و شام و مردمش

لعنتِ مداوم خدا...

نفرین به خنده ها...
نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: اشعار ناب ماه محرم, احرام محرم(حیای مقدس), زینب کیری (س), تصاویر,
برچسب ها: اشعار, تصاویر,
نظرات ()
دوش دیدم که مرا گریه کنان می بردند
فارغ از خویش به آنسوی زمان می بردند
کس و کارم همه بودند و به افغان بودند
زیر تابوت ، رفیقانِ پریشان بودند
خاک کردند و به صد ناله صدایم کردند
شب که شد گریه کنان رفته رهایم کردند
لرزه افتاد به جانم ، که رفیقان نروید
در شب تار من اینقدر شتابان نروید
اشک می ریختم و ذکر به لبهایم بود
آسمان بود که جولانگه پاهایم بود
در و دیوار به یکباره زبان وا کردند
من پر سوخته را یکسره رسوا کردند
بدنم سوخت، دلم سوخت ، جوابم کردند
از خجالت زدگی پاک خرابم کردند
ملکی گفت که پرونده سیاه است سیاه
ببریدش که پر از جرم و گناه است گناه
ببریدش که جزایش همه آتش باشد
حکم پرونده فقط آتش سرکش باشد
آه از سینه ی دلسوخته ام سر دادم
باز هم دل به غم حضرت دلبر دادم
گفتم ای شاه کجایی که پرم سوخته است
تو به دادم نرسی پا به سرم سوخته است
ای که یک عمر به یادت جگرم سوخته است
آه ارباب بیا بال و پرم سوخته است
ناگهان هودجی از جنس گل و نور آمد
پرده ها رفت کنار و یکی از دور آمد
وحشت شام سیه میل به زیبایی کرد
باز در حق من آقای من آقایی کرد
آمد و جمع ملک دست به تکریم شدند
همه پیش قدمش امر به تعظیم شدند
گفت آزاد کنیدش دل او غم دارد
چشمهایش همه شب اشک دمادم دارد
این که اینجاست دلش غصه و ماتم دارد
نوکر ماست ، غم ماه محرم دارد
این که در چشم خودش چشمۀ زمزم دارد
زیر پرونده اش امضای مرا کم دارد
این همان سینه زن ماست نپرسید که کیست؟
هیئتی بوده، مگر پیرهن اش مشکی نیست؟
امر فرمود ، از آن غصه نجاتم دادند
با نگاه کرم اش برگ براتم دادند
لطف ارباب مرا دور ز آفاتم کرد
باز مدیون غم مادر ساداتم کرد
تا رها گشتم از آن مهلکه آرام شدم
خیره بر پیرهن مشکی احرام شدم
دیدم از دور چه آهنگ غمی می آید
بوی سیب است و زسمت حرمی می آید
دیدم انگار یکی نوحه سرایی دارد
گله از غربت ایام جدایی دارد
مجلس روضه به پا بود خدایا شکرت
مجلس خون خدا بود خدا یا شکرت
همه بودند ملائک به سر و سینه زنان
انبیاء گرم عزا، اهل حرم گریه کنان
«این حسین کسیت که عالم همه دیوانه اوست
این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست
زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست
خار و خاشاک زمین منزل و مأوای تو نیست
اینقدر نیزه زدند بر بدن نازک تو
جای یک بوسه ی زینب همه اعضای تو نیست
چشمم افتاد به ناگاه کنار منبر
روضه خوان فاطمه بود و بغلش پیغمبر
شمر برگرد نرو داخل گودال نرو
طرف این بدن خسته ی پامال نرو
شمر برگرد به سمت بدن شاه نرو
اینقدر بر بدن زخمی او راه نرو
نکش اینقدر تو از پشت سرش موی اش را
با لگد کم بزن اینقدر تو پهلویش را
اینقدر حرف سر و نیزه و شمشیر مگو
وقت افتادن سر اینهمه تکبیر مگو
یک نفر کاش بیاید بدنش بردارد
آخر این بی کفن افتاده یه خواهر دارد
نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: اشعار ناب ماه محرم, احرام محرم(حیای مقدس),
برچسب ها: اشعار,
نظرات ()
اهمیت واقعه کربلا در این است که حقانیت اسلام را روشن کرد و 
حیات و بقای این آئین الهی را تضمین نمود و به همین خاطر گفته اند :

" الاسلام نبوی الحدوث و حسینی البقاء. "

اگر منبع و رسول اسلام را محمد ( ص ) می دانیم حسین ( ع ) 
حماسه ساز و امضاء کننده دوام و بقای آن است.

منبع : در مکتب مهتر شهیدان امام حسین ( ع )
نوشته : دکتر علی قائمی

التماس دعا
نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: حرف حساب, مقالات,
نظرات ()
صفحات دیگر
كل صفحات 6 |  1, 2, 3, 4, 5, 6,
آخرین مطالب ارسالی
آمار و امكانات
  • آخرین بروزرسانی :
  • تعداد كل مطالب :
  • تعداد کل نویسندگان :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • بازدید کل :
  • آخرین بازید از وبلاگ :
آمار و امكانات
این صفحه را به اشتراک بگذارید
RSS
ساعت فلش مذهبی تاریخ روز
دعای فرج
روزشمار محرم عاشورا
دعای عظم البلا دانشنامه عاشورا
زیارت عاشورا آیه قرآن تصادفی مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی آیه قرآن پخش زنده حرم

مهدی بیا

پیج رنک گوگل
Up Page
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic