تبلیغات
تارنمای شخصی حبیب الله نعیمی - 28 صفر روز یتیمی آل محمد(ص)
در حال بارگذاری اطلاعات ...
درباره ما
    برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!

    میدانی چرا؟!

    امامِ گذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،

    اما امامِ حاضر را باید فرمان ببرند.

    وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...

    حبیب الله نعیمی هستم دانش آموز کلاس سوم ریاضی در دبیرستان تیزهوشان میناب.
    در غنی سازی این وبلاگ! از حسینیه شبکه اجتماعی نت ایران و سایت تخصصی امام حسین (ع) یاری گرفتم. امید است با نظر دادن به مطالب ما را در رشد و پیشرفت وبلاگ یاری رسانید.
    با دیدن صفحه اصلی وبلاگ جدید ترین مطالب را از دست ندهید!
    التماس دعا
معرفی صفحه
گروه معارف- جواد دهقانی آرانی- روزهای سخت و سراسر غم واندوه بر خاندان رسول اعظم(ص) 
با رحلت شهادت گونه حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) آغاز می‌شود.


دوماه بیشتر از حادثه غدیرخم نگذشته بود که پیامبر(ص) در بستر بیماری قرار می‌گیرد.
پیامبر اکرم(ص) پس از 23 سال دعوت و مجاهدت و ابلاغ پیام الهی و پس از فراز و نشیبهای 
فراوان در راه انجام رسالت بزرگ خویش، سرانجام در روز دوشنبه، بیست و هشتم ماه صفر
یازدهم هجرت1 پس از چهارده روز بیماری2 و کسالت، رحلت فرمود و در حجره 
مسکونی خویش در جوار مسجدی که تأسیس کرده بود، به خاک سپرده شد. 

آخرین روزهای وفات پیامبر(ص) 
پیامبر(ص) شب پیش از بیماری شدید در حالی که دست علی(ع) را گرفته بود، همراه جماعتی 
برای طلب آمرزش به قبرستان بقیع رفت و برای اهل قبور درود فرستاد و برای آنان طلب استغفار طولانی کرد. 
آنگاه به علی(ع) فرمود: «جبرئیل هر سال یک مرتبه قرآن را بر من عرضه می‌کرد؛ 
ولی امسال دو مرتبه این امر صورت گرفته است و این دلیلی ندارد مگر اینکه اجل من نزدیک باشد.»3
پس به علی(ع) گفت: «اگر من از دنیا رفتم، تو مرا غسل بده.»4 
در روایت دیگر آمده است که فرمودند: «به هر کسی وعده‌ای دادم، باید آن را بگیرد و به 
هر کسی دِینی دارم، باخبرم سازد.»5
پیامبر(ص) برای پیشگیری از بدعتها، فرمود: «ای مردم، آتش فتنه شعله‌ور شده و فتنه‌ها مانند 
پاره‌های شب تاریک، رو آورده و شما هیچ دستاویزی علیه من ندارید؛ زیرا من حلال نکردم مگر 
آنچه قرآن حلال دانسته و حرام نکردم مگر آنچه قرآن حرام داشته است.»6 
پیامبر(ص) پس از این هشدار به منزل «ام‌سلمه» رفت و دو روز در آنجا ماند و فرمود؛ 
خدایا تو شاهد باش که من حقایق را ابلاغ کردم.7
رسول خدا(ص) با همان حال کسالت به مسجد رفت و خطاب به اعتراض کنندگان به فرماندهی 
اسامه جوان، فرمود: این چه سخنی است که درباره‌ فرماندهی «اسامه» می‌شنوم شما پیش از 
این به فرماندهی پدرش هم طعن می‌زدید و به خدا سوگند او برای فرماندهی لشکر سزاوار بود و 
فرزندش اسامه نیز برای این کار شایسته است. رسول خدا در بستر بیماری همواره به 
عیادت کنندگان خود می‌فرمود، سپاه اسامه را حرکت دهید.9
سپس پیامبر(ص) بیهوش شد و تمام زنان و کودکان می‌گریستند. لحظاتی بعد پیامبر(ص) به هوش آمد و 
دستور داد که برایش قلم و دواتی بیاورند تا بر ایشان چیزی بنویسند که پس از آن هرگز گمراه نشوند 
در این میان برخی به دنبال آوردن صحیفه و دوات رفتند، اما در نهایت با مخالفت عده‌ای، 
امر رسول خدا(ص) اجابت نشد.

 

وصیت پیامبر(ص) در لحظات پایانی 
پیامبر(ص) در حضور جمع، رو به حضرت علی(ع) کرد و به او وصیت کرد و به ایشان فرمود: 
نزدیک بیا، سپس زره و شمشیر و خاتم و مهرش را به علی(ع) داد و فرمود: 
«برو منزل». پس از لحظاتی بیماری ایشان شدید شد و آنگاه که حالش بهتر شد، علی(ع) را ندید. 
به همسران خود گفت: «برادرم و صاحبم بیاید»، دو نفر جداگانه آمدند و باز پیامبر(ص) 
جمله را تکرار کرد.
«ام‌سلمه» فرمود: «علی(ع) را می‌طلبد، به او بگویید بیاید».13 
علی(ع) آمد و مدتی با هم به طور خصوصی صحبت کردند. وقتی از علی(ع) پرسیدند، 
پیامبر(ص) چه گفت؟ در پاسخ گفت: به من هزار باب علم که از هر بابی هزار باب دیگر 
منشعب شده بود، آموخت و چیزهایی را به من سفارش کرد که انجام خواهم داد.14 
در روزهای آخر از «بلال» خواست تا مردم را در مسجد حاضر کند، خطبه‌ای خواند، 
سپس از مردم خواست اگر کسی حقی از او به گردن دارد، مطالبه کند. هیچ کس پاسخی نداد تا 
سه بار پیامبر(ص) تکرار کرد تا اینکه غلامی به نام «عکاشه» برخاست و حقی را از ایشان مطالبه کرد، 
به قصد انتقام از پیامبر(ص)، شلاقی آماده کردند؛ ولی همین که خواست قصاص کند 
شروع به گریه کرد و ایشان را عفو نمود و پیامبر(ص) فرمود او رفیق من در بهشت خواهد بود.15
سپس به علی(ع) دستور داد، آن پولها را که نزد یکی از زنان بود، بگیرد و میان فقرا تقسیم کند.16


فاطمه(س) و لحظۀ وداع با پدر 
در لحظات آخر عمر پیامبر(ص)، فاطمه(س) بسیار گریان بود. پیامبر(ص) 
او را به نزدیک خود طلبید و مطالبی را به او گفت که فاطمه(س) گریه‌اش شدت یافت. 
آنگاه مطلبی را به ایشان گفت که حضرت زهرا (س) تبسم کرد. 
ایشان بر پاسخ سؤال دیگران فرمودند که لحظۀ اول پیامبر(ص) فرمودند: 
«در همین درد می‌میرم» و در باب شادی و تبسم‌اش فرمودند: تو نخستین نفر از اهل بیت 
من هستی که به من ملحق می‌شود» و این بود که من تبسم کردم.17 پیامبر(ص) در 
لحظات واپسین عمر، سرش در دامان امیرالمؤمنین(ع) قرار داشت.18 علی(ع) پیکر 
مطهر پیامبر(ص) را غسل داد و کفن کرد؛ چون پیامبر(ص) سفارش کرده بود نزدیکترین کس
مرا غسل خواهد داد20 و این شخص جز علی (ع) کسی نیست. سپس چهره آن حضرت را گشود، 
در حالی که سیل اشک از دیدگانش جاری بود. فرمود: «پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا(ص) 
با رحلت تو رشته نبوت و وحی الهی و اخبار آسمانها قطع گردید... 
اگر ما را به صبر و شکیبایی امر نمی‌کردید، آن قدر گریه می‌کردم که سرچشمه اشک را می‌خشکانید».21
پیامبر(ص) سپس در قبری که توسط «ابوعبیده جراح» و «زید بن سهل» آماده شده بود و 
در همان حجره‌ای که وفات یافته بود، در خانه‌ خودش به خاک سپرده شد.22
پانوشتها:
1 - شیخ مفید، الارشاد، بیروت، موسسه اعلمی، 1399ه.ق ص 97. در تاریخ 
وفات پیامبر اکرم(ص) احتمال زیادی بیان شده است و این بنابر قول مشهور علمای شیعه است. 
و ابن هشام؛ السیره‌النبویه، مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت،
دارالمعرفه، بی تا، ج2، ص658 و ابن سعد؛ الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی،
الطائف، مکتبه‌الصدیق، 1414، الأولی، ج2، ص 521.
2 . ابن واضح، تاریخ یعقوبی، نجف، المکتبه الحدریته، 1384 ه.ق، ج 2، ص 178.
3. شیخ مفید، الارشاد، پیشین، ص 97 و ابن سعد، الطبقات، ج 2، ص 214.
4 . همان، ج 2، ص 214 .
5 . همان، ج 2، ص 214 .
6 ـ ابن هشام، السیره النبویه، پیشین، ج 2، ص 654 و ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ج 2، ص 216.
7 ـ شیخ مفید، الارشاد، پیشین، ص 97.
8 . ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ج 2، ص 190.
9 ـ طبری، محمدبن‌جریر، پیشین، ج 2، ص 439.
10 ـ شیخ مفید، الارشاد، پیشین، ص 99.
11 .التذکره الحمدونیه، تصحیح احسان عباس، ج 9، صص 153و 154.
12 . ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ج 2، ص 238.
13 . همان، ص 247.
14. ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین،ج 2، ص 236 و نهج البلاغه صبحی صالح، خطبۀ 197.
15 . ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین،ج 2، ص 57.
16 . نهج البلاغه صبحی صالح، خطبۀ 23، ص 355.
17. ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ج 2، ص 281.
نوشته شده در سه شنبه 10 دی 1392 توسط حبیب الله نعیمی
موضوعات: تصاویر, مقالات, 28 صفر,
نظرات ()
ارسال یک نظر جدید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب ارسالی
آمار و امكانات
  • آخرین بروزرسانی :
  • تعداد كل مطالب :
  • تعداد کل نویسندگان :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • بازدید کل :
  • آخرین بازید از وبلاگ :
آمار و امكانات
این صفحه را به اشتراک بگذارید
RSS
ساعت فلش مذهبی تاریخ روز
دعای فرج
روزشمار محرم عاشورا
دعای عظم البلا دانشنامه عاشورا
زیارت عاشورا آیه قرآن تصادفی مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی آیه قرآن پخش زنده حرم

مهدی بیا

پیج رنک گوگل
Up Page